کسب وکار موفق

این چکیده ای که پیش روی شما قرارگرفته، روایتی از شرکت داری مدرن ، کسب وکار موفق و کارآفرینی در قرن جدید است.

شرکت ها هرروز باهوش تر میشوند و یاد میگیرند با کمک فناوری اطلاعات تعدادِ کارمندانِ تمام وقتِ خود را به حداقل برسانند. این دست آورد مدیریتی بزرگی است که یادآوری میکند، شرکتها به جای اینکه تعداد زیادی کارمند استخدام کنند و به دنبال کار برای آنها باشند، بازارهایی برای خرجِاستعدادِ آنها پیدا میکنند.

کارآنها، این است که مشتریهای خود را ازطریق اپلیکیشن های مختلف پیدا میکنند و سپس برای ارائه خدمات، ازنیروهای انسانی که منتظر کار هستند، میخواهند که پای کار بیایند.شرکت هایی که در بخش خدمات، فعال هستند، بیشترین نیروی کار را به این شکل دارند، یعنی در صورت نیاز، نیروی کار را فرامی خوانند: او به محض نیاز یک راننده تاکسی را به کار فرا می خواند؛شرکت اسپون راکت در سانفرانسیسکو در عرض ده دقیقه غذای موردنظرتان را به دستتان میرساند.

دنیای شرکت داری تغییر کرده، همانطور که دریکی از اصلی ترین نظریه های کتاب پیش روی شما، مشخص میشود شرکت هایی که تقاضاهای لحظه ای را پوشش میدهند در اقتصادِ دانش نیز در حال افزایش هستند.به طور نمونه شرکت اُدِکس به کمک 10 میلیون نیروی مستقل، بیش از3میلیون شرکت را در طول روز پوشش میدهد. شرکت کوئیرکی نیز به کمک نیروهای کاریِ مستقل،محصولات جدید را روانه بازار میکند. شرکت تانگال از آنها برای آژانس های تبلیغاتی استفاده میکند.

این ها همگی مثالهایی از دنیای توسعه یافته در  کسب وکار موفق است.

کسب وکار موفق درعصر کارآفرینی

دولت هایی که در دوره رکود بزرگ 38 دستخوش آشوب شدند، کاپیتالیسم آزاد را جایگزین کاپیتالیسم مدیریتی کردند. روح کاپیتالیسم را سه (غولِ بزرگ ) تشکیل میدادند.غول کسب وکارهای بزرگ از اقتصاد در مقیاس های گسترده نهایت بهره را بردند تا سلطه کافی بر بخش های صنعتی پیداکنند: هفت خواهر صنعت نفت؛ سه سازنده بزرگِ خودرو و تلویزیون؛ دوغولِ کامپیوتری. غولهای دولتی بزر گترین نقششان در کسب وکار موفق این بوده که تا جای ممکن خرج کنند تا رونقی به صنایع بخش خصوصی ببخشند؛درواقع آنها تلاش کرده اند با تحریکِ تقاضا، اقتصاد را به گردش دربیاورند. و توافق هایی میان کار و سرمایه ایجاد کنند.

کسب وکار موفق

کسب وکار موفق و ملت های ورشکسته

خیزش بازارهای نوظهور یک تغییر رادیکالِ دیگر را به نمایش گذاشتهاست. در 40 سال گذشته، اصلی ترین فعالیت های اقتصادی  کسب وکار موفق مربوط به غرب بوده است، از رشدهای ناگهانیِ اقتصاد تا ابتکار و کارآفرینی و مثبت اندیشی همگی متعلق به غرب بوده است. امروز همه چیز وارونه شده است.

بازارهای نوظهور باوجود همه آشوب ها و تنش ها، بازهم در رشد اقتصاد جهان در سال 2013 سهم 68 درصدی داشته اند. موسسه آکسفورد برآوردکرده که رشد تولید ناخالص داخلیِ اقتصادهای نوظهور در چهار سال آینده2.2 درصد بیشتر از اقتصادهای توسعه یافته خواهد بود.

کشورهایی که بازارهای نوظهور در آنها قرار دارد هرروز شرکت هایبلندپروازتری راه اندازی میکنند. در سال 2013 مَقرِ 124 شرکت از میان500 شرکت برتر در بازارهای نوظهور بوده است.

سه اهریمن در کسب وکار موفق

آشوب بزرگ درکسب وکار موفق منجر به رهایی سه دیوِ اهریمنی در دنیا شده است؛ این

شیاطین می توانند آسیبی جدی به موتورِ این آشوب ها یعنی به نظام

سرمایه داری وارد کنند؛ درواقع این ها منجر به آشوب در آشوب گر میشود.

نخستین شیطان، خیزشِ نابرابری است: تمرکز رفاه و آسایش در غرب

به سطحی رسیده که از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شاهد آن

نبوده ایم. در حال حاضر 10 درصد از جمعیتِ آمریکا کنترلِ سرمایه و رفاهِ

70 درصد از مردمِ این کشور را در اختیار دارد. این دقیقاً همان رقمی است

که در سال 1870 نیز آمریکایی ها با آن مواجه بودند. در اروپا این رقم به

دلیل استفاده از بازاریابی ویدئویی در کسب و کار ها
کلیک کنید

میزان خیلی جزئی کم شده و به 63 درصد رسیده، اما به هرحال در همان مسیر درحرکت است.

