در بازار کسب و کار انواع مشتریان پیدا می‌شوند. بعضی خوشحالند و بعضی ناراضی، بعضی وفادارند، بعضی جدا افتاده.

مشاور، اندی هانسلمن می‌گوید: در واقع ۱۰ نوع دسته ‌بندی وجود دارد که می‌توان مشتری‌ها را در آن‌ها قرار داد، و بسیار حیاتی است که بدانیم کدام مشتری کجا قرار می‌گیرد.در این مقاله قصد داریم انواع مشتری را به شما معرفی می‌کنیم. با ما همراه باشید.

۱ -مشتریان بی‌علاقه

آنها چیزی که شما فراهم می‌کنید را نمی‌خواهند و این لزوما چیز بدی نیست. شرکت‌های موفق بر روی مشتریانی تمرکز دارند که خواهان محصول‌شان هستند، در حالی‌که شرکت‌های بی‌تمرکز به همه توجه می‌کنند. داشتن انواع مشتریان و تعدادی مشتری بی‌علاقه اشکالی ندارد. با تلاش برای تغییر آن‌ها وقت‌تان را تلف نکنید.

به روزرسانی:۱۳۹۸/۰۴/۲۰

۲ – مشتریان جدا افتاده

با این گونه مشتری ها زیاد برخورد کرده اید، اما آنها فاقد وفاداری هستند. شما را صرفا یک تامین ‌کننده‌ی دیگر می‌بینند که گاهی می‌توانید کمک‌شان کنید. در واقع منطقا خوشحال هستند، اما قصد هیچ گونه خریدی را ندارند. کسب ‌و کارهایی که به مشتری اهمیت میدهند، مشتری‌ واقعی را شناسایی کرده و سخت تلاش می‌کنند روابطی را که ایجاد کرده‌اند، تقویت کنند .“

۳ – مشتریان خوشحال

از انتظارات این مشتریان فراتر رفته‌اید، و این امر معمولا از طریق تماس شخصی صورت می‌گیرد، گرچه در برخی بخش‌ها ممکن است فقط به معنی فراهم کردن به موقع چیزها همراه با یک لبخند باشد. اما شادی می‌تواند محو شود، حتی زمانی‌که تلاش بسیاری را صرف توجه به مشتری‌ها می‌کنید. انتظارات رشد می‌کنند و ممکن است نتوانید آن‌ها را برآورده سازید.

۴ –  مشتریان وفادار

این دوستان انتظارات بالایی دارند و دائما تجربه‌ای عالی کسب می‌کنند، بنابراین دلیلی ندارد که جای دیگری بروند. آن‌ها به شرکت شما برمی‌گردند، بیش‌تر خرج می‌کنند و راجع به شما با دیگران صحبت می‌کنند. نکته‌ی کلیدی در این‌جا تداوم است. باید یک فرهنگ خدمت به مشتری خلق کنید، همان‌طور که زاپوس، آمازون و اپل این کار را کرده‌اند.

۵ – مشتریان ناامید

وقتی کارها درست پیش نرود، ممکن است با یک مشتری ناراضی برخورد داشته باشید . شاید در گذشته خدماتی عالی فراهم می‌کرده‌اید اما آن را خراب کرده‌اید، یا شاید محصو‌ل‌تان با شرکت‌های دیگری که با مشتریان‌ تان کار می‌کنند، هم‌تراز نباشد. باید فرایندی را ایجاد کنید تا در صورت ظهور ناامیدی‌شان با آن‌ها مقابله کنید.

همان‌طور که هتل‌های ریتزکارلتون به کارکنان حرفه‌ای اجازه می‌دهد با صرف ۲۰۰۰ دلار یک مشکل را حل کنند. او پیشنهاد می‌کند برای پیدا کردن این ناامیدی در مشتری‌ها، این سوال را بپرسید:‌ ” آیا کاملا از آن‌چه انجام می‌دهیم رضایت دارید؟ “ در صورت راضی نبودن دلیل‌اش را جویا شوید.

انواع مشتریان

انواع مشتریان

۶ – مشتریان سرخورده

ممکن است مشتریان ناامیدی که به آن ها توجه نمی کنید آزرده شوند و تجربه‌شان را به دیگران بگویند، همان‌طورکه وقتی خطوط هوایی ایالات متحده، گیتار دیو کارول موسیقیدان کانادایی را شکستند، او از طریق یک ترانه‌ی پربازدید در یوتیوب، همین کار را کرد. به هر قیمتی از به وجود آوردن مشتریان سرخورده پرهیز کنید

گاهی چنین مشتریانی آن‌چنان سرخورده خواهند بود که وقتی برای برگرداندن‌شان تلاش می‌کنید، توجهی نمی‌کنند.

۷ – خاموش

این دسته از مشتریان در گذشته مشتریان خوبی بودند اما به آرامی کنار رفته‌اند.اگر بتوانید به جای فرستادن ابزارهای بازاریابی معینی که احتمالا نادیده خواهند گرفت، گفتمانی با آن‌ها ایجاد کنید، نمایان‌گر یک فرصت هستند.ممکن است این گروه یک چالش باشد، اما معمولا بهتر است به جای کسب یک مشتری کاملا تازه، آنها را به بازگشت ترغیب کنید.

۸ – تخلیه‌کننده

این مشتریان سودآور نیستند، پول و هم‌چنین زمان و انرژی‌تان را تخلیه می‌کنند.همین امر آن‌ها را به گروه مهمی تبدیل می‌کند که باید تشخیص دهید.

اما آقای هانسلمن می‌گوید تحقیقات انجام شده از سویکی.ام.پی.جی نشان می‌دهد که نصف کسب‌ و کارها قادر به شناسایی سود آورترین مشتریان، محصولات یا خدمات‌شان نیستند.قبل از کنار گذاشتن این گروه، سعی کنید آن‌ها را سودآور کنید.

آیا کاری هست که برای آنها انجام می‌دهید و لزومی به انجامش نیست؟می‌توانید قیمت‌ها را بالا ببرید؟ در غیر این صورت، باید آن‌ها را رها کنید.

ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

ترفند های فروش در بازاریابی

چند نکته طلایی و مهم در مشتری مداری

هفت قانون فروش موفق

⭐️به این مقاله چه امتیازی میدهید؟⭐️

می توان گفت تقریبا یک ‌سوم از کارمندان به مدیریت شرکت‌ها اعتماد ندارند. علاوه بر این، اکنون کارفرمایان باید نیازهای نسل جوان را نیز فراهم سازند. به‌طور متوسط، یک فرد جوان پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه و تا قبل از ۳۲ سالگی چهار مرتبه شغل خود را تغییر می‌دهد. اکثر آنها نیز در شغل فعلی خود احساس قدرت نمی‌کنند.

بدیهی است که بسیاری از مدیران نمی‌توانند حس اعتماد و وفاداری در کارکنان خود ایجاد کنند. خوشبختانه، موضوع این نیست. به گفته دانیل وانگ، خالق و بنیانگذار بنیاد لوپرینگ، مدیرانی که کیفیت بالایی در رهبری نشان می‌دهند، می‌توانند به تیمشان انگیزه انجام کارهای شگفت‌انگیزی بدهند.

در این مقاله ، هشت ویژگی که از ضروری‌ترین خصوصیات مدیران برتر است را برای شما بیان می کنیم.

 ?اشتیاق خالصانه:

کارمندان، مدیر غیرواقعی را از ده‌ها فرسخ دورتر هم تشخیص می‌دهند. اما وقتی مدیران خالصانه مشتاق و راغب هستند، این حالت آنها به کارمندان نیز سرایت می‌کند. وانگ می‌گوید اشتیاق به مدیر کمک می‌کند مشکلات اصلی صنعت خود را شناسایی کند. او می‌گوید: «همه نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها از این مشکلات آغاز و به محصولات و خدمات منتهی می‌شوند، ضمن اینکه مسائل کلیدی نیز باید حل ‌شوند.»

 ?ثبات عمل:

چه در فهم و تشویق متناسب دستاوردهای کارکنان باشد، چه درک اشتباهات و چه مقدم شمردن ایمنی و کیفیت، مدیران برجسته همیشه ثبات عمل دارند. وانگ می‌گوید: «هنگامی که افراد شواهدی دال بر عدم ثبات مدیران ببینند، تقریبا غیرممکن است نظر آنها نسبت به این موضوع برگردد. جلب اعتماد از دست‌رفته کار بسیار دشواری است.»

 ?مهارت‌های عالی ارتباطی:

مدیران باید افراد زیرنظر خود را آموزش دهند،آن ها را به نظم وادارند و در آنها حس انگیزه ایجاد کنند. اگر مهارت بالایی در برقراری ارتباط نداشته باشند، قادر به انجام هیچ‌یک از این موارد نخواهند بود. علاوه بر این، ارتباطات ضعیف می‌تواند منجر به نتایجی ضعیف نیز بشود. باید در نظر داشت که گوش دادن، قسمت مهمی از ارتباطات است.

?وفاداری:

 مدیران برتر می‌دانند که وفاداری واقعی دوجانبه است. وانگ می‌گوید: «مدیران بزرگ خود را در مقام خدمت‌رسانی به اعضای تیم خود می‌بینند. کارکنانی که معتقدند مدیرشان به آنها وفادار است، در زمان لازم، احتمالا وفاداری بیشتری از خود نشان خواهند داد.»

مدیران برتر

?قدرت تصمیم گیری:

یک مدیر خوب تنها به دلیل موقعیت و قدرتش نیست که قدرت تصمیم‌گیری دارد. او حاضر است خطرات تصمیم‌گیری‌ها را بپذیرد. او این تصمیمات را اتخاذ می‌کند و خطرات موثر واقع‌ نشدن آن را قبول می‌کند و در درجه اول خود را مسئول و پاسخگو می‌داند.  علاوه بر این، رئیس هایی که تصمیم‌گیر نیستند اغلب تاثیرگذار هم نیستند.

 ?شایستگی مدیریت:

بسیاری از سازمان‌ها سعی می‌کنند مدیران برتر را از میان افرادی تربیت کنند که در کارشان موفق هستند. آنها کسانی هستند که درک بسیار بالایی از محصولات و خدمات شرکت دارند. آنها اهداف، فرآیندها و خط مشی شرکت را درک می‌کنند. و همه اینها مهم است.

