نوشته‌ها

یافتن افرادی که محصول شما را خریداری کنند، بخش مهمی از کل فرآیند فروش است. آیا محصولی خوب دارید، اما مشتریان مناسب ندارید که آن را خریداری کنند؟ آیا از روش دسترسی به مشتریان خود اطمینان ندارید یا پیام فروشتان گیج‌کننده است؟

پس توصیه می‌کنم این چند راهکار برای داشتن فروش بیشتر در زمان کمتر را حتماً بررسی کنید:

1- فقط بفروشید

نگاهی به لیست کارهایی که باید انجام دهید، داشته باشید. چند کار و مسئولیت روزانه غیر از فروش محصولات و خدمات خودتان مشخص کرده‌اید؟ هر آنچه غیر از فروش را به اشخاص دیگری تفویض کنید. زمانی که 100% انرژی خودتان را به فرایند فروش اختصاص می‌دهید و از قید وظایف زائد و دیگر کارهایی که تنها وقت شمارا می‌گیرند رها می‌شوید، درواقع درنهایت زمان آزاد بیشتری نسبت به آنچه نیاز دارید، به دست می‌آورید. این به این معنا است که موفق به نهایی کردن فروش‌های بیشتری نسبت به قبل می‌شوید و همچنان زمان آزادی را در اختیار خواهید داشت که می‌توانید آن را هر طور که تمایل دارید سپری کنید.

3- با خریداران سطح پایین خود خداحافظی کنید

از فروش در سنگر و جان‌پناه دست‌ بردارید و شروع به هدف‌گیری مشتریان ایده آلی کنید که قدرت تصمیم‌گیری قابل‌قبول در برابر حجم خرید و همچنین بودجه کافی برای سرمایه‌گذاری در محصول یا خدمت شما دارند. نهایت سعی و تلاش خود انجام دهید که فقط و فقط به مدیران عامل بفروشید. قیف فروش شما باید از خریدارانی که خود مصرف‌کننده نیستند و به‌طور کل واسطه‌ها خالی شود. اگر توان فروش به مدیران عامل و رئیس شرکت‌های را ندارید، سعی کنید به سطحی بالاتر از مشتریان در چارت سازمانی شرکت‌ها نسبت به حال حاضر اقدام کنید.

4_ برای فروش بیشتر در زمان کمتر ، اشتیاق مشتری را برانگیزید

از قدیم گفتند هر عملی یک عکس العملی دارد. بنابر اصل تقابل هر کسی چیزی دریافت می کند دوست دارد چیزی هم بدهد.بر این اساس برای فروش بیشتر بهتر است یک چیز خیلی کوچک و حتی یک لطف کوچک هم می تواند مشتریان شما را راضی و خوشنود نگه دارد و ان را نسبت به برند شما وفادار نگه دارد. در اینجا مساله ارزش هدیه و یا خدمت نیست بلکه حس درونی است که برای فرد اتفاق می افتد. یکی دیگر از مهم ترین کارها برای وفادری مشتریان می تواند حفظ تعامل با مشتریان بعد از خرید باشد.

فروش بیشتر در زمان کمتر

فروش بیشتر در زمان کمتر

5_ماهی‌های کوچک را رها کنید

به‌طور خاص و ویژه بر روی فروش‌های بزرگ متمرکز شوید. شاید بهتر باشد وضعیت را از جنبه مدنظر قرار دهید: مثلاً داشتن 100 فروش به ارزش 10 هزار تومان بهتر است یا داشتن 5 فروش به ارزش 200 هزار تومان؟ بله هر دو درنهایت یک‌میلیون تومان وجه نقد را وارد صندوق شما کرده است. با این‌ وجود، این دو شیوه نیازمند دو حجم مختلف از کار و تلاش برای به ثمر رسیدن می‌باشند.

فرصت‌های کوچک و تقریباً بی‌ارزش فروش را به افرادی واگذار کنید که قدردان آن بوده و چشم‌انتظار آن‌ها هستند، اما خودتان آن‌ها در اولویت قرار ندهید. از حالا به بعد، فقط و فقط در پی ماهی‌های بزرگ باشید، و پس از مدتی ببینید که فروش‌ های شما سودآورتر از گذشته شده، درحالی‌که حجم سعی و تلاش شما برای به ثمر رساندن آن‌ها کم و کمتر شده است.

6_ در افزایش فروش پافشاری نکنید

این کسب‌وکار شماست. به‌ طور طبیعی، شما می‌خواهید درآمدزایی کنید، اما در میل به افزایش سود، شما پافشاری خود را نشان می‌دهید. فروش نرم معمولاً برای کسب مشتری جدید بهتر عمل می‌کند. اجازه دهید مشتری جدید بداند که کسب‌ و کارتان چه چیزی را ارائه می‌دهد، نتایج آن را به آن‌ها نشان دهید و نظرات و رضایت مشتریان را به آن‌ها عرضه کنید. این اطلاعات می‌تواند فروش بیشتر را برای شما بدون پافشاری انجام ‌دهد.

7_ منتظر آمدن مشتری نباشید

برای فروش بیشتر باید منتظر آمدن مشتری نباشید. این بدان معنی است که یک راه تعاملی و ارتباط بین نماینده برند با مشتری بالقوه باید وجود داشته باشد و این کار باید باعث برگشت مشتری به شرکت شود. شما باید تکنیک های فروش را رو در رو با مشتری انجام دهید و گاهی شما به سراغ مشتری بروید. جالب است بدانید همیشه نماینده قانونی نمی تواند راه گشا باشد و در مواقعی شما باید به صورت حضوری و مستقیم وارد عمل شوید. شاید گفت یکی از دلایل ناموفق بودن فروش در برخی از معاملات همین باشد.

حالا که با این چند روش تعجب‌ برانگیز برای فروش بیشتر در زمان کمتر آشنا شدید، چه‌کاری را می‌خواهید به‌طور متفاوت در صنعت خودتان انجام دهید؟ نکته مهم این است که فرقی ندارد صنعت شما، چه صنعتی میباشد، این راهکارها همگی می‌توانند تأثیری شگرف بر میزان فروش شما در مدتی کوتاه داشته باشند.

البته به‌عنوان نکته آخر باید این را هم به شما یادآوری کنم که هر کاری دارای خطرات و ریسک‌های خودش است و باید توجه داشته باشید که جذب و نهایی کردن مشتریان بزرگ نیز نیازمند مهارت‌هایی است که اگر بر آن‌ها تسلط نداشته باشید، مطمئناً ریسک زیادی را متحمل خواهید شد.

 مشاهده مقالات بیشتر 

ترفند های فروش در بازاریابی

۱۰ استراتژی برای افزایش فروش موفق

تاثیر هدایای تبلیغاتی قبل از فروش

 

⭐️به این مقاله چه امتیازی میدهید؟⭐️

دنیای امروزه ، دنیای تحولات سریع و گسترده در تمام ابعاد است. حال وهوای امروز تجارت نشان از جهانی شدن آن دارد. فرایندی که منجر به حضور و رقابت تنگاتنگ ظرفیت های مختلف تجاری شده است. آنچه به یقین می توان گفت این است که چنانچه کشوری به هر علت نتواند به این موج شتابان فراگیر بپیوندد در آینده ای نچندان دور، در صحنه ی رقابت های بین المللی به حاشیه کشیده می شود و بسیاری از فرصت های کسب و کار را به سود دیگران از دست می دهد.

در بخش مقالات سایت موسسه آموزش عالی امین، سلسله مقالاتی در خصوص ترفند های فروش در بازاریابی را گرد آوری کردیم تا شما عزیزان با فراگیری این ترفند ها بتوانید بهتر، راحت تر و بیشتر فروش داشته باشید.

تکنیک جایگزینی

در مواقعی که مشتری، بیشتر از یک گزینه برای انتخاب دارد و شک دارد که کدام را بردارد، باید از مشتری سوال کنید کدام یکی را دوست داری؟ ما آدم ها همگی خوشمان می آید از اینکه چند گزینه خوب برای انتخاب داشته باشیم. اما اگر فقط یک گزینه برای انتخاب وجود دارد، باید گزینه های جدید ایجاد کنید:

گران است؟ ما تخفیف می دهیم، چقدر نقد دارید؟ قسط می بندیم.

تکنیک مراقبت

مشتری باید این را احساس کند که اگر در انتخاب او اشتباهی صورت میگیرد، شما مراقب اوضاع هستید و او را تنها نمی گذارید. این حس، حس بسیار خوبی برای مشتری است. اینکه در هنگام فروش،به چه نحوی می توانید از این تکنیک استفاده کنید، به خودتان بستگی دارد. مشتریان، حتی در آخرین لحظات خرید هم شک دارند.در این مواقع، اگر شما به آنها اطمینان بدهید که هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و شما مراقب همه چیز هستید، خیالشان راحت می شود و  به سمت یک خرید بزرگ نزدیک می شوند.