دلایل زیادی برای افزایش این نابرابری وجود دارد، از افزایش بازگشت سرمایه گرفته تا کاهش نرخ مالیات، این وضعیت را پدید آورده است.

اما بخشی ازتوضیح، در دل آشوب بزرگ قرار دارد: پاداشِ ابداعاتِ تکنولوژیکی با شکاف جمعیتی در ارتباط است. ستاره های بزرگ در کسب وکار موفق ، پاداش های بزرگی بابت استعداد خود دریافت می کنند که بخشی از آن نیز به لطف ترکیبی از ابداعاتِ تکنولوژی و جهانی شدن است.

کسب وکار موفق

کسب وکار موفق

دومین شیطان در کسب وکار موفق ، بازگشتِ کارگرانِ یکبارمصرف است.

کاپیتالیسم مدیریتی با خودش نوعی امنیت شغلی به ارمغان آورده بود: یقه سفیدها تمام مدتِ عمر خود را برای جنرال موتور در دیترویت یا فیات در ایتالیا کارمیکردند. اما در دهه 80 ، هر آنچه اتحادیه تجاری برای مراقبت و نگهداریاز مشاغل بود در بخش خصوصی ویران شد. حالا این ناامنی به شغلهای ذهنی نیز سرایت کرده و حتی بخشهای دولتی را نیز با خود به قهقرا برده است.

افزایش کارگرانِ یکبارمصرف، درواقع تغییری است که در ماهیت وطبیعت مشاغل ایجادشده است. شغلها عموماً در تابش افکار مدیریتیِ جدید و تکنولوژی های جدید، نظم دوباره ای میگیرند. تنظیمِ دوباره میتواند به خودی خود نوعی مشکل باشد. دریکی از شرکت های فرانسوی،زمانی که بخش مدیریتی را تغییر دادند و نیروهای کاریِ آن بخش را کاهش دادند، چندین خودکشی پشت سرهم اتفاق افتاد. این فاجعه در فاصله سالهای 2007 تا 2008 رخ داد.

سومین شیطان نیز در کسب وکار موفق، افزایش هویت سیاسی است

عجیب ترین شکلِ هویت سیاسی را میتوان در دنیای بنیادگرایانی مانند داعشی ها مشاهده کرد که به دنبال به کرسی نشاندنِ خلافت خودشان هستند. البته نمونه های کمتر افراطی از هویت سیاسی نیز وجود دارد که در دیگر نقاط دنیا رواج دارد. ناسیونالیسمِ اسکاتلندی یکی از انواع آن است که سعی دارد قدرت را برای خودش توجیه کند. ناسیونالیسم روسی نیز ترکیبی از خصومت با غرب و وابستگی به نیاکان در دنیایی ساده است. هرچه نظام سرمایه داری بیشتر تحت تأثیر منطقِ آشوب قرار میگیرد، مردم بیشتر به عقاید قدیمی مانند ناسیونالیسم یا هویت های دینی و قومی پناه میبرند.

لازم است به خاطر داشته باشیم که آشوب با خیزشِ خود، هزینه های گزافی را به بار می آورد، این هزینه ها فقط بر دوش قربانیان آشوب تحمیل نمیشود بلکه جامعه به صورت کلی قربانی میشود و طاقت خود را از دست میدهد. عادتهای همیشگی از میان میرود وعادتهای عجیب وغریبِ جدیدی روی کار می آید. همه مردم صبر و تحمل خود را از دست میدهند.

وظیفه دولت ها در کسب  کار موفق

کمترین کاری که دولت ها در کسب وکار موفق باید انجام بدهند این است که این آشفتگی ها را برطرف کنند. آنها باید کارهای بزرگتری نیز انجام بدهند:

ایجاد نهادهای بزرگ برای رفاه، به ویژه در بخش مراقبت و سلامت و همچنین در بخش مستمری بگیران، میتواند بسیار مؤثر باشد. بزر گترین مشکل این است که اکثر کشورها به جای تک تکِ افراد، بر شرکت ها و محل کارشان تکیه کرده اند.

کسب وکار موفق

برخی از دولت های آینده نگر، وارد اقدام و عمل شده اند

دولت های بریتانیا و ایالات متحده آمریکا طرح هایی را برای بازنشستگی معرفی کرده اند.آنها همچنین انگیزه ها و محرک هایی را برای افراد ایجاد کرده اند تا در برنامه های مربوط به بازنشستگان همکاری کنند.