از سوی دیگر، خوب بودن در یک شغل لزوما به این معنی نیست که فرد سایر شایستگی‌ها را هم دارد. برای مثال، آیا می‌توانند الهام بخش باشند، انگیزه بدهند، مربیگری و هدایت کنند؟کنترل کردن و زیرنظر گرفتن کارکنان و تمام جزئیات به گونه ای آزاردهنده، از نشانه های یک مدیر ناکارآمد است.

 ?توانمندسازی :

مدیران برتر به توانایی خود در آموزش و توسعه کارکنان تحت نظارتشان ایمان دارند. به همین خاطر، حاضرند به افراد تحت هدایتشان قدرت دهند تا مستقل عمل کنند.

 ?کاریزما :

صد البته که مردم بیشتر از کسانی پیروی می‌کنند که دوستشان داشته باشند. مدیران برتر، بیان خوبی دارند، خوش‌برخورد و خونگرم هستند. توجه صادقانه‌شان را به دیگران نشان می‌دهند.  وانگ نتیجه گرفت که «افراد در تمام سطوح سازمانی می‌توانند به راحتی با مدیران ارتباط برقرار کنند و از مسیر آنها پیروی کنند.»

 مشاهده مقالات بیشتر 

معرفی بهترین دوره DBA یا مدیریت کسب و کار

۸ فعالیتی که افراد موفق ،زمانشان را برای آن ها هدر نمی دهند

مدیر بازاریابی و نقش آن در موفقیت سازمان

مجمع جهانی اقتصاد، با مطالعه و مصاحبه با ۳۵۰ مدیر ارشد نه صنعت در پانزده کشور توسعه یافته دنیا به نتایج جالبی درباره ۹ مهارت برتری که یک انسان موفق به آن نیاز خواهد داشت، رسیده اند که در این مقاله به بررسی آن ها میپردازیم:

?Complex Problem Solving《مهارت حل مساله》

که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)نیاز است . گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله،ساختن تصویری واقعی از آن ،پیدا کردن راه حل مناسب ،تصمیم گیری،پیاده سازی و مانیتور کردن فیدبک ها می شود.

?Critical Thinking:《تفکر انتقادی》

این مفهوم از 2500 سال پیش مطرح شده است. فرد با این نوع مهارت توانایی این را خواهد داشت که ارتباط منطقی بین ایده ها را بفهمد و قدرت تشخیص و ارزیابی را داشته باشد. همچنین ارتباط و اهمیت ایده ها را درک کرده و خود قدرت بیان عقاید و نظرات خود را داشته باشد.این مهارت باعث پیشرفت مهارت های زبانی،خلاقیت و… در افراد می شود.

?Creativity & Innovation:《خلاقیت و نوآوری》

خلاقیت و نوآوری در واقع تبدیل یک ایده یا تصویر جدید به یک واقعیت است. توانایی دید و درک جهان به روشی جدید برای پیدا کردن الگوهای مخفی و نادیده شده. البته خلاقیت و نوآوری دو روند دارد. تفکر و تولید.

اگر ایده یا تفکر جدید داشته باشید ولی نتوانید آن را عملی کنید می توان گفت خلاقیتی ندارید.

?People Management:《مدیریت افراد》

که اشاره به نقش پذیری به عنوان یک رویه در تربیت افراد یا انگیزه مند کردن آنها برای بهبود و اجرای بهتر است که سخت ترین و مهم ترین نقش در بحث های مدیریتی است.

?Coordinating with Others: 《مهارت هماهنگ شدن با دیگران》

این مهارت شامل توانایی سازماندهی کار خود و لینک آن با دیگران است و توجه به فعالیت های مختلف به طور همزمان دارد. البته با اولویت بندی و تفویض اولویت در صورت لزوم.

مهارت

مهارت

?Emotional Intelligence:《هوش هیجانی》

این مهارت اشاره به توانایی فرد برای کنترل احساسات و استفاده از آن برای بالا بردن قدرت تفکر است.افراد با هوش هیجانی بالا در تشکیل و حفظ روابط بین فردی و گروهی بهتر عمل می کنند.

?Judgment & Decision Making《مهارت تصمیم گیری و قضاوت》

 در این مهارت فرد برای حل مشکلات از بین چند گزینه امکان پذیر،یک گزینه را انتخاب میکند. مساله ای که شفاف و مشخص است ریسک پذیری و قبول آن از طرف فرد است.

این مهارت یک جزء کلیدی از مهارت های مدیریت محسوب می شود.

?Service- Orientation Management:《مدیریت سرویس گرا》

که به توانایی و تمایل به پیش بینی،تشخیص و رفع نیاز دیگران گفته می شود. افراد دارای این مهارت در فراهم آوردن رضایت افراد و در دسترس و تمرکز  افراد اطراف خود تلاش می کنند.

?Negotiation《مذاکره》

روشی است که افراد از آن برای حل و فصل اختلافات به کار میگیرند.در این روش افراد برای درک مساله و رسیدن به بهترین نتیجه ممکن تلاش می کنند.

در مذاکره افراد به دنبال منافع متقابل و حفظ یک رابطه کلیدی برای نتیجه ای موفقیت آمیزانه هستند.

 مشاهده مقالات بیشتر 

۲۱ نکته برای رهبری و مدیریت تیم

میلیونرها با چه روش هایی مدیریت زمان دارند؟

۶نکته برای پیشرفت در مدیریت کسب و کار های کوچک

 

 

همه‌ی ما گاهی ‌اوقات درگیر فعالیت‌هایی می‌شویم که هیچ کمکی به ما برای رسیدن به موفقیت نمی‌کند.خود من تاکنون این اشتباه را کرده ام، اما زمانی ‌که قصد داشتم کارآفرین شوم، تغییرات لازم را در زندگی خود اعمال کردم.آن زمان بود که فهمیدم هر ثانیه درطول روز چقدر اهمیت دارد. هیچ ‌زمانی برای تمرکزروی فعالیت‌هایی که به کسب‌وکار من کمک نمی‌کرد، وجود نداشت.

همه ما در زندگی به دنبال کسب موفقیت هستیم، اما گاهی اوقات، وقت خود را با انجام‌ کارهایی که ما را از رسیدن به هدف باز می‌دارند، تلف می‌کنیم. دراغلب موارد، متوجه این کار نیستیم، تاوقتی‌ که شخص دیگری به آنها اشاره می ‌کند.

باید کیفیت فعالیت‌هایی را که در طول روز انجام میدهید را، بررسی کنید. عواملی که وقت شما را تلف می‌کنند، شناسایی کنید.در این مقاله به معرفی ۸ فعالیتی خواهیم پرداخت که افراد موفق درطی روز، زمان شان را برای آنها تلف نمی‌کنند.

?۱. افراد موفق ، بیش از حد در شبکه های اجتماعی وقت نمیگذرانند.

گشت و گذار در شبکه‌های اجتماعی، چک‌کردن پیغام های فیسبوک،چرخ زدن در اینستاگرام، خواندن آپدیت‌های توئیتر، همه، بخشی از زندگی روزانه هستند. اما اگر به زمان‌هایی که در این شبکه‌ها حضور دارید، دقت نکنید؛ زمان به‌سرعت می‌گذرد و نمی‌توانید به کارهایتان برسید.

بنابراین یک وقتی مشخص و محدودی را برای چک‌کردن آنها اختصاص بدهید یا اینکه بعد از تمام‌شدن کارهای ضروری، سراغ آنها بروید. به‌عنوان جایزه‌ی انجام کارها ، خودتان را مجاز به استفاده از شبکه‌های اجتماعی بدانید.

?۲. افراد موفق روز خود را بدون نقشه آغاز نمی کنند.

افراد موفق برای آغاز روزشان، نقشه‌ی مشخص دارند. خود من معتقد به نوشتن کارهای روزانه هستم، البته به‌جای نوشتن یک فهرست طولانی، به چند کار دارای اولویت بیشتر، می‌پردازم.

 ابتدا اولویت‌های بزرگ خود را مشخص کنید و آنها را به مراحل کوچک و قابل‌دسترس تبدیل کنید.

?۳. افراد موفق از انجام فعالیت‌هایی که به آن باور ندارند، پرهیز می‌کنند

اگر می‌خواهید به موفق باشید، باید کارهایی را انجام بدهید که روی شما اثر مثبت دارند. روی کارهایی که از لحاظ عاطفی به شما ضربه می‌زنند، وقت نگذارید.

افراد موفق

قبل‌ازاینکه کاری را به تقویم روزانه‌ی خود اضافه کنید، مطمئن شوید که این کار اثر مثبتی در زندگی شما خواهد گذاشت. اگر به انجام آن فعالیت باور ندارید، جواب نه بدهید. شما مجبور نیستید به سؤال طرف مقابل خود جواب بدهید. قبل از جواب مثبت به‌خوبی فکر کنید.

?۴. افراد موفق برای کاری هایی که در کنترل آنها نیست، نگران نمی ‌شوند

نگران‌شدن، شما را در زندگی به‌ هیچ ‌جا نمی‌رساند، مخصوصا اگر نتوانید برای حل آن مشکل کاری بکنید. بنابراین تمرکز خود را بر روی فعالیت‌هایی قرار بدهید که می‌توانید برای آنها، کاری انجام بدهید.

?۵. افراد موفق با افراد منفی معاشرتی ندارند

نقل ‌قولی هست که می‌گوید: گفتار و کردار شما نتیجه ۵ نفری است که طولانی ترین زمان را با آنها می‌گذرانید. بنابراین اگر می‌خواهید بهترین باشید، با بهترین‌ها وقت خود را بگذرانید.

انرژی منفی و سمی را از اطراف خود حذف کنید. اگر می‌خواهید در زندگی پیشرفت کنید، خودتان را از شر مشکلات اضافی خلاص کنید.

?۶. افراد موفق به اشتباهات گذشته فکر نمی‌کنند

افراد موفق هم مرتکب اشتباه می‌شوند. همه اشتباه می‌کنند. کلید موفقیت در زندگی این است که یک اشتباه را ۲ بار مرتکب نشوید. از اشتباهات خود درس بگیرید و بهتر شوید.

بنابراین وقتی اشتباه می‌کنید، به خود بگویید که اشتباه صورت گرفته و نمی‌توانید برای اصلاح آن به گذشته بروید. روی آنچه آموخته‌اید تمرکز کنید و یک استراتژی برای عبور از اشتباه خود، طراحی کنید.

?۷. افراد موفق تمرکز خود را روی فعالیت های دیگران نمی‌گذارند

اینکه از کارهای دیگر افراد موفق الگو بگیرید، بسیار خوب است، اما زمانی که مرتب خود را با آنها مقایسه می‌کنید، حس کمبود به سراغ ‌تان می‌آید. بنابراین زمان تغییر نقطه تمرکز فرا رسیده است.

از کارهای دیگران الهام بگیرید، اما هدف و تمرکزتان روی رقابت با شخص مهم دیگری، یعنی خودتان بگذارید.

افراد موفق

افراد موفق

?۸. افراد موفق خود را در اولویت قرار می‌دهند

همه ما، گاهی ‌اوقات به‌ خاطر انجام یک پروژه مجبور شده‌ایم که از خواب و ورزش خود غفلت کنیم. اما برای موفق‌ شدن در درازمدت و بدست ‌آوردن خوشبختی، باید خودتان را در اولویت قرار بدهید.

یک راه این است که اول صبح کاری را انجام بدهید که به آن علاقه دارید. انجام ورزش،روزنامه‌ خواندن و … .

اگر صبح خود را با انجام کارهایی شروع کنید که به آن علاقه دارید، درطول روز حس خوشحالی، تمرکز و قدرت سراغ شما می‌آید.

آیا کارهایی که وقت شما را تلف می‌کنند در این فهرست قرار داشتند؟ سعی کنید آنها را از زندگی روزانه‌ی خود حذف کنید.
 مشاهده مقالات بیشتر 

مدیر بازاریابی و نقش آن در موفقیت سازمان

بهترین روش مدیریت به چه صورت به وجود می آید؟

۶نکته برای پیشرفت در مدیریت کسب و کار های کوچک

 

اگر از شما سوال کنم که (هنگام آماده شدن برای یک سخنرانی، چقدر از کل زمان خود را به تنظیم زبان بدن‌تان اختصاص می‌دهید؟) احتمالا بگویید: «خیلی کم». معمولا ما بیشتر روی محتویات سخنرانی تمرکز می‌کنیم و فراموش می‌کنیم تأثیری که روی مخاطبان می‌گذاریم، بیشتر از طریق زبان بدن، نحوه‌ی صحبت کردن و لحن صدای ماست، نه چیزهایی که می‌گوییم.

در این مقاله، با اهمیت زبان بدن در سخنرانی و ۵ تکنیکی که بر جذابیت سخنرانی شما تأثیر می‌گذارند، آشنا می شوید.

تحقیقات نشان داده‌اند که توانایی ما برای برقراری ارتباط مؤثر با مخاطبان و تأثیر گذاشتن روی آنها،‌ به نوع صدا و زبان بدن‌مان بسیار وابسته است.

این وابستگی آن‌قدر زیاد است که محتویات سخنرانی جایگاه سوم را دارد و تأثیر آن در برقراری ارتباط با مردم فقط ۷٪ است! صدا با ۳۸٪ رتبه‌ی دوم و زبان بدن با تأثیری ۵۵ درصدی، رتبه‌ی اول را در برقراری ارتباط مؤثر با مردم دارد. چرا زبان بدن این‌قدر اهمیت دارد؟

خوب، آیا تا‌به‌حال پیش آمده است که پیامی را برای کسی فرستاده باشید و گیرنده، منظور شما را اشتباهی متوجه شده باشد؟ خیلی اوقات فراموش می‌کنیم که لغات بدون احساسات، کاملا بی‌معنی هستند.

در هرکدام از دوره‌های آموزش‌ مهارت‌های سخنرانی، از شرکت‌کنندگان می‌خواهم به ‌یادماندنی‌ترین ارائه ‌ای را که در تمام زندگی خود دیده‌اند (خوب یا بد)، به‌یاد بیاورند. خیلی از آنها استادی در دانشگاه یا کارفرمایشان را به‌یاد می‌آورند. سپس از شرکت‌کنندگان می‌خواهم ویژگی‌های برجسته یا چیزی را که بیشتر در ذهن‌شان مانده است، به‌یاد بیاورند.

باید بگویم که تا‌به‌حال نشنیده‌ام کسی بگوید: «محتویات آن سخنرانی باورنکردنی بود». اکثر اوقات نکته‌‌ای که توجه مردم را جلب می‌کند، خودِ سخنران یا روش‌های ویژه او برای انتقال اطلاعات هستند. بعضی از این روش‌ها شوخی، ارتباط چشمی،‌ توضیحات مختصر و مفید، شخصیت گیرا، مثال‌های ارتباطی، داستان‌ها و … هستند.

با این مقدمه، فکر می‌کنم بهتر باشد به بررسی استراتژی‌هایی بپردازیم که با استفاده از آنها می‌توانید تأثیر مثبت‌تری روی مخاطبان‌تان داشته باشید،نکات منفی که شما را از برقراری ارتباط بازمی‌دارند، پنهان کنید و در عین حال ویژگی‌هایی که توانایی‌هایتان را بیشتر می‌کنند، بهبود ببخشید.

درنهایت هدف شماباید این باشد که تأثیر مثبتی روی مخاطب بگذارید. برای این کار باید همه‌ی نقاط قوت و ضعف خود را در نظر بگیرید. اگر همه‌ی ضعف‌‌هایتان را از بین ببرید ولی چیزی به نقاط قوت‌تان اضافه نکنید، فایده‌ای ندارد.

باید همیشه فکر کنیم چطور می‌توانیم تأثیرگذارتر باشیم. در ادامه چند استراتژی زبان بدن را به شما معرفی میکنیم که زمان سخنرانی به شما کمک می‌کنند، ارائه‌ی بهتری داشته باشید.

?ـ در همان ۹۰ ثانیه‌ی ابتدا، توجه‌ همه را به خود جلب کنید

از لحظه ‌ای که اولین بار حضار ما را می‌بینند، ۴ تا ۶ ثانیه وقت داریم تأثیر مثبتی روی آنها بگذاریم. حالا به چه شکل،کاری انجام دهیم که اولین تأثیر ما مثبت باشد؟به چه شکل می‌توانیم به حضار بفهمانیم کنترل همه چیز را در اختیار داریم و در کارمان را بلد هستیم؟ برای این کار، نه‌تنها با استفاده از محتویات سخنرانی، بلکه باید از طریق تسلط خود، شنونده را تحت تأثیر قرار بدهیم.

وقتی به جایگاه سخنرانی رسیدید، چانه‌ی خود را بالا بگیرید، به حضار نگاه کنید، یادداشت‌های خود را پایین بگذارید، به همه لبخند بزنید و از آنها تشکر کنید که برای شنیدن سخنرانی شما آمده‌اند. این نکات،یکی از بهترین روش ها برای تأثیر گذاشتن روی حضار است

ولی شما که می‌خواهید حرفه‌ای‌تر عمل کنید،در ابتدا بهتر است مقدمه ‌ای مرتبط با موضوع پیدا کنید و آن را در ابتدای سخنان خود بگویید یا جمله‌ای مختصر و مفید پیدا کنید که توجه‌ی همه را جلب کند. این جمله ممکن است درباره‌ی آمار یک چیز باشد، یا یک سؤال. همچنین می‌توانید از ابزار کمکی استفاده کنید. هرنکته ای را که انتخاب می‌کنید، باید جالب باشد و همه را برای ادامه‌ی سخنرانی آماده کند.

?ـ حتی اگر به شرایط  حاظرتسلط ندارید، وانمود کنید که مسلط هستید

مادرم همیشه می‌گفت: «اگه بلد نیستی اداش رو دربیار» و حق با اوست. منظور او این نبود که باید آبروی خودم را ببرم یا ادای فهمیدن را دربیاورم. او عقیده داشت گاهی اوقات باید اعتماد بقیه را جلب کنیم و برای این کار نباید احساسات واقعی خود را بروز بدهیم. اگر اضطراب دارم، ترسیده‌ام یا به خودم اطمینان ندارم، اشکالی ندارد، ولی به‌عنوان یک حرفه‌ای نباید کاری کنم مخاطبان احساساتم را بفهمند. وقتی به جایگاه سخنرانی رفتید، هر چه قدر هم که اضطراب داشته باشید، باید ظاهر خود را حفظ کنید.

?ـ صحیح و درست بایستید

شاید بگویید که ایستادن که دیگر نیاز به آموزش ندارد، ولی «درست ایستادن» بزرگ‌ترین مسئله‌ای است که دیده‌ام. متأسفانه، در بسیاری مواقع، حالت نشستن و ایستادن ما آدم‌ها اشتباه است. با قوز کردن یا پایین نگه داشتن سر خود، نمی‌توانید تأثیر مثبتی روی حضار بگذارید.

?ـ در هنگام سخنرانی، یک ‌جا نایستید، گاهی به ‌سمت مخاطبان حرکت کنید

شاید شما هم میدانید که ، یک‌جا ایستادن در هنگام سخنرانی چندان جالب نیست، ولی باز هم این کار را انجام می دهید! دفعه‌ی بعد که ارائه دارید، نوار چسبی را روی زمین بین خودتان و حضار بچسبانید. وقتی ارائه‌ی خود را شروع کردید، ببینید چندبار می‌توانید در طول این نوار چسب راه بروید تا به حضار نزدیک شوید.در بیشتر مواقعی که سخنران به ‌سمت ما حرکت کند، حس می‌کنیم با ما ارتباط بیشتری برقرار کرده است.

زبان بدن

?ـ از دستان خود استفاده کنید

خیلی راحت می‌توانیم با استفاده از دست‌هایمان، شخصیت و جذابیت خود را نشان بدهیم.می توان گفت دست‌ها بهترین ابزارهای دیداری ما هستند. مردم همیشه می‌پرسند: «با دست‌هایمان چه‌کار کنیم؟» پاسخ من این است: «از آنها استفاده کنید».قطعا شما می‌توانید دست‌هایتان را اصلا حرکت ندهید و یا دست ‌به ‌کمر بایستید، ولی بهتر است برای تأثیر گذاشتن روی حضار، از آنها استفاده کنید. دستان ما طراحی شده‌اند تا با کمک آنها با دنیای اطراف ارتباط برقرار کنیم، پس بهتر است به بهترین شیوه از آنها استفاده کنیم.

فکر کنید که چطور می‌توانید برای نشان دادن احساسات (تعجب،‌ خطر، کنجکاوی) از دستان خود استفاده کنید؟

عمق و گستردگی موضوع سخنرانی را با استفاده از دست‌هایتان نشان بدهید. از یکی از شنوندگان بخواهید به شما کمک کند. اشاره‌های دست‌ و بازو چه شکلی هستند؟ چطور می‌توانید از حرکات دست در سخنرانی بعدی خود استفاده کنید؟

دوباره به متن سخنرانی‌تان نگاهی بیندازید و بخش‌هایی را که می‌توانید از حرکات دست استفاده کنید، علامت بزنید.

نکاتی که نباید در هنگام سخنرانی انجام دهید:

زمین یا آسمان را نگاه نکنید (ارتباط چشمی معنی‌داری برقرار کنید)؛

تا زمانی که به جایگاه سخنرانی نرسیده‌اید، صحبت کردن را شروع نکنید؛

با موهای سر و صورت خود بازی نکنید؛

روی یک پا تکیه نکنید؛

با انگشت به کسی یا چیزی اشاره نکنید؛

دست‌‌به‌سینه نباشید؛

پاهایتان را روی هم نیندازید؛

بدن خود را کش و قوس ندهید؛

پاها را جفت نکنید؛

به حضار پشت نکنید.

به‌یاد داشته باشید که نمی‌توانید تمام تکنیک‌ها را هم‌زمان یاد بگیرید. باید وقت صرف کنید، تمرین کنید و همیشه تلاش کنید راهی برای تقویت مهارت‌هایتان پیدا کنید. مثلا می‌توانید هنگام تمرین سخرانی، از خودتان فیلم بگیرید. بعد درحالی‌که صدای آن را قطع کرده‌اید آن را چندبار نگاه کنید و کاملا روی زبان بدن خود تمرکز کنید.

خیلی از افراد به‌طور طبیعی در هنگام سخنرانی جذبه و گیرایی لازم را دارند، ولی بقیه برای جذابیت بخشیدن به سخنرانی خود، باید روی زبان بدن‌شان کار کنند.

 مشاهده مقالات بیشتر 

زبان بدن چیست؟

فن بیان و سخنوری برای مدیران

آشنایی و آموزش اصول و فنون مذاکره در بازاریابی (فصل اول)

 

 

در دنیای رقابتی امروز، نقش مدیر بازاریابی در موفقیت سازمان هر روزسنگین‌تر می‌شود. مدیر بازاریابی باید همه‌ فن‌حریف باشد و در عین اینکه توانایی تحلیل منطقی داده‌های جمع‌آوری‌شده از بازار را دارد، خلاقیت کافی برای ایجاد تمایز از رقبا را هم در خود بپروراند. در این مقاله، به نکاتی اشاره می کنیم  که هر مدیر بازاریابی برای دستیابی به موفقیت، به آنها نیاز دارد.مطالعه ی این نکات به شما کمک خواهد کرد اطلاعات بیشتری درمورد وظایف و عوامل موفقیت یک مدیر بازاریابی داشته باشید.

به روزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۲۹

بیشتر مردم بر این باور اند که «خودِ کالا مهم نیست، مهم این است که آن را چطور به فروش برسانید».

این جمله در دنیای امروزی که درباره‌ی بیشترِ کالاها بازار رقابتی وجود دارد و خریدار می‌تواند کالای مورد نیازش را به انتخاب خودش از بین گزینه‌های مختلف انتخاب کند، تا حدی اغراق ‌آمیز است و بیشتر برای شرایط «مونوپولی» یا «الیگوپولی/ انحصار چندجانبه» کاربرد دارد که تعداد فروشنده‌ها محدود و خریداران فراوان هستند.

در محیط رقابتی، کالا نیز اهمیت بالایی دارد و باید چند نیاز یا تقاضای مشتری را رفع کند. کارمندان بخش بازاریابی باید محصول را برای مخاطب مفهوم‌ سازی کنند، آن را راه‌اندازی کنند و بازخورد بگیرند. جای تعجب نیست که وظیفه‌ی مدیربازاریابی در سازمان، یک وظیفه‌ی استراتژیک محسوب می‌شود و کارمندان بخش بازاریابی به‌تدریج به سِمت‌های مدیریتی و حتی هیئت‌مدیره ارتقا پیدا می‌کنند.

در مقایسه با مدیران بخش فنی و بخش منابع انسانی، احتمال اینکه مدیر بازاریابی به مدیریت ارشد شرکت برسد، بیشتر است.وظیفه های مدیربازاریابی بسیارسخت است، زیرا علاوه بر تلاش فراوان، به مهارت های ارتباطی، قدرت مفهوم‌ سازی، مهارت‌های بین‌فردی و توانایی فعالیت در فشار کاری بالا نیز احتیاج دارد. در ادامه این مقاله ،به ۱۱ نکته مهم می‌پردازیم که شما را به یک مدیر بازاریابی موفق تبدیل می‌کند.

?۱. آگاه باشید که در ذهن مصرف‌کننده چه می‌گذرد

توسعه‌ی برند یا برندهای شرکت، یکی از مهم ترین وظایف مدیر بازاریابی است.در واقع با توسعه‌ی برند به توسعه‌ی محصول کمک می کنیم تا نیاز یا مشکل مصرف‌کننده را تشخیص بدهیم.

مدیر بازاریابی باید در کنار برندسازی، خودِ شرکت را هم توسعه بدهد. مدیر ارشد بازاریابی ممکن است درگیر طراحی و ساخت لوگو، تعریف و طراحی محصول، توسعه، برندسازی، کمپین‌های تبلیغاتی، آزمون بازاریابی، راه‌اندازی شبکه‌ی توزیع و … باشد. درک روحیات مصرف ‌کننده و برنامه ریزی برای برندسازی براساس آنها، مهم‌ترین عامل موفقیت هر مدیر بازاریابی است.

?۲. ذات فروش را درک کنید

مدت زیادی است که در سلسله‌مراتب سازمانی، جایگاه مدیر بازاریابی بالاتر از تیم فروش قرار می‌گیرد، تیم بازاریابی درگیر فرایند خرده فروشی نمی‌شود بلکه این کار، جزو وظایف مدیران فروش و مدیران اجرایی است. بنابراین،یکی از نکات مهم این است که افراد بخش بازاریابی با بخش فروش، ارتباط نزدیکی داشته باشند و هنر فروش را از نزدیک مشاهده کنند.

مدیر بازاریابی نیاز دارد مهارت‌های فروش را یاد بگیرد تا به‌وسیله‌ی آنها بتواند افراد شرکت را برای پذیرفتن استراتژی‌، ایده‌ها، تعریف وظایف و تصمیمات خود متقاعد کند. درست است که مدیر بازاریابی لازم نیست کار فروش در خرده‌فروشی‌ها را انجام بدهد، اما خوب است که روحیات مشتری و پویایی خرده‌فروشی را درک کند. خرده‌فروشان نقش مهمی در گسترش برند در لحظه‌ی خرید دارند و این نقش نباید از چشم مدیر بازاریابی دور بماند.

?۳. ایده پردازی کنید و پرشور باشید.

اصولا ایده‌ی اولیه‌ی کالاهای جدید از سمت بازاریابی می‌آید و در مرحله بعد به مدیران ارشد منتقل می‌شود. درصورتی‌ که مدیریت با ایده موافقت کند، به بخش فنی منتقل شده تا امکان اجرای محصول جدید سنجیده شود. مدیر بازاریابی باید ایده پردازی کند و نسبت به شغلش، کالا و ارائه‌ی آن به بازار، شور و شوق نشان بدهد. اگر مدیر بازاریابی انرژی و ذوقی نداشته باشد، هرقدرهم که شرکت برای پروموشن‌ها هزینه کند، بی‌فایده خواهد بود.

انرژی بخش بازاریابی باید در تمام شرکت نفوذ و به قسمت های دیگر هم سرایت کند. همین موضوع احتمال موفقیت کالا و برند را بالا می‌برد.

?۴. جرئت و قدرت انجام هم زمان، چند کار را داشته باشید.

برخلاف مهارت‌های دیگر، مدیر بازاریابی باید مهارت این را داشته باشد که به‌طور همزمان روی چند کار تمرکز کند و آنها را به سرانجام برساند. مدیر بازاریابی باید هم بتواند داده‌های ثانویه را تحلیل کند، هم مصاحبه‌ی اولیه را انجام بدهد، هم بازخورد مشتریان درباره‌ی کالاهای جدید را بررسی کند و هم تیم توسعه را هدایت کند.

او باید با تیم‌های تبلیغات، فروش و روابط عمومی ارتباطاتی نزدیک داشته باشد تا به نتایج مطلوب برسد. همچنین باید بتواند گزارش‌ها و یافته‌ها را به‌ موقع به مدیریت برساند تا بتواند نظر او را جلب کند. تمام این قابلیت‌ها، یعنی اینکه مدیر بازاریابی باید مهارت ارتباط مؤثر، مهارت ارائه، قدرت تحلیل نرخ بازگشت سرمایه‌‌ و کمپین‌ های ترویجی را داشته باشد.

در شرکت‌هایی که بخش روابط عمومی ندارند، این وظیفه‌ی مدیر بازاریابی است که با رسانه‌ها در ارتباط باشد و تصویر شرکت را ارتقا بدهد. در مواقعی هم که تصویر شرکت به‌دلیل اتفاقاتی خراب شده است، بخش بازاریابی باید تسلط کنترل شرایط را داشته باشد تا تصویر شرکت را در نظر رسانه‌ها بهبود بخشد.

۵. فقد بر روی رقابت در صنعت خودتان تمرکز نکنید

با گسترش تکنولوژی، شرایط طوری شده است که ممکن است در صنعتی غیر از صنعت خودتان هم رقیب داشته باشید! مثلا رقیب اصلی دوربین‌های عکاسی، موبایل‌هایی هستند که هم توانایی عکس گرفتن دارند و هم خیلی راحت‌ عکس‌ها را به ابزار‌ های دیگر انتقال می‌دهند.

کارکنان بازاریابی ،حداقل باید روی پنج شرکتی که در حیطه‌ ی کاری شرکتِ خودشان نیستند اما احتمال دارد رقیب آنها بشوند، تحقیقی گسترده انجام بدهند. اگر در صنایعی مانند خدمات حمل‌ و‌ نقل یا تحویل غذا کار می‌کنید، احتمال اینکه رقیب‌هایی در حوزه‌ی‌ های دیگر داشته باشید، بالاست. پس حواس‌تان را جمع کنید.

۶.سعی کنید مفهوم برندتان مختصر‌ و ‌مفید باشد

کالای شما قاعدتا فایده‌ای به مخاطب می‌رساند. برای مثال، راحتی او را بیشتر می‌کند، خدمات را سریع‌تر می‌کند، هزینه‌ها را پایین می‌آورد و غیره. بنابراین خیلی مهم است که بتوانید فایده‌ای را که به مخاطب می‌رسانید، در قالب جملات ساده و قابل‌فهم به او منتقل کنید.

برخی از کارشناسان معتقدند، کمپین های تبلیغاتی خوب هستند که ویژگی هایی همچون ساده ، شفاف و متمرکز بودن را داشته باشند و در ذهن مخاطب نفوذ کنند. فرقی نمی‌کند ابزار تبلیغاتی چه باشد، مهم این است که بتوانید از روشی خنده‌دار،منطقی، احساسی یا … پیام و مقصود خود را به طور شفاف به مخاطب برسانید.

۷. نمونه‌ی آزمایشی را فراموش نکنید

گاهی اعتماد‌ به‌ نفس کاذب کار دست شرکت‌ها می‌دهد. حتی اگر جذاب‌ترین برندها را هم داشته باشیم، اگر کالا را بدون نسخه‌ی آزمایشی روانه‌ی بازار کنیم، ممکن است در این راه نتیجه ی خوبی به دست نیاوریم. توزیع آزمایشی کالا کمک می‌کند مشکلات آن را پیدا کنیم، شبکه‌های ارتباطی را گسترش بدهیم و قبل از اینکه دیر شود، به‌ دنبال راه چاره باشیم. در سال‌های اخیر بسیاری از برند های لپ‌تاپ، گوشی موبایل و اتومبیل‌، مرتکب همین اشتباه شدند و محصولاتی به بازار عرضه کردند که مشکلات فنی داشتند یا با استانداردهای جامعه همخوانی نداشتند و پس از توزیع انبوه مجبور شدند تمام کالاهای خود را از بازار جمع‌آوری کنند.

ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

برسی خدمت عارضه یابی بازاریابی و فروش

۱۳ راه برای جذب مشتری

۱۰ تکنیک روانشناسی برای مدیریت بازاریابی،افزایش فروش و مشتری

راز افرادی که در ارتباط برقرار کردن مهارت دارند، چیست؟ همه ‌چیز به رساندن پیام مربوط است. در ادامه‌ی این مقاله به شما می گوییم که چگونه فن بیان‌ تان را تقویت کنید و واضح‌تر صحبت کنید.

مدیران کسب‌وکار برای ارتباطات اهمیت زیادی قائل میشوند. اگر می خواهید ارتباطات بهتری برقرار کنید، چگونگی بیان آن و تسلط بر آنچه که لازم است بگویید، نکته های مهمی هستند. ۱۱ نکته زیر، به شما در زمینه تقویت فن بیان کمک می‌کند.

فن بیان و سخنرانی چیزی نیست که این روزها مد شده باشد!‌

برخلاف تصور بعضی‌ها که فکر می‌کنند چند سالی بیشتر نیست که آدم‌ها برای به کرسی نشاندن حرفشان خوب صحبت کردن را آموخته‌اند،تاثیر نفود کلام از همان روزهای اول که بشر به توانایی حرف زدن دست یافت، احساس شد.

هرچند سخنرانی به همان سرعت به مفهومی که امروز می‌شناسیم تبدیل نشد. اولین کتابی که با جزئیات درمورد سخنرانی و آموزش آن پرداخته است به ۴۵۰۰ سال پیش برمی‌گردد.

البته بیشتر تکنیک ‌هایی که امروزه درمورده نفوذ کلام و توجیه کردن دیگران می‌دانیم، به ارسطو، فیلسوف یونانی قرن سوم پیش از میلاد برمی‌گردد.

نکته‌ی جالب در آموزش‌های ارسطو این است که تاریخ انقضای آنها نگذشته است و سخنرانان معروفی مانند جان اف کندی و مارتین لوتر کینگ هم از تکنیک‌های مشابهی برای افزایش نفوذ کلام خود استفاده می‌کرده‌اند و این نکات هنوز هم این روزها کاربرد دارند و قدیمی نشده‌اند.اما اصلا چرا باید نفوذ کلام بیاموزیم؟

می توان گفت به این ۳ دلیل هرکسی باید تا حدی با  فن بیان ،فنون سخنرانی و نفوذ کلام آشنایی داشته باشد:

1.تقریبا هر شخصی در زندگی‌اش در شرایطی قرار می‌گیرد که باید برای جمعی صحبت کند، بخواهد از عقایدش دفاع کند یا لازم باشد کسی را متقاعد کند. پس بهتر است خودمان را برای آن روز آماده کنیم.

2.کارمندان با هر سمتی که داشته باشند، بر اساس توانایی سخنرانی در جمع و مهارت‌های ارتباطی به عنوان یکی از مهمترین مهارت‌هایی که باید کسب کنند رتبه بندی می‌شوند و پیشرفت می‌کنند.

3.نفوذ کلام و توانایی متقاعد کردن دیگران با هر موقعیت اجتماعی که داشته باشید می‌تواند در کار شما، در زندگی‌ تان یا حتی در دنیا تغییرات بزرگی ایجاد کند.

همه ی ما تا به ‌حال به افرادی برخورده ایم که صدای شان خیلی گوش خراش، نازک یا مصنوعی بوده است. صحبت کردن بعضی افراد آنقدر ناخوشآیند است که حرفای گفته ‌شده را کاملا خراب می کند. شما در چند قدم می توانید کیفیت، لحن، حالت بیان و صدای تان را بهتر کنید.

فقط به دانستن چند فوت‌ و‌ فن ساده و تمرین آنها نیاز دارید. از فرصت استفاده کنید تا صدای تان، فن بیان و توانایی متقاعد کردن افراد و تعهدتان به متنی که می خوانید را تقویت کنید. این یعنی کسب ‌و کار و میزان رضایت مشتری  هایتان ارتقا می یابد و خدمات و محصولات شما را بیشتر به دیگران توصیه می کنند. حتی با این کار می‌توانید سخنرانی حیرت‌انگیزی داشته باشید.

?۱. واضح و شفاف صحبت کنید

با هر صدا و سرعتی که صحبت می کنید، «وضوح» کلید موفقیت‌تان است. شنونده باید بتواند تمام کلمات را بشنود، بنابراین هر عبارت مبهمی می تواند این وضوح را از بین ببرد. درست صحبت کردن را با تلفظ و ادای صحیح کلمات تمرین کنید.

کِیتی شوارتز، مدیر شرکت دورام، در کارگاهی که با موضوع بهبود مهارت سخنرانی و تقویت فن بیان برای کسب‌وکار در کالیفرنیای شمالی برگزار شد، به نکته‌ی مهمی اشاره کرده است: «یکی از کارهایی که می توانید انجام دهید تا وضوح کلام تان را بیشتر کنید، کم کردن سرعت گفتارتان است.» افراد وقتی نگران هستند یا درباره ی آنچه می‌گویند شک دارند، تمایل دارند سریع صحبت کنند.

همچنین او می گوید: «واضح صحبت کردن نه ‌تنها فهم شنونده را از صحبت‌های شما تقویت می‌کند، بلکه باعث می شود مطمئن و آرام به نظر برسید.» معیاری خوب وجود دارد تا کیفیتِ سرعت صحبت‌تان را ارزیابی کنید، فرض کنید که شماره  تلفنی را می‌خوانید، فردی که گوشش با شماست، باید بتواند آن را یادداشت کند.

برای تمرین سرعتِ گفتار، رشته ی بلندی از اعداد را بخوانید و حین انجام این کار آنها را در هوا یادداشت کنید. این تکنیک برای رسیدن به ضرب آهنگی عالی است و اینگونه می‌توانید نفوذ کلام داشته باشید.

?۲. با اعتماد به ‌نفس صحبت کنید

«اِاِ…، سلام به همه…، اسم من، اِاِ…، امینه.»

متأسفانه باید بگویم کسی به ادامه ی این سخنرانی گوش نمی کند. این مثال نشان دهنده این است که چگونه نداشتن اعتماد به ‌نفس به همه‌ چیز لطمه می‌زند، مخصوصا به صدای‌تان. احساس کنید حرفی که می‌زنید، متعلق به خودتان است. با تمام اعتمادبه ‌نفسی که در دنیا وجود دارد، صحبت کنید. فرض کنید می خواهید با کاراته ‌بازی، تعدادی بلوک محکم را بشکنید. اندکی تردید باعث می شود به جای بلوک ها دست‌های شما بشکنند.

فن بیان

فن بیان

?۳.  هدف و منظورتان را به‌ درستی بیان کنید

نکته ی قبل در مورد اعتماد به ‌نفس موقع صحبت کردن بود و این نکته مربوط به لحنِ صحبت کردن با توجه به موضوع مورد بحث است. وقتی با اشتیاق صحبت می کنید، مردم تفاوت را حس می کنند.

شاید این نکته‌، بسیار لطیف و کمی غیر قابل حس باشد، اما در حقیقت وقتی در متن تان طنین انداز شود، صدای تان قابل قبول تر و متقاعد کننده تر به نظر خواهد رسید و این یکی از راه‌های تقویت قدرت بیان است.

?۴. خودپرستی را کنار بگذارید

مایک تایسون می گوید:باید در زندگی فروتن باشید، اگر فروتن نباشید، زندگی شما را فروتن می کند.

برای تقویت این مورد می توانید خودتان را با افرادی احاطه کنید که بهتر از شما هستند. می توانید از هم جواری با آنها درس‌های زیادی یاد بگیرید که از روش های دیگر، آموختن این درس‌ها امکان پذیر نیست و مهارت تان را ارتقا دهید.

در کلاس ها و کارگاه هایی شرکت کنید که از افرادی تشکیل شده است که در شغلشان ، از شما بهتر هستند. به تجربیات شان گوش کنید، ممکن است سخت باشد اما قطعا به بهتر شدن تان کمک می کند.

?۵. با صدای تان با ملایمت رفتار کنید

برخلاف یک نوازنده ی گیتار، پیانو یا طبل، هنگام سخنرانی، ابزار کار شما بدن تان است. ببینید چطور نوازنده های حرفه ای از آلات موسیقی شان نگهداری می کنند.

با وسواس آن را تمیز، از آن محافظت، قطعات شکسته اش را تعمیر و در جای خوب و راحتی از آن نگه‌داری می کنند.شما چطور با ابزار کارتان رفتار می کنید؟ برای نگه‌داری، مراقبت و حفاظت از طراوتش چه کارهایی انجام می دهید؟

?برای حفاظت از صدای تان، به این نکات توجه کنید:

نفس عمیق بکشید و با استفاده از الگوهای تنفسیِ مناسب، گام اول را در این راه محکم بردارید. کیت دِوُر، مؤسس توتال وُیس، می گوید: «اگر به‌جای تنفسِ عمیق شکمی، از راه سینه و سطحی تنفس صحیح داشته باشید، صدای تان ضعیف تر و وحشت‌زده به‌نظر می‌رسد، همچنین این کار می تواند باعث کشش غیرضروری تارهای صوتی تان شود.

وقتی اضطراب و استرس دارید یا وحشت زده هستید شاید کمی سخت باشد یادتان بماند نفس عمیق بکشید، اما نفس‌های آرام، عمق صدای تان را بهبود می بخشد و به شما کمک می کند مطمئن تر به نظر برسید.»چ

فن بیان

فن بیان

?حتما با فواید نوشیدن آب آشنا هستید.

زیاد آب بنوشید. دِوُر می گوید: «سیراب نگه داشتن بدن به کیفیت صدای تان کمک بسیاری می کند.» اگر در طول روز قهوه، نوشابه یا نوشیدنی های الکی بنوشید، ممکن است تارهای صوتی تان رطوبت لازم برای تولید بهترین صدای ممکن را نداشته باشند.

همچنین او می گوید: «تارهای صوتی باید انعطاف پذیری خوبی باشند، چون با سرعت زیادی می‌لرزند.» تارهای صوتی زنان به طور متوسط ۲۰۰ بار در ثانیه می لرزند، این عدد برای مردان حدود ۱۲۰ بار در ثانیه است. با هر وعده ی غذایی، آب بنوشید. یک بطری کوچک آب را پر کنید و مرتب از آن کم کم بنوشید. شاید این مقدار آب زیاد به نظر برسد اما باید بدانید اغلب مردم کم تر از حد مورد نیازشان آب می نوشند.

از فریاد زدن پرهیز کنید. شوارتز می گوید: «عاشقِ فریاد زدن برای تشویق تیم مورد علاقه تان هستید؟ باید بگویم قطعا این کار برای تارهای صوتی تان خوب نیست.» فریاد زدن می تواند باعث کشیده شدن آنها شود و صحبت کردن را برای تان مشکل کند. در بدترین حالت، فریاد زدن می تواند به گره های صوتی و برآمدگیِ تارهای صوتی منجر شود.

حداقل ۷ ساعت در شب بخوابید. یک صدای خسته، بد به‌ نظر خواهد رسید. همچنین خستگی برای صدای‌ تان مضر است.

ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

۴۰ روش اصول فن بیان درهنگام برخورد با مشتری

فن بیان و سخنوری برای مدیران

آشنایی و آموزش اصول و فنون مذاکره در بازاریابی (فصل اول)

معرفی بهترین دوره DBA یا مدیریت کسب و کار

هفت قانون فروش موفق

آموزش رشته MBA در مشهد

اهمیت دوره مدیریت عالی کسب و کار (DBA) و گرایش های آن

آشنایی با بهترین دوره MBA در شهر مشهد

فروش موفق همچون آشپزی ترکیبی از علم و هنر است. هیچ گاه بدون این هفت ماده اولیه،به آشپز خانه نروید. اگر برای اماده کردن غذای خود،یکی از آن هارا نداشته باشید و یا آن‌ها را با نسبت اشتباهی ترکیب کنید،هیچ فروشی آغاز نمی شود.

از مثال دیگری استفاده می کنیم. فروش مثل شماره‌ گرفتن یک شماره تلفن هفت‌رقمی است. اگر می‌خواهید با فرد،ارتباط برقرار کنید، باید این اعداد را به طور صحیحی وارد کنید. در فروش نیز باید از این مراحل مشخص شده هفت ‌مرحله‌ای پیروی کنید تا بیشترین مقدار فروش، فروش مجدد و مشتریان معرفی‌شده را برای خود تضمین کنید.

به روزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۱۱

?قانون اول: شناخت مشتریان واقعی

ممکن است مشتریان احتمالی زیادی برای محصولات و خدمات شما وجود داشته باشند، اما همه آن‌ها مشتریان احتمالی مناسب شما نیستند. اغلب مشتریان احتمالی برای شرکت شما و محصولات و خدمات شما مناسب نخواهد بود.

خریداران اصلی محصولات و خدمات شما چه کسانی می باشند؟برای فروش موفق در بیشترکسب ‌و ‌کارها، ۲۰ درصد مشتریان، ۸۰ درصد محصولات و خدمات را می‌خرند.تنها کار مهم شما، پیدا کردن آن قسمت ۲۰ درصدی مشتریان است. اگر در کار معامله سهام هستید، باید به دنبال مشتریانی باشید که بیش از همه معامله می‌کنند. اگر در کار فروش تبلیغات هستید، باید مشتریانی را پیدا کنید که بیشترین تبلیغات را می‌خرند.

این قضیه کاملا آشکار است، اما بسیاری از صاحبان کسب ‌و ‌کارها، هیچ گونه شناختی از بهترین مشتریان خود ندارند. افراد تیم خدمات مشتری، بازاریابی و نیروی فروش خود را گرد‌هم آورید تا درباره بهترین خریداران بازار صحبت کنند.

اولین کار شما تشخیص مشتریان واقعی از افراد عادی است. وقت کافی اختصاص بدهید و سوالاتی را بپرسید. انرژی و منابع فروش شما محدود هستند. نمی‌توانید آن‌ها را برای اشخاصی هدر دهید که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند از شما خرید کنند.

مشتری احتمالی مناسب ،یک سری ویژگی‌هایی دارد که می‌توان آن‌ها را به این گونه طبقه‌بندی کرد:

  • مشکل: مشتری احتمالی مشکلی شفاف و مشخص دارد که محصول و خدمت شما آن‌را حل می‌کند.
  • زمان‌بندی: مشتری احتمالی نیازی واقعی دارد که توسط محصولات و خدمات شما برآورده می‌شود و هم‌اکنون این نیاز وجود دارد.
  • درد: مشتری ناراضی است و یا ناخرسندی‌هایی‌ دارد که برطرف کردن آن‌ها از عهده محصولات و خدمات شما ساخته است.
  • ارزش: مشتری احتمالی هدف مشخصی دارد که با کمک محصولات و خدمات شما با هزینه‌ای بسیار کمتر از ارزش خود هدف، می‌تواند به آن دست یابد.
  • نتیجه: مشتری احتمالی نیازی دارد و یا می‌خواهد به نتایج مشخصی دست یابد و محصولات و خدمات شما باعث می‌شود که سریع‌تر،راحت تر و ارزان ‌تر به آن نتیجه دست یابد و بدون استفاده از این محصولات و خدمات چنین امکانی برایش میسر نمی‌شد.

شفافیت از مهم ترین نکات در هر شرایطی و فروش موفق است. شما و مشتری احتمالی باید به‌ طور آشکاری بدانید که چه نیاز، مشکل، هدف، نتیجه یا دردی وجود دارد و چرا محصول یا خدمت شما روشی مقرون‌ به ‌صرفه برای مواجهه با آن‌هاست.

فروش موفق

فروش موفق

?قانون دوم: ایجاد حس اعتماد و صمیمیت

با‌ وجود همه تخصص‌هایی که در فرایند فروش مورد استفاده قرار می‌گیرد، اکثریت قریب ‌به ‌اتفاق تصمیمات خرید بر پایه احساسات، مخصوصا احساس خریداران (یا اطرافیان آن‌ها) نسبت به محصول و فروشنده اتخاذ می‌شود. نوع احساس خریدار به فروشنده، نوع احساس او نسبت به کل شرکت را شکل می‌دهد.

بهترین فرایند فروش فرایندی است که طی آن، مشکلات مصرف‌کننده را ( با جزئیات واقعی ) به او گوشزد کرده و سپس مزایای حاصل از راه‌حل‌های خود را به او نشان می‌دهید. البته، بزرگ‌ترین بخش فروش تا بعد از فروش ادامه پیدا می‌کند.

وقتی فروشی را انجام می‌دهید، باید خدمت یا محصول را تحویل دهید و مطمئن شوید که به‌طور رضایت‌ بخشی نصب شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد و تا زمان مشخصی بعد از فروش، پاسخگوی شکایات و نگرانی‌های مشتریان باشید. به همین دلیل، مشتری در ابتدا به‌دنبال ارتباط است. تا زمانی که مشتری نگران است، ارتباط با فروشنده بسیار مهم‌تر از خود محصول یا خدمت است.

قانونی با عنوان «قانون تلاش غیر‌مستقیم» در فروش وجود دارد

بر اساس این قانون هرچه بر ارتباطات (رویکرد غیرمستقیم) تمرکز کنید، فروش بهتری خواهید داشت. اما هرچه بیشتر بر فروش تمرکز کنید و ارتباطات را نادیده بگیرید، احتمال فروش یا برقراری ارتباط خوب با مشتری ضعیف‌تر خواهد شد.

اعتماد و اعتباراز مهم‌ترین عوامل در ارتباطات فروش هستند. مشتری باید کاملا به شما (فروشنده) اعتماد کند و اطمینان قطعی داشته باشد که به تعهدات خود عمل خواهید کرد. مشتری باید معتقد باشد که کارایی محصول و خدمت شما همان است که در ابتدا گفته‌‌ بودید و به همان ترتیب هم باقی خواهد ماند.

صحبت به فروش منجر نمی‌شود. بین تعداد سوالاتی که درباره نیازها و خواسته‌های مشتری می‌پرسید و قدرت ارتباطی که شکل می‌دهید، رابطه ای مستقیم وجود دارد. صحبت به فروش منجر نمی‌شود، پرسیدن به فروش منجر می‌شود.

علاوه بر این 

بین گوش ‌دادن دقیق به پاسخ‌های مشتریان و میزان علاقه و اعتماد مشتری به شما رابطه مستقیمی وجود دارد.حقیقت این است که گوش دادن رابطه اعتماد را به وجود می می آورد. برای ایجاد ارتباطی قابل ‌اعتماد بین فروشنده و مشتری، هیچ راهی سریع‌تر و موثرتر از پرسیدن سوالات بسیار از مشتری و گوش سپردن دقیق به پاسخ‌ها نیست.

هر‌چه دقیق‌تر به سخنان مشتری گوش بدهید ، علاقه و اعتماد او به شما به تدریج بیشتر شده و پذیرای محصولات و خدمات شما خواهد بود. سوالات، کلید کار و اعتماد، عامل حیاتی در این فرایند هستند.

?قانون ۳:شناخت دقیق نیازها

بسیاری از مشتریان هنگامی که با شما صحبت می‌کنند،درجریان نیستند نیازی دارند که برآوردن آن از عهده محصول یا خدمت شما ساخته است. آن‌ها افرادی مردد هستند و صرفا به جمع‌آوری اطلاعات می‌پردازند.

وقتی با مشتری صحبت می‌کنید، ممکن است نیازی داشته باشد که مشخص، نا‌مشخص یا غیرواقعی باشد. اگر نیاز مشخص باشد، ممکن است مشتری روش دقیق برآورده کردن آن‌ را بداند و یا نداند. ممکن است نیاز واقعی او با آنچه فکر می‌کند نیاز دارد، تفاوت داشته باشد.

اگر نیاز نامشخص و مبهم باشد، شما و مشتری تنها از طریق معاینه و تشخیص می‌توانید نیازهای موجود را به‌ دقت بشناسید و روش برآورده کردن آن‌ها به‌ وسیله محصولات و خدمات خود را مشخص کنید.

بدترین فروشنده کسی است که هرچه به ذهنش می‌رسد را بیان کند و در حین مکالمه فروش، از یک مطلب به مطلب دیگر بپرد. پرسیدن سوالات نامرتبط ، از اعتبار شما می‌کاهد و دستیابی به فروش را بسیار دشوار می‌کند.

?قانون ۴: ارائه متقاعد‌کننده

ارائه همان چیزی است که منجر به فروش واقعی می‌شود. در فرایند فروش می‌توانید اشتباهات زیادی مرتکب شوید، اما کیفیت ارائه، تعیین‌کننده خرید یا عدم خرید مشتری است.

بهترین روش فروش موفق ، نشان دادن، توضیح دادن و پرسیدن یک سوال است. برای مثال می‌گویید: «این یک نرم‌افزار حسابداری برای مشاغل کوچک است که با آن می‌توانید همه اعداد کسب‌ و‌ کار خود را مدیریت کنید. آیا به این موضوع علاقه دارید؟»

در ارائه فروش از «فروش آزمایشی» استفاده کنید. این سوالی است که می‌تواند بدون متوقف‌ کردن فرایند فروش، جوابی «منفی» داشته باشد، زیرا فرصت دیگری برای ارائه پاسخ در اختیار فروشنده قرار می‌دهد. برای مثال:

فروشنده: آیا مایلید این نرم‌افزار را روی کامپیوتر منزل خود نصب کنید؟

مشتری: نه ترجیح می‌دهم در دفتر خود از آن استفاده کنم.

فروشنده: مشکلی نیست. این نرم‌افزار هم روی کامپیوترهای خانگی کار می‌کند و هم روی سیستم‌های سرور.

به‌علاوه، در ارائه فروش موفق و حرفه‌ای، مرتبا به تجارب مشتریانی که با موفقیت از این محصول یا خدمت استفاده کرده‌اند اشاره می‌شود. داستان مشتریانی را تعریف کنید که شرایطی نزدیک یا مشابه با مشتریان احتمالی داشته‌، محصول یا خدمت شما را خریده‌اند و از نتایج آن راضی هستند.

?قانون ۵: پاسخ‌گویی مؤثر  به اعتراضات

هیچ فروشی بدون اعتراض انجام نمی‌شود. اعتراض‌ها نشانگر علاقه هستند. هر‌چه مشتری احتمالی سوالات بیشتری را درباره ی محصولات و خدمات شما بپرسد، احتمال اینکه علاقه کافی برای خرید آن‌ پیدا کند، بیشتر است.

«قانون شش» در مورد اعتراضات صدق می‌کند. این قانون می‌گوید تعداد اعتراضات به یک خدمت یا محصول بیشتر از شش مورد نیست. گاهی فقط یک یا دو مورد وجود دارد اما بیشتر از شش نخواهد شد. یک ورق کاغذ بردارید و پاسخ این سوال را بنویسید:

«مشتری احتمالی متناسب ممکن است چه دلایلی برای عدم خرید محصولات و خدمات من ارائه دهد؟»

حتی اگر ظرف مدت یک هفته یا یک ماه اعتراضات زیادی دریافت می‌کنید، می‌توان همه آن‌ها را در شش گروه یا کمتر طبقه‌بندی کرد. اعتراضات  احتمالی مهم را مشخص کنید و پاسخ‌هایی منطقی و مستحکم برای هر کدام از آن‌ها در نظر بگیرید تا وقفه‌ای در فرایند فروش ایجاد نشود.

ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

تاثیر هدایای تبلیغاتی قبل از فروش

۱۰ استراتژی برای افزایش فروش موفق

کتاب”قانون طلایی فروش”

معلمان برای به‌انجام‌ رساندن وظایف‌شان، نیازمند آموختن مهارت‌های پیشرفته ‌ی مدیریت زمان در کلاس درس هستند. آنها باید میان دنبال‌کردن هدف‌های بلندمدتِ کلاس درس، پاسخ‌گویی به نیازهای آموزشیِ آنی دانش‌آموزان و ارزیابی حجم زیادی از تکالیف و امتحانات، تعادل برقرار کنند.

درست است که وظایف کاری معلمان در ساعات کاری، زیاد ازحد به‌نظر می‌رسد، اما مدیریت شرایط و خالی‌کردن وقت در کلاس درس و خارج از آن باز هم امکان‌پذیر است. با دراختیارداشتن مهارت کارآمد مدیریت زمان در کلاس درس، معلمان می‌توانند بازدهی خود را افزایش دهند و فراگیران‌شان را بهتر از گذشته آموزش دهند.

?۱. با اولویت‌‌ بندی، روزتان را با نظم شروع کنید.

مدیریت زمان در کلاس درس برای معلم، با تعیین اولویت‌ها و سامان ‌دادن برنامه حول مهم ‌ترین وظایف آغاز می‌شود. تعیین اولویت‌ها معلمان را طی روز در مسیری که باید، نگه می‌دارد، حتی وقتی اتفاقات غیرمنتظره یا فشار کاری زیاد باشد. اولویت‌بندیِ کارآمد یعنی ترتیب‌دادن به حجم کار براساس اهمیت هریک از وظایف و همچنین نتایجی که از تکمیل آنها حاصل می‌شود.

معلمان باید بتوانند ارزیابی کنند که آیا معوق ‌گذاشتن برخی پروژه‌ها به این دلیل که نتیجه‌ی آنها به‌اندازه‌ی دیگر پروژه‌ها اثربخش نیست، منطقی است یا نه؟ اولویت‌ها را نباید مانند این جمله، به‌طور مطلق طراحی کرد: «ریاضی و زبان در ساعات اول، و اگر زمانی بود، انجام کارهای هنری.»

این طرز تفکر ممکن است به فرسایش هم ‌زمان معلم و دانش‌آموزان منجر شود. در زمینه ‌‌ای بخصوص، ممکن است فعالیت هنری یا خارج از کلاسِ درس، به ‌اندازه‌ی برنامه‌های کلاسیِ درس‌محور، انگیزاننده باشد.

مدیریت زمان

مدیریت زمان

?۲. تکلیف های منزل را با برنامه ‌ریزی‌های راهبردی طرح کنید

قاعدتا همه معلمان ممکن است متوجه شده باشند که برخی تکالیف که به تمرین‌های مکرر نیاز دارند، برای محیط منزل مناسب‌ترند. تمرین در کلاس، به‌ ویژه در زمان یادگیریِ چهارچوب‌ها و ساختارهای حل مسئله، کمک‌کننده است، اما صَرف زمان برای انجام تمرین‌های مکرر در کلاس، ممکن است بهترین استفاده‌ از زمان نباشد.

تکالیفی که در آن صرفا از دانش‌آموز می‌خواهند تعداد مشخصی مسئله را به‌عنوان تمرین درسِ ارائه‌شده حل کنند، زمان ارزشمند کلاس را هدر می‌دهد.

?۳. از روی هم گذاشتن کارهای عقب ‌افتاده ، خودداری کنید

معمولا خودِ معلمان متوجه می‌شوند که در نمره ‌گذاری تکالیف و امتحانات، «تقسیم برگه‌ها به گروه‌های کوچک و انجام کارهای مربوط به آنها ظرف چند روز» روش کارآمدتری است تا «بررسی یک‌باره‌ی کار تمام کلاس در یک روز». از تلنبارکردن وظایف ارزیابی خودداری کنید و سعی کنید هربار بخشی از آن را انجام دهید.

می توان هرروزه با بررسی مقدار کوچکی از موارد ارزیابی ، را به‌ راحتی مدیریت کرد. این روش به معلم اجازه می‌دهد ارزیابی را به ‌درستی انجام دهد و بازخورد مناسبی به دانش‌آموزان بدهد. با تکمیل هریک از بخش‌های ارزیابی، معلم احساس موفقیت می‌کند.

مدیریت زمان

مدیریت زمان

?۴. برای مشکلات احتمالی برنامه‌ریزی داشته باشید

بهتر است پیش از بروز مشکل در کلاس، برای آن برنامه داشته باشید، چراکه بحران‌های ناگهانی ممکن است معلمان را از اهداف‌ کلاسی ‌شان منحرف سازد. اگرچه بعضی اتفاقات، مانند بلایای طبیعی، اختیارات کمتری وجود دارد،اما معلمان می‌توانند برحسب نیازِ دانش‌آموزان، برای این موارد هم برنامه‌ای طراحی کنند. اما در گام نخست بهتر است مانع بحران‌هایی شوید که مربوط به رفتار دانش‌آموزان است.

اگر ممکن است، قبل از اینکه این مسائل جدی شوند، کنترل‌شان کنید تا از هدر رفتن وقت کلاس جلوگیری شود. یادگیری درباره‌ی دانش‌آموزان، پیش از آنکه وارد کلاس درس شوند، به معلم امکان می‌دهد برنامه‌ی عملیاتی پیشگیرانه طراحی کند و از این راه مانع اتفاقات ناخواسته شود و حواس‌پرتی را رفع می کند.

?۵.زمان مشخصی را برای خودتان کنار بگذارید.

معلم‌ها وظیفه های مختلفی دارند که نیازمند توجه است واغلب مربوط به نیازهای دانش‌آموزان و والدین آنهاست. وقت گذاشتن برای ارزیابی و مدیریت نیازهای دانش‌آموزان وسوسه ‌انگیز است، اما فراموش نکنید کنارگذاشتن زمانی برای خود نیز اهمیت دارد. این کار باعث می‌شود اولویت‌هایتان نظم خاصی داشته باشد.

اولویت‌بندیِ زمان به ‌نحوی ‌که برای نیازهای خودتان هم وقتی باقی بماند، برای طرح ‌ریزی و اجرای کارآمد برنامه‌های آموزش کلاس‌تان ضروری است.

زمانی که معلمان به‌خاطر رسیدگی ‌نکردن به خود و فقدان زمان، فرسوده می‌شوند، این احتمال وجود دارد که کلاس درس ،بازدهی کمتری داشته باشد. اجرای برنامه‌های مدیریت زمان در کلاس درس تنها زمانی امکان‌پذیراست که معلمِ کلاس با انرژی، سالم و سرحال باشد.

برای مدیریت زمان در کلاس درس به‌ شیوه‌ای درست، معلمان باید برای رسیدن به اهداف‌شان،مراحلی را ایجاد کنند که فضای کارآمدی را در کلاس ایجاد کند. با کاربرد استراتژی‌های مدیریت زمان، می‌توان به نیازهای آموزشی هر دانش‌آموز رسیدگی کرد، پیشامدهای اتفاقی را مدیریت کرد و از عقب ‌افتادگی هنگام مواجهه با رخدادهای ناگهانی نیز جلوگیری کرد.

مدیریت زمان در کلاس درس ، بخش مهمی از آموزش باکیفیت و پاسخ‌گویی به نیازهای تمام دانش‌آموزان محسوب میشود.

 مشاهده مقالات بیشتر 

میلیونرها با چه روش هایی مدیریت زمان دارند؟

ده نکته برای مدیریت زمان

بهترین روش مدیریت به چه صورت به وجود می آید؟

مشتریان، مهم‌ترین و دارایی هر کسب ‌و کار هستند. در بازار رقابتی عصر حاضر، هر کسب‌ و کاری باید بتواند رضایت مشتری را حفظ کند. مشتریان راضی،دوباره برمی‌گردند و خرید می‌کنند. بر اساس آمار، هزینه‌ ی حفظ یک مشتری تقریبا یک‌ دهم هزینه‌ ای است که برای جذب مشتری جدید انجام می‌گیرد.

بنابراین هنگامی‌که مشتری جدیدی را به‌دست می‌آوریم، باید آن را حفظ کنیم. اما حفظ مشتری بدون ایجاد حس رضایت در او امکان‌ پذیر نخواهد بود.در نتیجه ، اندازه گیری رضایت مشتری از مهم‌ترین مسائل هر کسب و کاری به‌ شمار میرود.

به روزرسانی:1398/01/31

 ?چرا رضایت مشتری اهمیت دارد؟

معمولا موارد نارضایتی از یک شرکت یا کسب ‌وکار، بیشتر از نکات مثبت آن در ذهن مشتری باقی می‌ماند، اما دلیل آن چیست؟

برای پاسخ به این سوال، قبل از هر چیز به انتظارات مشتری برمی‌گردد. هنگامی‌که از محصولات یا خدمات یک شرکت استفاده می‌کنیم، انتظار داریم عالی و بی‌نقص باشند. آیا هنگامی‌که محصولی را خریداری می کنیم و آن محصول به‌خوبی کار می‌کند، ذوق زده می شوید که این محصول خوب کار می‌کند؟ خیر، چون انتظار دارید که دقیقا همین‌طور باشد؛ چون بابت آن هزینه ای پرداخت کرده‌اید.

دلیل دیگری نیز برای اهمیت رضایت مشتری وجود دارد و آن استانداردهای سخت‌گیرانه در بازار امروز است. انتظارات مشتریان هر روز بالاتر می‌رود.

زندگی امروزی به‌دلیل افزایش روزافزون استرس پیچیده‌تر شده است. در چنین شرایطی راضی نگه‌داشتن مشتریان بسیار دشوار است. حتی اگر مشتریان کاملا از خدمات‌ و محصولات‌تان رضایت داشته باشند، باز هم این احتمال وجود دارد که بخش زیادی از آن ها شما را رها کنند و به‌ سوی رقیبان‌تان بروند .

 ?اندازه گیری رضایت مشتری

کسب ‌و کاری که می‌خواهد در دنیای تجارت امروز پایدار باقی بماند، باید همیشه رضایت مشتری را درنظر بگیرد. ارتباط مستقیم با مشتریان به صاحبان کسب ‌و کار ،کمک می‌کند تا صحیح یا غلط بودن مسیر کار خود را تشخیص دهند. بازخوردهای غیررسمی مشتریان برای هر شرکت بسیار ارزشمند است.

در نتیجه ، کنترل این بازخوردها در کسب‌ وکار های بزرگ بسیار دشوارتر از مغازه‌های کوچک است. به همین دلیل ، اندازه گیری رضایت مشتری و پیگیری آن از طریق نظرسنجی ضروری است.

رضایت مشتری

اجرای برنامه‌ی رضایت مشتری فقط به برگزاری نظرسنجی‌ها ختم نمی‌شود. نظرسنجی‌ها فقط نشان می‌دهند که کدام بخش از شرکت به توجه و رسیدگی بیشتری نیاز دارد. نظرسنجی، راحت ترین بخش برنامه‌ی رضایت مشتری است. پس از بررسی تمام نظرسنجی‌ها، شرکت باید نسبت به رفع نقاط ضعف خود اقدام کند.

 

در بیشتر موارد، یک پیشرفت بزرگ و پایدار به تغییر اساسی در شرکت نیاز دارد. این کار ممکن است شامل آموزش کارکنان و همراه با تغییراتی باشد. نتیجه‌ی کار به دلیل ازدست‌ دادن مشتری کمتر، افزایش سهم بازار، حق اشتراک، قوی‌تر شدن برند و رضایت کارکنان باید از نظر مالی به سود شرکت تمام شود.

 ?بااین‌حال، برای تمام این پیشرفت ‌ها هزینه‌ای را باید در نظر بگیریم.

این هزینه‌ها شامل، هزینه‌ی تحقیقات بازاریابی، زمان صرف ‌شده برای برنامه ریزی، هزینه‌ی آموزش برای بهبود خدمات‌رسانی بهتر به مشتری و..می باشد. در نتیجه، نظرسنجی‌های رضایت مشتری چیزی فراتر از یک نظرسنجی است و فقط زمانی موفقیت‌ آمیز خواهد بود که توسط سطوح مدیریت ارشد پشتیبانی شود.

 ?بخش‌های اصلی برنامه‌ی رضایت مشتری

در هر برنامه‌ی رضایت مشتری، ۶ بخش وجود دارد که ما در این مقاله، به بررسی دو مورد اول می‌پردازیم.

چه کسانی مخاطب اصلی نظرسنجی هستند؟

چه چیزی باید اندازه‌گیری شود؟

مصاحبه چگونه انجام می شود؟

اندازه گیری رضایت مشتری چگونه انجام شود؟

نتایج نظرسنجی چگونه شرح داده می‌شوند؟

چگونه از نظرسنجی‌های رضایت مشتری برای تأثیرگذاری بیشتر استفاده کنیم؟

مخاطبان این نظرسنجی‌ها چه کسانی می باشند؟

برای هر مدل از محصولات و خدمات، دو گونه مشتری وجود دارد.

برخی از مشتری ها نسبت به مشتریان دیگر از تأثیرپذیری بیشتری برخوردار هستند. به همین دلیل در نظرسنجی‌ها، این گونه از مشتریان اهمیت بیشتری دارند. به‌عنوان مثال، در انتخاب برند یک سیگار کاملا مشخص است که مخاطب این نظرسنجی ممکن است چه کسانی باشند. اما برای تعیین رضایت مشتری درباره‌ی غلات صبحانه چه کسی را باید مخاطب قرار داد؟ پدر و مادرهایی که فقط آن را می‌خرند یا مصرف‌کنندگان آن که اغلب کودکان هستند؟ به‌عنوان مثال، چه اشخاصی باید برای اندازه گیری رضایت مشتری درباره‌ی برند کامیون مخاطب قرار گیرد؟ راننده، مدیر حمل‌و‌نقل یا مدیر کل شرکت؟.در اینجا مخاطب اصلی نظرسنجی کدام بخش‌ها هستند؟

از آنجا که هر یک از این بخش‌ها به‌طور متفاوت عرضه‌کنندگان محصولات را ارزیابی می‌کنند، برنامه‌ی رضایت مشتری باید دیدگاه‌های متعدد از بخش‌های مختلف را پوشش دهد.

مهم‌ترین مسئله در تحقیق بازاریابی این است که پرسش‌های مناسب دقیقا از افراد مناسب پرسیده شود. در مثال کامیون، تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی مدیر حمل‌ونقل است. بنابراین تحقیق درباره‌ی رضایت مشتری بیشتر از هر شخص دیگری به او مربوط است.

اما اگر وقت و هزینه‌ی کافی را دارید، می‌توانید افراد دیگری را نیز درنظر بگیرید (مانند راننده‌ها یا مدیر کل شرکت در همان مثال کامیون) و از آنها نیز سؤال کنید.

مجراهای مختلف بازار

هنگامی‌که محصولات یا خدمات یک شرکت، به طور مستقیم به مشتریان ارائه می‌شود، به‌راحتی می‌توان مشتریان مخاطب را پیدا کرد. اما در مواردی که محصولات از طریق واسطه‌ها به‌فروش می‌رسد، شرکت از مصرف‌کنندگان و مشتریان اصلی خود دور می‌شود. یک برنامه‌ی خوب برای اندازه گیری رضایت مشتری حداقل باید مهم‌ترین مجراهای بازار را (شامل عمده‌فروشان و مصرف‌کنندگان نهایی) درنظر بگیرد.

 

?ادامه دارد…

 مشاهده مقالات بیشتر 

۱۳ راه برای جذب مشتری

چند نکته طلایی و مهم در مشتری مداری

۱۰ تکنیک روانشناسی برای مدیریت بازاریابی،افزایش فروش و مشتری