ترفند های فروش

ترفند های فروش

 تکنیک ثانویه

یکی دیگر از ترفند های فروش در بازاریابی ، تکنیک ثانویه است. اگر مشتری شما خریدار ماشین است، روی یک بحث ثانویه در خرید ماشین تمرکز کنید، نه روی بحث اصلی خرید. مثلاً بگویید رنگش چطور است، این رنگ را دوست دارید؟ رنگ، یک عامل ثانویه است. اصل قضیه، خود ماشین است، و شما با این سوال، فروش را به سمت نهایی شدن می برید.

تکنیک زاویه تند

در این تکنیک از مجموعه ترفند های فروش در بازاریابی ، شما باید براساس مخالفت ها پیش بروید. مثلاً مشتری می گوید: این هزینه اش خیلی بالا است، شما باید در پاسخ بگویید که: اگر قسطی کنیم، می توانید همین را بردارید؟ می گوید: آخر من این را فردا احتیاج دارم، شما می گویید: خوب، اگر بتوانم تا غروب برایتان آماده اش کنم، چطور؟ یعنی تا مشتری مخالفت کرد، شما از همان زاویه، راه را می بندید.

ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

هفت قانون فروش موفق

۲۱نکته برای تبدیل شدن به فروشنده حرفه ای

کتاب”قانون طلایی فروش”

 

?قانون۲۰/۸۰ مشتری یابی در ترفند های فروش در بازاریابی

بنا بر قانون۲۰/۸۰، به طور تقریبی، ۸۰ درصد از محصولات شما را ۲۰ درصد از مشتریان تان خریداری می کنند. یعنی ۲۰ درصد از مشتریان شما ۸۰ درصد از درآمدتان را تأمین می کنند. پس برای مشتریان بهتر، زمان بیشتری را اختصاص بدهید. ارتباط برقرار کنید و به مشتریان قدیمی خود زنگ بزنید. این کار بسیار راحت و البته مهم است. اما همیشه به فکر جذب مشتریان جدید باشید.

فرآیند فروش به طور خلاصه ۳ مرحله دارد: پیدا کردن مشتری،شفاف سازی برای  مشتری که چرا خرید از شما، بهترین خرید است و بالاخره نهایی سازی فروش.سعی کنید ۸۰ درصد از وقت تان را بگذارید برای پیدا کردن مشتری و صحبت با او و تنها ۲۰ درصد باقیمانده را برای نهایی سازی فروش اختصاص دهید.

?قانون۳۰/۷۰ در ترفند های فروش در بازاریابی

شاید دیده باشید که معمولاً فروشنده ها خیلی حرف می زنند. اما فروشنده خوب، سوال های خوب و گزیده می پرسد.  وظیفه شما به عنوان یک فروشنده این است که تنها، ۷۰ درصد گوش کنید و ۳۰ درصد سوال کنید. کار شما فقط کمک به مشتری است.و البته باید گفت که تنها فروشنده های ضعیف هستند که زود قیمت می دهند. در یک گفتگوی خوب، مشتری خودش قیمت را می پرسد. وقتی مشتری با رفتارش به شما پاسخ (نه) می دهد، فروش را متوقف نمی کند، بلکه ازشما دعوت می کند که اطلاعات بیشتری در اختیار او قرار بدهید.

در موضوع ترفند های فروش در بازاریابی ، آنهایی که به دنبال جذب مشتری بیشتری هستند، باید هوش و شخصیت برتری داشته باشند و حتی در این روند، نوع لباس پوشیدن، صحبت کردن و راه رفتنشان هم اهمیت پیدا می کند. رقابت در فروش، مثل رقابت در مسابقات ورزشی است که اگر دائم آموزش نبینید و تمرینی نداشته باشید، رقبا از شما جلو خواهند زد.

?شناخت گروه هدف

مشتریان شما واقعاً چه کسانی هستند؟ کجایی اند؟ چند ساله اند؟ میانگین در آمدشان چقدر است؟ میانگین تحصیلاتشان چطور؟ هرچه اطلاعات شما درباره مشتری ها یا گروه هدفتان دقیق تر باشد، مشتری هایتان را بهتر می توانید انتخاب کنید. آن وقت به جای اینکه مسلسل بردارید و شروع کنید به رگبار بستن، کافی است یک تیر و کمان بردارید و با دقت تیر بیاندازید. واقعیت این است که هیچ کدام از مشتری ها به شما، شرکت شما و محصول شما اهمیتی نمی دهند. آنها فقط نگاه می کنند که شما چکار می کنید تا آنها راحت تر زندگی کنند.

ترفند های فروش

ترفند های فروش

چه تفاوت فاحشی را می توانید در کیفیت زندگی آنها ایجاد کنید؟ مثلاً اگر یک مشتری می رود سراغ بیمه، هیچ علتی ندارد جز اینکه می خواهد احساس امنیت داشته باشد و احساس امنیت یعنی ارتقای کیفیت زندگی، یعنی بهبود زندگی. پس شما باید درباره محصولات و خدمات خودتان تبلیغ کنید و به وضوح به مشتریانتان بگویید که مزایای محصول شما چیست.

مشتری باید این را درک کند که شما خصوصیات کالای مورد نیاز او را کاملاً شناخته اید و توانسته اید محصولی به او عرضه کنید که اگر بهترین نباشد، یکی از بهترین های موجود در بازار است. باید مدام این سوال را از خودتان بپرسید که این مشتری چرا محصول شما را می خرد و چرا آن یکی را نمی خرد؟ اگر چشمتان را به این حقیقت مهم ببندید، به یقین فروشنده موفقی نخواهید بود.

?ارجاع، مهمترین کلید فروش

ارجاع، مهمترین کلید فروش است. تا حالا شده است که محصولی را خریده باشید و بعد از خرید، بفهمید چه کلاهی سرتان رفته؟ کافی است فقط یک بار این اتفاق برایتان افتاده باشد تا از آن به بعد، همیشه موقع خرید، به فروشنده شک کنید. این اتفاق برای همه مشتریان( حداقل یک بار) افتاده و بنابراین آنها همیشه شکاکند، چه در ایران و چه در هر جای دیگر دنیا. شما باید به مشتری اطمینان بدهید تا این ترس و شک او از بین برود. بنابراین، نحوه صحبت کردن شما و طرز لباس پوشیدنتان اهمیت پیدا می کند. خوش قول بودنتان مهم می شود و همین طور سایر ویژگی هایی که در واقع، ملاک قضاوت مشتری درباره شخصیت و میزان صداقت شماست.

?پاسخگویی به مخالفت های مشتری

قدرت پاسخگویی به مخالفت های مشتری، یک مهارت موثر در بحث فروش است. هر چه مشتری بیشتر از شما سؤال کند، باید با علاقه بیشتری به او جواب بدهید، چون این سؤال نشانه آن است که مشتری از محصول شما خوشش آمده. موقع پاسخ گویی حق ندارید عصبانی شوید. اگر مشتری سوال کرد و شما خودتان را از بحث کنار کشیدید، باخته اید، باید پیشاپیش سوال های مشتریانتان را پیش بینی کنید و برای هر کدام، جواب مناسبی تدارک ببینید.

?ترفند های فروش در بازاریابی و روش ارتباطی

مشتری از شما خرید نمی کند، مگر اینکه احساس کند شما به او اهمیت می دهید. هنگام صحبت شما با مشتری،وقتی که مشتری حس اطمینان پیدا کند،بسیار مهم اسعت.صحبت شما با مشتری، باید ترس و شک او را از بین ببرد. پس ارتباط بعد از فروشتان را با هیچ کدام از مشتری ها قطع نکنید، چون این ارتباط باعث ارجاع مشتریان بعدی می شود. برای یک فروشنده موفق، فروش صرفاً شروع یک ارتباط است، نه پایان یک ارتباط. محصولات مهم نیستند، ارتباط مهم است. پس هدفتان را روی رابطه با مشتری بگذارید.

?چه زمانی فروش حتمی میشود؟

نهایی سازی فروش، بخش آخر و مهم فروش است، یعنی زمانی که مشتری آماده خریدن شده، نباید بگذارید کار به جایی بکشد که او بگوید بسیار خوب، حالا می روم و فکر می کنم و. . . باید طوری رفتار کنید که مشتری در همان لحظه به تصمیم برسد. عملکرد و رفتار شما در آن لحظه، بسیار مهم است. نهایی سازی فروش، تکنیک های بسیاری دارد که برخی از آنها را برای شما ذکر میکنیم.

ترفند های فروش

ترفند های فروش

?تکنیک دعوت

ساده ترین ترفند های فروش در بازاریابی در موضوع نهایی سازی فروش، دعوت کردن مشتری به خرید است: اگر از این خوشت آمده، چرا امتحانش نمی کنی؟

اغلب مشتریان برای خرید، روی لبه تصمیم گیری هستند. در همان حالی که دارند برای خرید تصمیم می گیرند، تجربه های بدی را که از خرید قبلی شان دارند، به یاد می آورند. آن وقت می‌گویند نه، نیازی ندارم، نمی دانم. . . اما فروشنده خوب، هیچ فروشی را بدون اینکه از مشتری دعوت کند، ترک نمی کند.

 مشاهده مقالات بیشتر 

مدیر بازاریابی و نقش آن در موفقیت سازمان

۱۰ تکنیک روانشناسی برای مدیریت بازاریابی،افزایش فروش و مشتری

راه های اندازه گیری رضایت مشتری با روش نظرسنجی

 

 

دنیای امروزه ، دنیای تحولات سریع و گسترده در تمام ابعاد است. حال وهوای امروز تجارت نشان از جهانی شدن آن دارد. فرایندی که منجر به حضور و رقابت تنگاتنگ ظرفیت های مختلف تجاری شده است. آنچه به یقین می توان گفت این است که چنانچه کشوری به هر علت نتواند به این موج شتابان فراگیر بپیوندد در آینده ای نچندان دور، در صحنه ی رقابت های بین المللی به حاشیه کشیده می شود و بسیاری از فرصت های کسب و کار را به سود دیگران از دست می دهد.

در بخش مقالات سایت موسسه آموزش عالی امین، سلسله مقالاتی در خصوص ترفند های فروش در بازاریابی را گرد آوری کردیم تا شما عزیزان با فراگیری این تکنیک ها بتوانید بهتر، راحت تر و بیشتر فروش داشته باشید.

?اصول بازاریابی در سازمان شبکه ای

در این شرایط حاظر، تجارت عرصه ی فروشندگی نیز به عنوان زیر مجموعه ی تجارت (چه به صورت کلی در نظر گرفته شود یا جزئی) دستخوش تغییر است. هر فروشنده ای باید تصمیم بگیرد که در ارتباط با این تغییر کجا قرار بگیرد.

از گذشته تا به حال، فروشنده های قلابی در کمین هستند تا با کلاهبرداری، مشتری هارا مجبور به خرید محصول یا خدمات کنند .و  این گونه به نظر میرسد که وظیفه ی یک فروشنده این است که آنقدر باهوش و سمج باشد که مردم را وادار به آنچه نمی خواهند (یعنی خریدن )کنند. فروشنده ی امروزی باید در تماس نزدیک با مشتری بوده و نقش راهنما و مشاور او را داشته باشد .

?تعریف فروش

فروش یکی از عوامل زیرمجموعه بازاریابی است،در واقع فروش ،آخرین عملیات بازاریابی در یک معامله است ولی در عین حال آغاز یک رابطه طولانی مدت با مشتریان است

ترفند های فروش

ترفند های فروش

?تعریف فروش از نظر تام هاپکینز

فروشندگی، حرفه ای است پیچیده و قابل تامل.برای موفقیت در این حرفه باید از مهارت فنی و تخصصی و مهارت برقراری ارتباط و تعامل با دیگران برخوردار باشید. برخلاف تصورات عموم، فروشندگی، مجبور کردن مشتری برای خرید نیست. فروشنده، حلقه ارتباط دهنده زنجیره سازمان با مشتری است. فروشنده کسی است که نیاز مشتری را درک کرده و به منظور انتخاب صحیح، مشتری را صادقانه راهنمایی میکند و درآخر، قادر باشد توافق و اعتماد مشتری را برای خرید، جلب نماید.

?فروش شخصی

یکی دیگر از ترفند های فروش در بازاریابی و سیاست های تشویقی، فروش شخصی است. درواقع فروش یک ارتباط دوطرفه است. یک راه، ارتباط شخصی بین نماینده شرکت و مشتری بالقوه و ارتباط دوم، برگشت مشتری به شرکت است.اصلی ترین وظیفه فروشنده را باید این گونه بیان کرد که با فهم و شناخت درستی از نیاز مشتری، آن نیاز را با محصول شرکت مطابقت دهد و سپس مشتری را برای خرید وسوسه کند.

 ?مراحل فرایند فروش معمولا به چند دسته تقسیم میشوند:

مشتری یابی

مرحله قبل از نزدیک شدن یا تماس با مشتری

مرحله تماس با مشتری

نمایش

حل مشکل

برطرف کردن اعتراضات

بستن قرارداد

پیگیری های پس از فروش

البته اهمیت هر مرحله در هر کشور متفاوت است.

?مشتری یابی، فرآیند شناسایی خریداران بالقوه و تخمین سودآوری خرید آنهاست.

اگر شرکتی قصد داشته باشد محصول خود را در کشور دیگری بفروشد، باید بداند که در کشور،از آن محصول چه مصرفی خواهد کرد، چه شرکتی آن را خواهد خرید و کدام شرکت توان مالی خرید را دارد. هر شرکتی که بهتر پاسخ دهد، موفقتر خواهد بود.

مشتری یابی موثر مستلزم تکنیک های حل مساله است که شامل شناخت و تطبیق نیاز مشتری با محصولات شرکت، هنگام ارائه نمایش فروش است. دو قدم بعدی، تماس با مشتری و نمایش است که شامل جلسات بین فروشنده و خریدار هستند. در فروش نهایی، شناخت فرهنگ و هنجارها کاملا لازم است. در بعضی از کشورها، خریدار منتظر معیارهایی است که فروشنده به وی ارایه می دهد. در طول نمایش، فروشنده باید به اعتراضات و سوال های خریدار پاسخ دهد. اعتراضات ممکن است ناشی از ماهیت تجارت یا خود شخص باشد. یک نکته معمول در آموزش فروش این است که شنونده خوبی باشیم. طبیعی است که در فروش جهانی، موانع ارتباطات بیانی و غیربیانی، تلاش فروشنده را دوچندان می کنند.

وقتی که نتیجه با موفقیت فروشنده پایان یابد، فروشنده به پایان وظیفه خود یعنی مرحله گرفتن درخواست سفارش میرسد. ولی مرحله آخر یک فروش موفق به اینجا ختم نمی شود، بلکه قدم آخر در فرآیند فروش ،به پیگیری های بعد از فروش می رسد تا از رضایت مشتری جهت خرید، اطمینان کامل حاصل شود.

ترفند های فروش

ترفند های فروش

?فروش سنتی در ترفند های فروش در بازاریابی

فروش یکی از قدیمی‌ترین حرفه‌هاست و شاید یکی از ارکان شکل دهنده اجتماع و برآورده‌سازی نیازهای انسان‌ها بوده و هست.اما آنچه بیشتر از ظواهر فروش دچار تغییر شده است، پارادایم‌ها و مفاهیم اساسی آن است که معلول حوادث و تحولات بنیادی صنعت و زنجیره عرضه می‌باشد. در فضای سنتی فروش، به دلیل عرضه اندک و رقابتی نبودن فضای فروش، بسیاری از فعالیت‌های فروشندگی، حول سفارش‌گیری و تشکیل صف‌های انتظار توسط مشتریان انجام میشد. همچنین تصور ذهنی از فروشندگی در نظام سنتی مبتنی بر شخصیتی پرحرف و چرب زبان چاپلوس و تا حدی دروغ‌پرداز شکل گرفته،در حالی که بسیاری از این مفاهیم در طی دهه‌های گذشته دچار تغییرات اساسی محتوایی شده‌اند.

شاید اکنون بتوان گفت که دیگر انگاره‌های گذشته فروش در فرمول‌ها و محاسبات چند مجهولی دنیای امروز نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای مشتریان و فروشندگان باشد زیرا که قواعد و پارادایم‌های غالب و احتیاجات حاکم بر بازارهای جدید (قرن بیست‌ویک) تفاوت‌های بسیاری با گذشته خود داشته است.

در مقاله بعدی ترفند های فروش کاربردی را خواهید آموخت که با به کارگیری این تکنیک ها ، فروش کسب و کار شما متحول خواهد شد.

 مشاهده مقالات بیشتر 

۷ ایده برای بازاریابی اینترنتی موفق

آشنایی و آموزش اصول و فنون مذاکره در بازاریابی (فصل اول)

۱۰ استراتژی برای افزایش فروش موفق

 

 

راهکار مدیریت بازاریابی و مشتری واقعاً ساده است، کافی است بفهمید که درخواست و انتظار مشتری از کسب و کارتان چیست.درست است! به همین راحتی می‌توانید نرخ تبدیل کاربران به مشتری را افزایش داده و فروش را بیشتر کنید. اما یک مشکل کوچک بر سر راهتان وجود دارد، کسب و کار شما مشتریان بسیار زیادی دارد، یا حداقل آنقدری مشتری دارد که نتوانید آنها را تک تک بررسی کنید. با این حساب باید چه کار کنید؟ آیا باید قید فروش بیشتر را بزنید و صبر کنید تا مشتریان شما به تدریج بیشتر شوند؟

به روزرسانی:1398/06/14

جواب این سوال هم ساده است، برای شناخت مشتریان خود در مدیریت بازاریابی و مشتری ، کافی است به تحقیقات علمی در مورد رفتار مصرف کننده رجوع کنید و به کمک این تحقیقات، راهکارها و تکنیک‌های اثبات شده برای جذب مشتری را بشناسید.درست است که هر یک از ما با دیگران فرق دارد، اما در بسیاری از موقعیت‌ها، ذهن همه‌مان به شکل یکسانی کار می‌کند. این یعنی شما می‌توانید با شناخت ظرافت‌های ذهن انسان و استفاده از روش‌های خلاقانه، به تعداد کسانی بیفزایید که به محصولات و خدمات شما پاسخ مثبت می‌دهند و بدین‌ترتیب فروش خود را افزایش دهید.

البته لازم نیست برای پیدا کردن مطالب معتبر و علمی تمام اینترنت را زیر و رو کنید. همین الان جای درستی هستید. ما در این مقاله می‌خواهیم به ۱۰ تحقیق علمی مختلف نگاه کنیم که می‌توانند درک بهتری از ذهن مشتری به شما بدهند و کمک کنند تا استراتژی های خود را برای فروش بیشتر بهینه کنید و مدیریت بازاریابی و مشتری داشته باشید.

خب، دیگر بگذارید بدون هیچ حرف دیگری به سراغ این مقاله و تحقیق‌ها برویم.فصل اول به مشتری کمک کنید “ترس تصمیم‌گیری” را پشت سر بگذارد!

همۀ ما به خوبی می‌دانیم که کلمات می‌توانند تاثیر بسیار زیادی روی انسان داشته باشند.

اما این تاثیر، تا چه حد است؟ یک تحقیق علمی، به این سوال ما پاسخ شوکه‌کننده‌ای داده است. این تحقیق جالب توسط پروفسور رشتۀ روانشناسی از دانشگاه ایالتی آریزونا، دکتر رابرت چالدینی، انجام شده است. او برای آنکه بفهمد کلمات و بیان در مدیریت بازاریابی و مشتری تا چه حد در جذب مخاطب تاثیر دارد، به بررسی پروسۀ جمع‌آوری کمک‌های مردمیِ یک سازمان خیریه (برای کمک به بیماران سرطانی آمریکا) پرداخت و توانست ثابت کند که تغییری کوچک در کلمات، می‌تواند در نتیجۀ کار، تاثیری بزرگ داشته باشد.

البته این تحقیق یک درس دیگر هم برای ما دارد: بررسی دلایلِ پاسخ منفی مشتری هم مهم است و ما نباید فقط به دنبال فهمیدنِ انگیزه‌های او برای پاسخ مثبت باشیم.

تحقیق

دو گروه داوطلب، خانه به خانه می‌رفتند و از مردم درخواست کمک‌های مالی می‌کردند. تمام رفتارهای این دو گروه مشابه بود، جز یک چیز: آنها درخواست خود را به دو شکل مختلف به پایان می‌رساندند. و به این ترتیب بود که محقق ما توانست تاثیر انتخاب کلمات متفاوت را بسنجد. اما تفاوت حرف پایانی داوطلبان دقیقاً چه بود؟ یک تفاوت واقعاً جزئی:

۱ – “آیا مایل هستید با کمک مالی خود، ما را همراهی کنید؟”

۲ – “آیا مایل هستید با کمک مالی خود، ما را همراهی کنید؟ هر چقدر هم که کم باشد.”

محتوای این دو حرف یکی است و از نظر انتخاب کلمات هم فرق چندانی با هم ندارند. درست است؟اما هر چقدر هم که این تفاوت کم باشد، میزان تاثیر آن در نتیجۀ کار واقعاً قابل توجه است.

مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

نتیجه  این گونه بود که:

شانس این که مخاطبان گروه دوم به این سازمان کمک کنند، تقریباً دو برابر بیشتر از گروه اول بود. باورتان می‌شود؟وقتی که درخواستی حداقلی داشته باشید، احتمال گرفتن پاسخ مثبت از مخاطب بیشتر است.وقتی که این درخواست کمک مالی با افراد مطرح می‌شود، احتمالاً اولین فکرشان این است که چقدر می‌توانند کمک کنند.و از همینجاست که شک‌هایشان شروع می‌شود: این پول خیلی کم نیست؟

و نتیجۀ این سوال، مطرح شدن سوالی دیگر خواهد بود:اصلاً این پول دردی را دوا خواهد کرد یا نه؟

و در نهایت، با سوالی دیگر، زنجیرۀ جواب‌های منفی خود را کامل می‌کنند: وقتی چنین کمک کوچکی بکنم، این داوطلب چه فکری راجع به من خواهد کرد؟ و به این ترتیب است که شک، جای خود را به ترس می‌دهد.قصد من از این حرف‌ها قضاوت آدم‌ها نیست، بلکه می‌خواهم توجه شما را به نکته‌ای انسانی جلب کنم. ما همه نسبت به قضاوت دیگران حساس هستیم، پس جواب منفی افراد لزوماً به این معنی نیست که نمی‌خواهند کاری را انجام دهند، بلکه ممکن است ذهن آنها جواب منفی را به پاسخی کوچک ترجیح بدهد. حتی هیچ بعید نیست که این پاسخ کوچک در ذهن آنها، از نظر ما آنقدرها هم کوچک نباشد.

پس وقتی برای آنها مشخص شود که حتی یک صد تومانی هم می‌تواند موثر باشد، آنها با خیال راحت می‌توانند به پاسخ ما جواب مثبت بدهند و دیگر نگران این نباشند که کمک ۵ هزار تومانی آنها کوچک و بی‌تاثیر است.درست است که وقتی درخواست به صورت دوم مطرح می‌شد، شانس کمک کردن مخاطب دو برابر بود ولی میزان کمک گروه دوم، با سوژه‌های گروه اول تفاوتی نداشت. جالب است، نه؟

این یعنی ترس آنها در مورد کم بودن کمکشان، کاملاً بی‌پایه و اساس بوده است

وقتی به مشتری اطمینان بدهید که حتی یک قدم کوچک هم می‌تواند تاثیرگذار باشد، انگیزۀ لازم را برای شروع کار به او داده‌اید.پس در مدیریت بازاریابی و مشتری ،اگر از مشتریان خود درخواست کاری را دارید، یک حداقل را برای آنها مشخص کنید، با این کار، آنها می‌توانند ترس خود از تصمیم‌گیری را پشت سر بگذارند و با اعتماد به نفس بیشتری دست به کار شوند.

قدرت برچسب زدن را در آغوش بکشید!

شاید الان پیش خودتان فکر کنید که منظور، چسباندن برچسب‌های مثبت به برند خودتان است، (این برند بی‌نظیر و با شکوه ما!) اما نه! کاملاً برعکس! به شما پیشنهاد می‌دهیم که به مشتریان خود برچسب بزنید!

شاید به نظرتان این پیشنهادِ خیلی خوبی نیست، آخر چطور برچسب زدن به مشتری می‌تواند تاثیر مثبتی داشته باشد؟ خب، اگر اینطور فکر می‌کنید، خبر جالبی برایتان داریم:

برچسب زدن به مشتری می‌تواند باعث فروش بیشتر شما بشود

تحقیقات نشان می‌دهد آدم‌ها برچسب خوردن را دوست دارند و وقتی احساس می‌کنند به یک گروه خاص تعلق دارند، شانس اینکه در فعالیت‌های آن گروه مشارکت داشته باشند بیشتر خواهد شد.

در تحقیقی به بررسی الگوهای رای دادن در بین ۱۳۳ فرد بالغ پردخته شد تا ببینند برچسب زدن تا چه حد می‌تواند بر روی تصمیم آنها تاثیر بگذارد.برای شروع، از سوژه‌های این تحقیق، سوال‌هایی عادی در مورد شرکت کردن آنها در رای‌گیری‌های گذشته شد.  بعد به نیمی از آنها گفتند که احتمال شرکت کردن آنها در رای‌گیری‌های آینده بیشتر است. چرا؟ چون تیم تحقیقاتی تشخیص داده که آنها آدم‌های فعال‌تری در عرصۀ سیاست هستند.

بله! درست فهمیدید

محققان به نیمی از آنها، یک برچسب کاملاً بی‌دلیل و غیر واقعی زده بودند.اما به دستۀ دوم چیزی نگفتند و فقط از آنها خواستند که در مورد شرکت کردن خود در رای‌گیری‌های گذشته صحبت کنند.

نتیجه به این صورت بود که،با وجود اینکه تمام این افراد به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، آن گروهی که بابرچسب فعال در عرصۀ سیاست شناخته شده بودند، در انتخابات بعدی ۱۵% حضور بیشتری نسبت به گروه اول داشتند!

مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

ما در ذهنمان، تصویری از خودمان داریم و همواره رفتارمان با این تصویر همخوانی دارد

چرا که دوست نداریم آدم‌های دورویی باشیم و می‌خواهیم حس کنیم که هویتی یکپارچه داریم، حتی اگر این حس مصنوعی باشد و دقیقاً به همین دلیل است که تکنیک فروش “پا لای در” جواب می‌دهد.در این تکنیک شما ابتدا از مشتری یک کار کوچک می‌خواهید و بعد از آنکه پاسخ مثبت دریافت کردید، درخواستی بزرگتر را مطرح می‌کنید.ما انقدر این حس یکپارچگی را دوست داریم که حتی دروغی در مورد اینکه عضو یک گروه هستیم برایمان کافی است تا به پیام این گروه بیشتر توجه کنیم.

البته فقط تا وقتی که با این پیام موافق باشیم، مثلا این پیامِ مثبت که باید یک رای‌دهندۀ مسئولیت‌پذیر باشیم. به همین دلیل است که ارتقای مشتریان خوب به جایگاه مشتری ویژه یا طلایی می‌تواند باعث افزایش میزان وفاداری آنها به برند شود.بگذارید ساده بگوییم: افرادی که بر روی آنها برچسب مشتری “ویژه” می‌خورد بیشتر از آن کسانی که مشتری “معمولی” هستند، برای محصولات و خدمات برند ما پول خرج می‌کنند.

توصیه ما این است که از برچسب زدن به مشتریان خود ترسی نداشته باشید.

مردم دوست دارند عضو گروهی باشند که نشان‌دهنده جایگاه متفاوت آنها باشد. گروهی که ویژگی‌های آن به نظرشان جذاب باشد، حتی اگر برچسبی که به مشتری می‌زنید، هیچ ربطی به واقعیت نداشته باشد، باز هم تمایل آنها به تعامل را افزایش می‌دهد.  چرا؟ چون می‌خواهند احساس تعلق داشتن به این گروه خاص (که شما ایجاد کردید) را تجربه کنند.

سه نوع مختلف از خریداران را درک کنید!

بله، خریداران هم برای خودشان چند نوع دارند.

تحقیقات در مورد رفتار مصرف کنندگان نشان داده که آنها با توجه به “میزان فشاری” که هنگام خرید تجربه می‌کنند، به سه دستۀ مختلف تقسیم می‌شوند. مهم هم نیست که کسب و کار شما در چه زمینه‌ای فعال باشد، در هر صورت باید با این سه نوع خریدار دست و پنجه نرم کنید.اما قبل از بحث در این مورد، بگذارید یک موضوع جالب را به شما بگویم.

عصب ‌شناسان، الگوی خرید انسان‌ را به عنوان یک فرآیند با دستورالعمل “آنقدر خرج کن تا اذیت بشی” می‌شناسند! بنابراین شناخت نقاط اذیت شدنِ مختلفی که در سه دسته مختلف مشتریان وجود دارد، امری حیاتی برای افزایش تعداد مشتریان بالقوه به حساب می‌آید.

می‌پرسید کدام سه دسته مشتری؟

۳ نوع خریدار داریم:

۱ – ولخرج ها

۱۵ درصد خریداران اینگونه هستند، کسانی که دیرتر و پس از خرج بیشتری به بالاترین نطقه درد خرید می‌رسند.

۲ – محافظه کارها

۲۴ درصد خریداران اینگونه هستند، کسانی که با خرج کمتر و سریعتر به بالاترین نطقه درد خرید می‌رسند.

۳ – میانه روها

۶۱درصد خریداران اینگونه هستند، یک فرد معمولی

حتماً می‌توانید حدس بزنید که قانع کردن کدام یک از این سه نوع مشتری سخت‌تر است؟

بله محافظه‌کاران، از آنجایی که این افراد تقریباً یک چهارم مشتریان بالقوۀ شما را تشکیل می‌دهند، بد نیست که با برخی تکنیک‌ های موثر برای به حداقل رساندن درد خرید برای این دسته از مشتریان آشنا شوید:

۱ – ارزش محصول یا سرویس خود را در یک قالب مناسب بیان کنید.

اگر در فکر خرید اشتراکی باشید که هزینۀ سالیانه آن یک میلیون تومان است، بدون شک با کمی احتیاط به سراغ آن می‌روید، اینطور نیست؟دلیل احتیاط شما هم کاملاً مشخص است، یک میلیون در سال پول کمی نیست و این رقم برای کسی که با دقت پول خرج می‌کند، حتی می‌تواند تبدیل به یک کابوس وحشتناک شود.

(و وقتی هم که همینقدر پول بدست آورد، یک رویای شیرین) اما وقتی این اشتراک تنها ۸۴ هزار تومان در ماه هزینه داشت چطور؟ این دیگر خیلی رقم وحشتناکی نیست. نه؟ و اما قسمت جالب: ۸۴ هزار تومان در ماه یعنی یک میلیون تومان در سال! درست است که تکنیک قالب بندی می‌تواند بر روی تمام خریداران تاثیرگذار باشد، اما بیشترین تاثیر را روی کسانی می‌گذارد که با محافظه‌کاری بیشتری پول خرج می‌کنند.

پس اگر شما محصول یا خدمتی را ارائه می‌دهید که به صورت اشتراکی است یا در چند نوبت هزینۀ آن را دریافت می‌کنید، بهتر است هنگام قیمت گذاری به این تکنیک توجه داشته باشید.

۲ – با ارائه یک پکیج، نقاط درد را یکی کنید.

یک متخصص اقتصاد عصبی به نام جرج لونستاین، در زمینۀ تاثیر بسته‌های محصولات و خدمات به تحقیقات گسترده‌ای دست زده و نتایج جالبی هم بدست آورده است. او فهمیده است که تمام مشتریان (و به خصوص مشتریان محافظه‌کار) ترجیح می‌دهند فرآیند خرید خود را در یک قدم بزرگ، اما ساده تکمیل کنند و این خریدها را به صورت جداگانه انجام ندهند.به عنوان مثال، ترجیح یک مصرف‌کننده این است که تمام قابلیت‌های خودروی خود را به صورت همزمان ارتقا دهد تا در چند مرحله.

یعنی یک پکیج کامل از قابلیت‌های مختلف را خریداری کند. اما چرا؟ برای پیدا کردن جواب، کافی است به این فکر کنید که چقدر برای ذهن سخت است که هر ارتقای خودرو را به صورت جداگانه توجیه کند. (“باشه… سیستم مسیریابی حتماً به کارم میاد… حاضرم بالاش پول بدم… اما صندلی‌ها چطور؟… خب شاید این هم فکر بدی نباشه… اما واقعاً لازمه که… “)

خریدهای جداگانه باعث ایجاد نقاط درد جداگانه برای مشتری می‌شود، اما خرید یک پکیج تنها یک نقطۀ درد را ایجاد می‌کند و در این حالت، حتی اگر قیمت آن خیلی بیشتر هم باشد، چندان مهم نیست.

پس بالاخره معلوم شد که چرا بسیاری از مشتریان مایلند بابت یک پکیج کامل حتی بیشتر هم پول بدهند، اما تک تک به سراغ محصولات و خدمات نروند. آنها با اینکار نه تنها دردسر کمتری را متحمل می‌شوند، که فقط یک نقطۀ درد از بابت خرید خود تجربه می‌کنند.

۳ – در مدیریت بازاریابی و مشتری به جزئیات بها بدهید.

معمولاً به ما پیشنهاد می‌دهند که خیلی درگیر جزئیات نشویم و از خیر کمال‌گرایی خود بگذریم. اما این موضوع هنگام نوشتن پیام‌های تبلیغاتی کار چندان خوبی نیست و نباید اهمیّت جزئیات را دست کم گرفت، اما واقعاً جزئیات یک متن تبلیغاتی تا چه حد اهمیت دارد؟

خب، یکی از احمقانه‌ترین واقعیت‌ها درباره مدیریت بازاریابی و مشتری ، توسط محققان دانشگاه کارنجی ملون آشکار شد. در طی تحقیقات آنها مشخص شد که حتی یک کلمه هم می‌تواند در افزایش نرخ تبدیل کاربران به مشتری تاثیر واقعاً وحشتناکی داشته باشد.

در این آزمایش، آنها توضیح قیمت یک دی‌وی‌دی را از “۵ دلار” به “یک هزینۀ کوچک ۵ دلاری” تغییر دادند تا ببیند فروش تا چه حد تحت تاثیر قرار می‌گیرد. نتیجه چه بود؟ با اینکار آنها توانستند تعداد مشتریان را ۲۰ درصد افزایش دهند! باور می‌کنید؟بگذارید این دو توضیح مختلف را در کنار هم ببینیم تا دقیقاً بفهمید که مساله چقدر مسخره است:

آیا فکر می‌کردید که کلمۀ کوچک بتواند تاثیر چنین بزرگی در جذب مشتری داشته باشد؟ با این حساب، دیگر هیچ شکی وجود ندارد که وقتی هدف ما متقاعد کردن یک مشتری باشد که در خریدهای خود محافظه‌کار است، همه‌چیز به جزئیات برمی‌گردد.مهم نیست که شما در چه تجارتی فعال هستید، در هر صورت لازم است برای فروش بیشتر، درک درستی از سه نوعِ مختلف خریدار و به خصوص خریداران محافظه‌کار خود داشته باشید.

این خریداران درصد زیادی از مشتریان شما را تشکیل می‌دهند و بنابراین باید سعی کنید با روش‌ها و تکنیک‌های درست آنها را مجاب به خرید کنید.

اقرار به کمبودها باعث پر رنگ شدن نقاط قوت شما می‌شود!به نظرتان روزی می‌رسد که اقرار به اشتباهات به نفع شما باشد؟ آخر مردم که واقعاً به دنبال واقعیّت نیستند… یا شاید… هستند؟

مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

تحقیقات روانشناس اجتماعی به نام فیونا لی نشان می‌دهد که:

اقرار به کمبودها یک روش فوق‌العاده برای تاکید بر روی نقاط قوت است. هدف تحقیقات او سنجش تاثیر اعتراف به اشتباه در مخاطب بود اینکه بررسی کند، چگونه اینکار می‌تواند در قیمت‌های بورس تاثیر داشته باشد. افراد مورد آزمایش این تحقیق، دو گزارش مختلف از یک شرکت را می‌خواندند که هر دو به دلایل عملکرد ضعیف شرکت در سال گذشته می‌پرداختند.

در گزارش اول، تاکید بر روی تصمیم‌های استراتژیک بود، در حالی که گزارش دوم تاکید را بر روی عوامل خارجی گذاشته بود. (برای مثال اقتصاد، رقابت و …) و نتایج در نهایت نشان داد شرکت اول در نزد خوانندگان بسیار ارزشمندتر از شرکت دوم شناخته شد.

دلیل این موضوع چه بود؟

اعتراف به کمبودهای شرکت از منظرهای مختلف همچون تفکر استراتژیک نشان می‌داد که شرکت هنوز کنترل امور را در دست دارد، هر چند در سال گذشته تصمیم‌های غلطی گرفته است.البته محقق به همین قانع نشد و صدها گزارش دیگر را نیز برای اطمینان مطالعه کرد.

نتیجه همیشه ثابت بود: ارزش سهام شرکت‌هایی که اشتباهات استراتژیک خود را قبول کرده‌اند، در سال بعد بیشتر بوده است.این یعنی وقتی عوامل و نیروهای خارجی را سرزنش می‌کنید (حتی اگر واقعاً حق با شما باشد)، مخاطبان شکّاک شما دلیلی دارند مبنی بر اینکه شما توانایی حل مشکل را ندارید. به علاوه این فرض هم برایشان وجود دارد که شما فقط بهانه‌تراشی می‌کنید.

نتیجه‌گیری:اعتراف به اشتباهات می‌تواند در قضاوت مشتریان تاثیر داشته باشد و کاری کند که آنها بفهمند شما هنوز کنترل امور را در دست دارید و قرار نیست بابت مشکلات خود بهانه بیاورید.

۵ – از حس فوریّت به درستی استفاده کنید!

ایجاد یک حس فوریت در متن، از روش های قدیمی مدیریت بازاریابی و مشتری ، برای جذب مشتری است و با این حال هنوز که هنوزه، به عنوان یکی از هوشمندانه‌ترین استراتژی های فروش شناخته می‌شود.

دکتر رابرت چالدینی در تحقیقات خود به ما نشان داده “کمیاب بودن”، یکی از ۷ ستون اصلی تاثیرگذاری و متقاعدسازی است. دلیل تاثیر بالای کمیابی، واقعاً ساده است: عرضه کم، باعث تقاضای زیاد می‌شود و تقاضای زیاد، یعنی فروش بیشتر.و یکی از راهکارهای خوب استفاده از تکنیک کمیابی، استفاده از حس فوریت است. البته، توجه داشته باشید که ایجاد حس فوریت باید درست انجام شود و در صورت بکارگیری اشتباه، ممکن است نتیجۀ رضایت‌بخشی نداشته باشد.

تحقیق زیر به خوبی به ما نشان می‌دهد که چطور می‌توان از حس فوریت، به بهترین نحو استفاده کرد.

تحقیقات هاوارد لونتال به تحلیلِ میزان تاثیر متون مختلف، بر روی انسان‌ها پرداخت.لونتال این تحقیق را با ارائه دو بروشور مختلف انجام داد که در هر دوی آنها، تمام جزئیات ممکن در مورد تاثیرات وحشتناک یک بیماری تتانوس بر روی بدن انسان آورده شده بود.

البته، با یک فرق کوچک! اولین بروشور، فقط عواقب تتانوس را بررسی می‌کرد.

اما دومین بروشور، اطلاعاتی در مورد چگونگی واکسینه‌شدن نیز ارائه می‌داد.نتایح نشان داد، شانس اینکه خوانندگانِ دومین بروشور (که حاوی اطلاعات مربوط به واکسن بود) برای پیشگیری از این بیماری کاری کنند، بسیار بیشتر از خوانندگان بروشور اول بود.

اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، ۲۵% افراد بیشتری از این گروه، برای واکسینه‌شدن اقدام کردند.مساله وقتی جالب می‌شود که بدانید لونتل، علاوه بر این دو، یک گروه دیگر از خوانندگان هم داشت که یک بروشور با “ترس کمتر” را دریافت کرده بودند.

در این بروشور، بیماری مذکور با لحن بسیار ملایمتری توصیف شده بود و خبری هم از عکس نبود؛ تاثیر آن چقدر بود؟ خوانندگان این نسخه تقریباً همانقدری واکنش نشان دادند، که افراد بروشور اول با “ترس زیاد” (و بدون اطلاعات تکمیلی).ایجاد حس فوریت فقط وقتی تاثیرگذار بوده که توضیحات تکمیلی برای واکسینه شدن به مشتریان ارائه شده است.

البته، یک نکته جالب دیگر نیز وجود دارد: خوانندگان آن بروشوری که اطلاعات تکمیلی داشته، در کل بیشتر با بروشور درگیر شده‌اند و بعد از مطالعه می‌توانستند اطلاعات بسیار دقیق‌تری از آن را، نسبت به سایرین به خاطر آورند.به این ترتیب لونتال توانست نشان دهد که ذهن‌های ما تمایل دارند که حتی اطلاعات فوریّتی را هم بلوکه کنند، مگر آنکه راهنمایی دقیقی در مورد قدم بعدی به ما ارائه شود.

اما چرا مشخص کردن مسیر برای آدم‌ها لازم است؟

تحقیقات لونتال نشان می‌دهد که وقتی اطلاعات واکسینه شدن به مخاطبان ارائه نشده بود، معمولاً آدم‌ها خود را اینگونه متقاعد می‌کردند که “نیازی نیست نگران باشم، چون من هیچوقت دچار این بیماری نمیشم.” اما گروه دوم نمی‌توانستند چنین فکری کنند، چون راهکاری برای حل مساله به آنها داده شده بود.

فقط ایجاد حس فوریت کافی نیست؛ چرا که این حس فوریّت می‌تواند توسط ذهن مشتری بلوکه شود. شما باید در مدیریت بازاریابی و مشتری راه‌حلی مشخص در اختیار مشتری بگذارید، پس به جای آنکه فقط راهنمایی مختصری به مخاطبان خود ارائه دهید، دقیقاً به آنها بگویید که باید چه کنند و از این نترسید که به سمت فعالیت‌های مشخصی هدایتشان نمایید.

۶ – کاری کنید که ذهن مشتری بلافاصله چراغانی شود!

چیزهای بسیار کمی هستند که ذهن ما بیشتر از رضایت آنی (Instant Gratification) دوست داشته باشد.

(رضایت آنی بهترین معادلی بود که برای این عبارت پیدا کردم.) منظور از رضایت آنی این است که ما همه تمایل داریم لذت را همین حالا و بدون کوچکترین مکثی تجربه کنیم.تمام تحقیقات علمی مرتبط بیانگر قدرت بالای این میل در ما هستند و این یعنی اگر کسب و کاری به درستی از آن استفاده کند، شانس بیشتری برای موفقیت خواهد داشت.

اما چگونه می‌توان با استفاده از این نکته روانشناسی، میزان فروش را افزایش داد؟ ساده است: زمانی مشتریان ما حس رضایت آنی را تجربه خواهند کرد، که بعد از خرید خود پاداش اینکار را دریافت کنند.

وقتی که یک مشتری بالقوه روی مرز تکمیل خرید ایستاده، اینکه چقدر سریع بابت خرج کردنِ پولی که سخت بدست آورده احساس رضایت کند، تاثیر بسیاری در تصمیم او خواهد داشت.

بنابراین، متن فروش شما باید مزایای هر قدم مشتری را به طور کامل توضیح دهد.

تحقیقات انجام شده در این زمینه (که یکی از آنها در مورد اعتیاد به نیکوتین بوده) به ما نشان می‌دهند که وقتی ذهن، درگیر صبر کردن برای چیزی باشد، کرتِکس جلویی مغز فعال است. (این موضوع با تصویربرداری تشدید مغناطیسی یا همان MRI بررسی شده است.)اما وقتی که ما به کسب چیزی در لحظه فکر می‌کنیم، قسمت میانی مغز فعال است و این موضوع احتمال پاسخ مثبت را افزایش می‌دهد.

پس این همان بخش از مغز است که ما باید روشن کنیم. اما چگونه؟

ساده است: کلماتی همچون “بلافاصله”، “درجا”، یا حتی “سریع”  می‌توانند سوئیچ بخش میانی ذهن را بچرخانند و به این ترتیب، میلِ خرید را در مشتری افزایش دهند.

پس در مدیریت بازاریابی و مشتری ، فقط کلماتی همچون رایگان و جدید نیستند که می‌توانند در فروش بیشتر به شما کمک کنند، در کنار آنها، “بلافاصله” هم از قانع‌کننده‌‌ترین کلماتی است که می‌توانید در متن خود بگنجانید.اگر کار شما فروش خدمات – و نه محصولات – است، به جای این کلمه، می‌توانید از واژۀ “به سرعت” استفاده کنید.

محققان متوجه شده‌اند که دلیل تاثیر این کلمات آن است که به ما اجازه می‌دهند وضعیتی را تصور کنیم که در آن مشکل ما بلافاصله حل می‌شود. این یعنی وقتی بدانیم زود به نتیجه مطلوب خود می‌رسیم، میل بیشتری به انجام آن داریم.ذهن ما عاشق بدست آوردن لذت در لحظه است، بنابراین وقتی که به ما یادآوری می‌شود که می‌توانیم مشکلات خود را سریعاً حل کنیم، میل ما به خرید بیشتر خواهد شد.

بله، وقتی مصرف‌کننده بداند که بلافاصله پاداش کار خود را دریافت می‌کند، دیگر صبر کردن برای انجام یک خرید، کار دشواری خواهد بود.

۷ – یک رقیب (یا دشمن) برای خود بتراشید!

در جهان تجارت و مدیریت بازاریابی و مشتری ، ایجاد کردن روابط معنادار، امری حیاتی برای کسب موفقیت است. در واقع، اینکه شما چه کسانی را می‌شناسید، به اندازه دانشی که در اختیار دارید مهم است.

روابط شما مسلماً اهمیّت بسیاری دارد و باعث ایجاد حس امنیّت بیشتر نزد مشتری خواهد شد، اما هنگام ایجاد روابط، نیاز شما فقط به دوست نیست، بلکه به یک دشمن هم نیاز دارید.چرا؟ آخر مگر داشتن دشمن هم می‌تواند سودی برایتان داشته باشد؟

تحقیقات مربوطه نشان داده که اگر به دنبال مشتریان واقعاً وفادار هستید، داشتن یک دشمنِ مشخص امری ضروری است.

در یک تحقیق بسیار پر سر و صدا با عنوان “دسته‌بندی اجتماعی و رفتار درون گروهی”، یک روانشناس اجتماعی به نام هنری تاجیفل، سعی داشت مشخص کند که انسان‌ها به چه دلیل رفتارهایی حاکی از تنفر یا تعصب گروهی از خود نشان می‌دهند.

در این تحقیق، ابتدا از شرکت‌کنندگان خواسته شد که از بین دو انسان یا دو شیء، که نسبت به آنها هیچ‌گونه دانش قبلی نداشتند، انتخاب کنند. برای مثال در یک مورد از آنها خواسته شد بین دو نقّاش انتخاب کنند که تفاوت بین آنها واقعاً بی‌معنی بود.سپس این افراد بر اساس انتخاب‌های خود به دو گروه مختلف تقسیم شدند.

در کمال ناباوری، تاجیفل متوجه شد که می‌تواند گروه‌هایی از آدم‌ها بسازد که به گروه فرضی خود وفاداری نشان دهند و با صراحت نسبت به افراد خارجی تعصب داشته باشند.جالب اینجاست که مشاهدۀ چنین رفتاری با بی‌اهمیّت‌ترین تفاوت‌های ممکن در بین انتخاب‌ها میسر شده بود.

مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

هر چند واقعا فرقی بین این دو گروه نبود، اما وقتی بحث بر سر ارائه پاداش‌های واقعی بود، سوژه‌های تحقیق به افراد گروه خود بیشتر میل داشتند و در زمینۀ ارائه پاداش‌ به افراد گروه دیگر از خود تعصب نشان می‌دادند.البته شما لزوماً به یک دشمن در جهان واقعی نیازی ندارید، بلکه کافی است علیه یک عقیده یا ایده باشید.البته، به نحوی که مشتریان بتوانند با شما هم‌ذات‌پنداری کنند.

هدف شما نباید این باشد که رقبای خود را بکوبید،

بلکه باید بتوانید خودتان را با ایده‌آل‌های مشخصی تعریف کنید و بدین ترتیب از سایرین متمایز شوید.شما هیچوقت نمی‌توانید لحن منحصربفرد برند خود را، بدون شناسایی درست معیارهای دیگران و تمرکز بر تفاوت‌های خود پیدا کنید.

برای آنکه بتوانید مشتریان ایده‌آل خود را به دست آورید، لازم است خود را در نقش دشمنی برای یک ایده، باور یا نوع نگاه تعریف کنید. درست همانطور که اپل علیه کاربران “حوصله سربر” کامپیوتر و کامپیوترهای غیر جذاب آنها موضع می‌گیرد.

۸ – پای یک عقیده ارزشمند بایستید!

ما در مورد اهمیتِ ایجاد حس انحصار و دفع یک گروه خاص با مشخص کردن دشمنی برای خودتان صحبت کردیم، اما در عین حال لازم است مشتریان ایده‌آل خود را هم وارد گروه مشخصی بکنید.

مردم دوست دارند در پیام یک برند، همراهش باشند.

اما به شرط آن که ارزش‌های آنها با این برند یکسان باشد.در حقیقت، از بین کسانی که گفته‌اند یک رابطه قوی با برندی مشخص دارند، بیش از ۶۴درصد آنها اظهار داشته‌اند که دلیل این موضوع، داشتن “ارزش‌های مشترک” با این برند بوده است.

بر اساس یافته‌های شرکت تحقیقاتی CEB، مردم به هیچ شرکتی وفادار نیستند. بلکه به ارزش‌هایی وفادارند که یک شرکت برای خودش دارد.یک مثال عالی از این موضوع، کفش‌های TOMS است؛ این برند، به عقیدۀ بسیاری از مشتریان، واقعاً پای ارزش‌های خود ایستاده است و حتی خارج از فضای تجاری نیز به باورهای خود متعهد بوده است.

مشتریان این شرکت را تحسین می‌کنند

چون بابت هر جفت کفش که می‌فروشد، یک جفت کفش به نیازمندان اهدا می‌کند.در همین زمینه، بد نیست اگر نگاهی به برند زاپوز هم بیندازیم: مدیر این برند، تونی هسیه، شرکت خود را به عنوان یک فروشگاه آنلاین نمی‌شناسد، بلکه از آن به عنوان “یک شرکت فعال در زمینۀ خدمات مشتری که از قضا، کفش هم می‌فروشد” تعریف می‌کند.

بد نیست بدانید که این حرف او فقط یک شعار قشنگ نیست:

همه مشتریان زاپوز به خوبی می‌دانند که این شرکت برای ارائه یک تجربه فوق‌العاده به مشتری، از هیچ تلاشی فروگذار نیست.ارزش‌های خود را به طور مرتب و واضح برای مشتریان خود مشخص کنید.

کیفیت محصولات و خدمات شما برای آنها اهمیّت دارد، اما در نهایت وفادارترین مشتریان شما به چیزی علاقه دارند که برند شما پایش ایستاده است و بابت آن تلاش می‌کند. پس در مدیریت بازاریابی و مشتری ، باید کاری کنید که آنها به راحتی ارزش‌های شرکت شما و تلاش‌هایتان در این زمینه را متوجه شوند.

۹ – نقش وکیل مدافعه شیطان را بازی کنید!

آیا با طریقه به وجود آمدن عبارت “وکیل مدافعه شیطان” آشنا هستید؟این عبارت مربوط به زمانی بود که کلیسای کاتولیک قصد داشت فردی را به مقام قدیس منصوب کند. برای اینکار، مسئولان کلیسا از یک وکیل می‌خواستند تا در نقش وکیل مدافعه شیطان حاضر شود و در طی مراسم، دلایلی را که فرد مذکور نباید به درجه قداست برسد را مطرح کند.

به این ترتیب بود که آنها مطمئن می‌شدند این مراسم تا حد ممکن بی‌طرفانه برگزار می‌شود.در فضای تجارت می‌توان یک درس مهم از این حرکت گرفت.

طبق تحقیقی که توسط یک روانشناس اجتماعی به نام شارلان نمث (و همکارانش) انجام شده، نقش وکیل مدافعه شیطان، بدون شک در متقاعد کردن مخاطبان تاثیر دارد.البته خیالتان راحت، برای استفاده از این تکنیک، لازم نیست شما مخالفت واقعی با محصولات خود داشته باشید.

هر چند که این کار هم تاثیر خود را بر روی مخاطب خواهد گذاشت.

وقتی که افراد با کسی روبرو می‌شوند که واقعاً با نقطه نظر آنها مخالف است، تلاش می‌کنند تا نقطه نظرش را درک کنند.تحقیق در این زمینه همچنین نشان داده که مخالفت، به ایجاد خلاقیت بیشتر و حل مشکل در یک گروه کمک می‌کند.تاثیر آنهایی که نقش وکیل مدافع شیطان را بازی می‌کنند، دقیقاً چیست؟

مخالفان یک موضوع، باعث می‌شوند که اکثریت در تصمیم خود بیشتر مصمم شوند.

محققان متوجه شده‌اند که  وقتی مخاطبان در مورد انتقادهای وکیل مدافعه شیطان بحث می‌کنند، در حقیقت مشغول مطرح کردن و رفع اشکالات تصمیم خود هستند و جایگزین‌های بهتری برای استدلال‌های خود پیدا می‌کنند و در نهایت در تصمیم خود راسخ‌تر خواهند بود و این یعنی بازاریابان یک فرصت خوب دارند، آنها می‌توانند برای مشکلات احتمالی محصولات خود، در نقش وکیل مدافع شیطان ظاهر شوند (“برخی گفته‌اند که محصول ما بیش از حد پیچیدگی دارد، اما این موضوع صحت ندارد. دلیل آن هم این است که…”).

مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

با چنین کاری می‌توانید در متقاعدسازی مشتریان و مدیریت بازاریابی و مشتری بسیار بهتر عمل کنید، چرا که تمام نگرانی‌های آنها، قبل از خرید مطرح و رفع می‌شوند.ظاهراً بازی کردنِ نقش وکیل مدافع شیطان، به هیچ‌وجه جلوی مخاطبان را نمی‌گیرد و فقط عزم آنها را برای عملی کردن تصمیم‌شان بیشتر می‌کند.

پس بد نیست که برای محصولات و خدمات خودتان در مدیریت بازاریابی و مشتری ، تبدیل به وکیل مدافع شیطان بشوید و ضعف‌های احتمالی را، با ارائه توضیح و راه‌حل، رد کنید. به این ترتیب، ترس‌های مشتریان شما از بین می‌رود و با اعتماد بیشتری، فرآیند خرید خود را کامل می‌کنند.

۱۰ – مشتریان خود را همیشه مشتاق نگاه دارید!

اولین چیزی که باعث ایجاد وفاداری در مدیریت بازاریابی و مشتری می‌شود چیست؟

جواب این سوال، اصل اجتماعیِ عمل متقابل است، یعنی اینکه هر کس در مقابل چیزی که دریافت می‌کند، می‌خواهد چیزی هم ارائه بدهد.خبر خوب این است که یک راه فوق‌العاده برای استفاده از این اصل وجود دارد که تجارت‌ها می‌توانند از آن بهره ببرند: ایجاد حس نیاز به عمل متقابل با غافلگیر کردن مشتریان.در جریان تحقیق مدیریت بازاریابی و مشتری ، روانشناسی به نام نوربرت شوارز متوجه شد که حتی پیدا کردن یک سکه ۱۰ سنتی کافی است تا نگاه فرد تحت تاثیر قرار بگیرد و دیدی مثبت نسبت به روز خود پیدا کند.

هر چند که این تحقیق در سال ۱۹۸۷ انجام شده، اما نتیجۀ آن هنوز هم درست است: لازم نیست برای فعال‌کردن فرآیندِ عمل متقابل، کار زیادی انجام دهید. حتی کوچکترین لطف شما کافی است تا نیّت خوبتان را به مشتری نشان دهید و مطمئن شوید که او به شما وفادار خواهد ماند.شوارز پدیدۀ مذکور را اینگونه توضیح داده است: “مساله، ارزش چیزی نیست که بدست می‌آورید، بلکه اتفاق مثبتی است که برای شما روی داده است.”

در یک تحقیق معروف دیگر

در این مورد، دکتر رابرت چالدینی متوجه شد که یک کار ساده، مثل خرید یک قوطی نوشابه برای مخاطب، کافی است تا او با علاقۀ بسیار بیشتری نسبت به شما رفتار کند.یکی از بهترین راهکارها برای استفاده از این تکنیک، آن است که بعد از انجام خرید توسط مشتری، همچنان ارتباط خود را حفظ کنید و چیزی به عنوان هدیه به او بدهید.مشتریان را با یک چیز کوچک غافلگیر کنید، حتی کوچکترین چیز هم تاثیرگذار خواهد بود.

مدیریت بازاریابی و مشتری .مدیریت بازاریابی و مشتری.مدیریت بازاریابی و مشتری . مدیریت بازاریابی و مشتری

مدیریت بازاریابی و مشتری

و نکات آخر این است که:

در مدیریت بازاریابی و مشتری ، اگر که محصول شما یک نرم‌افزار است، یک راهنمای رایگان برای آن می‌تواند واقعاً تاثیرگذار باشد. اگر یک آرایشگاه را هم اداره می‌کنید، دادن یک شانۀ پلاستیکی به مشتری می‌تواند تاثیر فوق‌العاده‌ای داشته باشد.

زاپوز (فعال در زمینۀ خدمات مشتری، که از قضا کفش هم می‌فروشد.) اقرار کرده که هر از چند گاهی، حساب کاربریِ مشتریان خود را، بدون آنکه به اطلاعشان برساند، ارتقا می‌دهد تا کفش‌ها یک روزه به دستشان برسد. به این ترتیب می‌تواند حس غافلگیری و خوشحالی برای مشتری ایجاد کند که هیچوقت با اطلاع‌رسانی در مورد ارتقای حساب در سایت میسّر نمی‌شد.

 

 

فراموش نکنید که ارزش مادی هدیه شما اصلاً مهم نیست

اگر نمی‌توانید از پس حرکت پر هزینه مانند کار زاپوز بر بیایید، یادتان نرود که هر حرکت دیگری، هر چقدر هم کوچک، موثر خواهد بود. چرا که فقط این مساله مهم است که به یاد مشتریان خود بوده‌اید.

عمل متقابل قدرتی بزرگ در اختیارتان می‌گذارد، با این حال، بعید نیست که بسیاری از رقبای شما هم از آن استفاده کنند. اگر این موضوع درست است، شما می‌توانید با غافلگیر کردن مشتریان خود، در بین رقبا بدرخشید. این کار می‌تواند یک راه عالی باشد تا به مشتری نشان دهید که قدر تجارت با او را می‌دانید.

 

🌟به این مقاله چه امتیازی میدهید؟🌟

 

  ”مشاهده مقالات بیشتر….. ”  

معرفی و اهمیت دوره مدیریت (MBA) در مشهد

ثبت نام در دوره مدیریت DBA و MBA

ثبت نام و شروع دوره مدیریت عالی کسب و کارDBA