 

 چرا در کسب وکار موفق شرکت ها وجود دارند؟

امروز اکثر افراد در اقتصاد بازار زندگی می کنند و برنامه ریزی های مرکزی، بزرگترین فاجعه اقتصادی قرن 21 دانسته میشود. بااین وجود بسیاری از افراد زندگیِ کاری خود را در بوروکراسی های برنامه ریزی شده ای به نام شرکت سپری می کنند. آنها به جای بازار کار، زندگیِ خود را به کارفرماها وابسته می کنند. تمام تلاشِ آنها نیز برای رسیدن به اهدافِ استراتژیک و برنامه ریزی شده شرکتی است.

نکته هایی برای مدیریت زمان در کلاس
کلیک کنید

دیدگاه اصلی در مورد دلیلِ وجودِ شرکت ها درکسب وکار موفق این بود که رفتنِ مدام به بازارها میتواند هزینه های بسیار گزافی را به همراه داشته باشد. شما بایدکارگرانی را استخدام کنید، در مورد قیمت ها و قراردادها مذاکره کنید وفعالیت های بسیاری را انجام بدهید. شرکت ها ابزاری مناسب برای شکل گیریِ قراردادهای درازمدت هستند، درحالی که قراردادهای کوتاه مدت اغلب دردسر و زحمت محسوب می شوند.

شرکتها میتوانند به شکلی منحصربه فرد علم را تولید و خلق کنند. آنها همچنین میتوانند پیش بینی کنند ابتکارات در درازمدت با بازارها چه می کنند؛ درواقع شرکت ها تنها تقاضاها را برآورده نمی کنند.

 

برای کسب وکار موفق متفاوت بیندیشید

کلی کریستنسن قوانینی برای مبتکران مطرح میکند.اما آیا ابتکار، آموختنی است؟

آقای کریستنسن در سال1997 مثل شوالیه ای از مدرسه کسب وکار هاروارد سربر آورد و با مطالعات خود در کتابی با عنوان موقعیتِ حیص وبیصِ مبتکران اصطاح(ابتکار آشوب گر)را عمومی کرد.

آقای کریستنسن به همراه همکاران خود پنج عادت ذهنی را فهرست کرده اند که ویژگیِ مبتکران آشوبگر را تشکیل میدهد: معاشرت کردن، پرسیدن، مشاهده، ایجاد شبکه و تجربه کردن.

به نظر میرسد مبتکران استعداد بالایی در مرتبط کردنِ چیزهای به ظاهر غیر مرتبط دارند. نخستین بار مارک بنیوف تنها با بررسی آمازون و ای بی به ایده Salesforce.com رسید و حالا همین شرکت ساده، 19 میلیارد دلار ارزش دارد.

این خلاقیت ها در کسب وکار موفق زمانی به دست می آید که بتوانید تجربه خودتان راگسترش بدهید. آقای بینوف زمانی که دلفین ها شنا میکرد به یکی از ایده های جذاب خود دست پیدا کرد. جو مورتون زمانی که درمالزی میوه ای شبیه به انبه میخورد، ایده نوشیدنی سالم به ذهنش رسید.

کریستنسن و همکارانش ثابت کرده اند که اگر افراد در کشورهای خارجی زندگی کرده باشند 35 درصد بیشتر احتمال دارد که ایده های جدید به ذهنشان خطور کند. البته این قانون یا وحی منزل نیست.مبتکران به شکل های مختلفی به ایده های خود میرسند.

کسب وکار موفق

مبتکران به طور مدام از خودشان میپرسند

چرا چیزها به شکلی متفاوت انجام نمی شوند. ویلیام هانتر مؤسس یکی از شرکتهای دارویی زمانی که میخواست جراحی قلب انجام بدهد از پزشک خود پرسید چرا در حین جراحی، همراه با باتری از دارویی برای التیامِ زخم استفاده نمیکنند. دیوید نیلمن ازخودش میپرسید چراوقتی مسافران بلیت های خود را گم میکنند و همه به دردسرمی افتند، یک کد الکترونیکی به آنها داده نمی شود تا ازاین مشکلات جلوگیری شود؟

 

با اینکه بسیاری ادعا میکنند مبتکران ارتباطی با دنیای بیروننمیگیرند، باید بگویم که

آنها شبکه های اجتماعیِ بسیار قوی برقرارمی کنند. آنها همه چیز را به شکل شبکه هایی می بینند که میتواننددر آن شبکه به ایده های جدید و کاربردی دست پیدا کنند.

کسب وکار موفق

مبتکران درعین حال بسیار اهل تجربه هستند

آنها حتی به تجربه کردن،اعتیاد دارند. جف بزوس مؤسس آمازون از دل همین تجربه ها اکنون موفق شده چنین شرکت بزرگی را به پا کند که حتی در سیلیکون ولیامروز نیز حرفهایی برای گفتن دارد. کمتر پیش می آید که این تجربه ها ناگهانی و به قول معروف، شانسی اتفاق بیفتند. گاهی شرکتها راه اندازی میشوند و بعد از یک تجربه به این نتیجه میرسند که باید سیستم آن را تغییر بدهند.

  ”مشاهده مقالات بیشتر….. ” 

اهمیت دوره مدیریت عالی کسب و کار (DBA)و گرایش های آن

آموزش رشته MBA در مشهد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *