مدیریت DBA

بدیل شدن به مدیری گران، مدیری که توانایی طراحی کردن توانایی اداره کردن و توانایی ایجاد ثبات در بازار خود را داشته باشد.توانایی ساختن برند شخصی و سازمانی قدرتمند با مدیریت DBA امکان پذیر میشود.مدیریت DBA به مدیران کمک میکند تا مهارت های لازم جهت حل مسائل  سازمان خود را به شایستگی فرا گیرند و خود آماده تجزیه وتحلیل های پیچیده نمایند.این دوره به گونه ای طراحی شده که مدیران بافراگیری مهارت های رهبری حرفه ای در جهت رفع چالش های موجود اقدام نمایند.این دوره بیش از مباحث نظری به مباحث کاربردی و تحلیلی می پردازد دوره مدیریت عالی کسب وکار بهخلق تئوری های جدید وشیوه های کاربردی آن در رفع مشکلات وبه هرچه حرفه ای تر شدن فرد در کسب وکار خود توجه دارد. مدیریت DBA ویژه فارغ التحصیلان ارشد مدیریت ، مدیران ارشد و مدیرعاملان وپژوهشگران ، سهامداران، سرمایه گذاران و صاحبین کسب وکار های بزرگ.

همانطورکه در متون بالا به آن اشاره شد، مدیریت DBA  مدت هاست که برگزار می شود. لذا در برگزاری این دوره بسیاری از استادان سطح بالا رشته مدیریت DBA مشغول به آموزش این رشته به فراگیران می باشند. در زمان تدریس و برگزاری این دوره تمام موضوعات مربوط به کسب و کار مورد بررسی قرار گرفته می شود و به بهترین حالت به فراگیران القاء می شوند. در این دوره های جامع تمام فنون فعالیت های تولید، بازاریابی و فروش محصول به افراد گفته می شود در کل می توان گفت سطح کیفی این دوره ها با توجه به آزمون های گرفته شده از فرا گیران بسیار بالا می باشد. توصیه ما به افراد این است که اگر به این رشته از مدیریت کسب و کار علاقه مند می باشند، حتما در این دوره ها شرکت نمایید.

1 رنگ

تحقیقات نشان داده است، رنگی که برای لباستان انتخاب می‌کنید یا رنگی که بیشتر به آن وابسته هستید، چیزهای زیادی در مورد شما می‌گوید. افرادی که دائماً رنگ مشکی را انتخاب می‌کنند، حساس‌تر هستند، روحیه‌ی هنری دارند و به جزئیات علاقه مند هستند؛ اما افرادی که رنگ قرمز را دوست دارند از زندگی خود نهایت استفاده را می‌کنند، با انرژی هستند و با جان و دل برای رسیدن به خواسته‌هایشان تلاش می‌کنند.

افرادی که رنگ سبز را دوست دارند وفادار و خونگرم هستند و آن‌هایی که به رنگ سفید علاقه‌مندند منطقی و منظم هستند. افرادی که رنگ آبی را بیشتر از رنگ‌های دیگر دوست دارند حساس هستند و به دیگران توجه می‌کنند

2 . دست‌ خط‌

بر اساس مطالعات انجام شده،برای شناخت مدیران ،از نحوه‌ی نوشتن و دست‌خط یک شخص می‌توانید اطلاعاتی در مورد شخصیت آن فرد به دست آوردید. نتایج تحقیقاتی که توسط National Pen Company انجام شد نشان داد افرادی که دست خط ریز دارند خجالتی، وسواسی و سخت کوش هستند؛ همچنین افرادی که دست خط درشتی را دارند،شخصیت دوستانه و اجتماعی در آن ها دیده می شود.

افرادی که روحیه جدی تری دارند، فشار بیشتری برای نوشتن به خودکار وارد می‌کنند، در حالی که افرادی که خودکار را نرم تر می‌گیرند،حساس‌تر و دلسوزتر هستند.

3. جویدن ناخن

رفتارهای بدنی تکرارشونده، اطلاعات زیادی درباره‌ی شخصیت شما به دیگران ارائه می‌دهد. عکس‌العمل بدن شما به موقعیت‌های مختلف، مانند کشیدن مو، جویدن ناخن یا زخم کردن پوست نشان‌دهنده‌ی بی‌قراری، ناامیدی، خستگی و نارضایتی است.

به عنوان مثال جویدن ناخن: افرادی که ناخن‌هایشان را می‌جوند کمال‌گرا و اغلب عصبی هستند.

4. کفش

برای شناخت مدیران ،تنها با نگاه‌کردن به کفش افراد می‌توانید با اطمینان کامل در مورد شخصیت آن‌ها قضاوت کنید. بر اساس گفته‌های پژوهشگری به نام Omri Gillath از دانشگاه کانزاس، فقط با بررسی قیمت، مدل، رنگ و طرح کفش می‌توانید تقریباً ۹۰ درصد از ویژگی‌های شخصی مالک کفش مانند درآمد، گرایش سیاسی، جنسیت و حتی سن فرد را حدس بزنید.

شناخت مدیران

شناخت مدیران

5. چشم‌ها

چشم‌ها آینه ای از درون انسان‌ها هستند. چشم‌های شما چیزهای زیادی در موردتان به طرف مقابل ارائه می دهد، اینکه به چه فکر می‌کنید و چه احساسی دارید و اینکه وفادارید یا نه. مطالعات نشان می‌دهد چشم آبی‌ها در مقایسه با افرادی که چشمان تیره‌تری دارند کمتر سازش‌پذیرند.

راه دیگری که چشمانتان شما را لو می‌دهد، عدم توانایی در برقراری تماس چشمی مستقیم است. این موضوع نشان‌گر اراده‌ی ضعیف و عدم کنترل است.

6. وقت‌شناسی

دیر و یا زود رسیدن سر قرار ملاقات و یا جلسات ، تأثیر مثبت و یا منفی بر نگاه دیگران به شخصیت شما دارد. دیر رفتن به جلسه یا یک قرار ملاقات مهم، دیدی منفی برای شما خواهد داشت، در حالی ‌که سر وقت رسیدن به یک جلسه نشان می‌دهد چقدر برای وقت دیگران ارزش قائل هستید. هر دوی این‌ها رفتارهایی درونی و ذهنی هستند.

7. نحوه‌ی دست دادن

محققان متوجه شده‌اند افرادی که محکم دست می‌دهند، اعتماد به نفس بیشتری دارند و شخصیت محکم و مطمئنی از خود منعکس می‌کنند. این افراد برون‌گرا هستند، زود احساسی می‌شوند و تمایلی به آرام بودن ندارند.

از طرف دیگر، افرادی که آرام دست می‌دهند از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند و اغلب ساده‌ترین راه‌ها را انتخاب می‌کنند. تنها با یک دست دادن ساده می‌توانید تفاوت بین صمیمیت و سردی فرد را تشخیص داد.

 

 مشاهده مقالات بیشتر 

۲۱ نکته برای رهبری و مدیریت تیم 

راه های اندازه گیری رضایت مشتری با روش نظرسنجی

۲۰ ویژگی فروشنده حرفه ای

در این مقاله با ۱۰ مهارت برتر که آموزش آن ها در سال ۲۰۲۰ ضروری و نیاز است آشنا میشویم. این مهارت ها را در خودتان تقویت کنید و در کسب و کار خود به کار ببرید چرا که برای شما بسیار سودمند است.

1.Complex Problem Solving

مهارت حل مساله که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)نیاز است . گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله،ساختن تصویری واقعی از آن ،پیدا کردن راه حل مناسب ،تصمیم گیری،پیاده سازی و مانیتور کردن فیدبک ها می شود.

2. Critical Thinking

یا همان تفکر انتقادی

این مفهوم از ۲۵۰۰ سال پیش مطرح شده است. فرد با این نوع مهارت توانایی این را خواهد داشت که ارتباط منطقی بین ایده ها را بفهمد و قدرت تشخیص و ارزیابی را داشته باشد. همچنین ارتباط و اهمیت ایده ها را درک کرده و خود قدرت بیان عقاید و نظرات خود را داشته باشد.این مهارت باعث پیشرفت مهارت های زبانی،خلاقیت و… در فرد می شود.

3.Creativity & Innovation:

یا همان خلاقیت و نوآوری که احتمالا همه با آن آشنا هستید.

خلاقیت و نوآوری در واقع تبدیل یک ایده یا تصویر جدید به یک واقعیت است. توانایی دید و درک جهان به روشی جدید برای پیدا کردن الگوهای مخفی و نادیده شده است. البته خلاقیت و نوآوری دو روند دارد. تفکر و تولید.

اگر ایده یا تفکر جدید داشته باشید ولی نتوانید آن را عملی کنید در واقع خلاقیتی ندارید.

4.People Management:

مدیریت افراد

که اشاره به نقش پذیری به عنوان یک رویه در تربیت افراد یا انگیزه مند کردن آنها برای بهبود و اجرای بهتر است که سخت ترین و مهم ترین نقش در بحث های مدیریتی است.

5 Coordinating with Others:

مهارت هماهنگ شدن با دیگران

این مهارت شامل توانایی سازماندهی کار خود و لینک آن با دیگران است و توجه به فعالیت های مختلف به طور همزمان دارد. البته با اولویت بندی و تفویض اولویت در صورت لزوم.

مهارت برتر

6. Emotional Intelligence:

هوش هیجانی

این مهارت اشاره به توانایی فرد برای کنترل احساسات و استفاده از آن برای بالا بردن قدرت تفکر است.

افرادی که هوش هیجانی بالا دارند ، در تشکیل و حفظ روابط بین فردی و گروهی بهتر عمل می کنند.

7. Judgment & Decision Making

مهارت تصمیم گیری و قضاوت

در این مهارت فرد برای حل مشکلات از بین چند گزینه امکان پذیر،یک گزینه را انتخاب میکند. مساله ای که واضح و مشخص است ریسک پذیری و قبول آن از طرف فرد است.میتوان گفت این مهارت یک جزء کلیدی از مهارت های مدیریت محسوب می شود.

8. Service – Orientation Management:

مدیریت سرویس گرا

که به توانایی و تمایل به پیش بینی،تشخیص و رفع نیاز دیگران گفته می شود. افراد دارای این مهارت در فراهم آوردن رضایت افراد و در دسترس و تمرکز افراد اطراف خود تلاش می کنند.

9. Negotiation

یا همان مذاکره

روشی است که افراد آن را برای حل و فصل اختلافات به کار میگیرند.در این روش افراد برای درک مساله و رسیدن به بهترین نتیجه ممکن تلاش می کنند.

افراد در مذاکره، به دنبال منافع متقابل و حفظ یک رابطه کلیدی برای نتیجه ای موفقیت آمیزانه هستند.

10.و آخرین مهارت برتر  Cognitive Flexibility

که از آن به انعطاف پذیری شناختی تعبیر می شود.

توانایی ذهن است برای سوئیچ بین تفکر در دو مفهوم متفاوت یا به عبارتی تفکر در مورد مفاهیم متعدد به طور همزمان با در نظر گرفتن جنبه های مختلف فکری.

 

 مشاهده مقالات بیشتر 

7سوالی که قبل از شروع کسب و کار باید از خود بپرسید!

۸ فعالیتی که افراد موفق ،زمانشان را برای آن ها هدر نمی دهند

اصول و مهارت های مذاکره

 

اگر می خواهید کسب و کاری را مخصوصا در فضای وب شروع کنید، قبلا از شروع با این ۷ سوال ارزیابی کرده در صورت پاسخ مثبت کار خود را شروع کنید.

۱-آیا محصول شما ،نیاز واقعی است؟

اگر محصول شما  نتوانست نیاز ضروری مشتریان را برطرف کند، احتمال موفقیت آن بسیار کم خواهد بود، پس این موضوع را در نظر داشته باشید که آیا ایده ای که دارید راهکاری برای یک نیاز ضروری در جامعه می باشد یا نه!

۲-آیا نقطه مرکزی محصول خود را می دانید؟

برای تولید یک محصول،کارهای زیادی است که باید انجام دهید،حال سوال اینجاست که از کجا باید شروع کرد؟

پاسخ این است از نقطه مرکزی! نقطه مرکزی بخشی از محصول است که در صورت حذف آن کاکرد اصلی محصول مختل می شود. پس اولین کار این است که نقطه مرکزی شناسایی و این بخش به بهترین شیوه اجرا شود. بقیه کارهای در اولویت های بعدی قرار دارد

۳- قبل از شروع کسب و کار ،از خود سوال کنید که اصلی هستید و یا کپی؟

ایده ای را که دارید اصل است و یا کپی؟تجربه ها ثابت کرده است که ایده های کپی اغلب با شکست مواجه می شوند، به این دلیل که وقتی چیزی را کپی می کنید از روش رشد آن کسب و کار درک درستی ندارید و فقط لایه بیرونی آن را کپی می کنید.

شروع کسب و کار

شروع کسب و کار

۴-توانایی ساده فکر کردن را دارید؟

اگر نمی توانید ساده فکر کنید، نباید شروع کنید!

اول باید ساده فکر کردن را تمرین کنیم، وقتی ما ساده فکر نمی کنیم محصول خروجی ما محصول پیچیده می شود،در نظر داشته باشید که مشتریان پیچیدگی را دوست ندارند!

۵- به اندازه ضرورت های موجود در شروع کار، هزینه می کنید؟

در شروع کسب و کار ،اگر کاری را می توانید با ۱ نفر انجام دهید چرا باید ۲ نفر استخدام کنید؟ اگر یک دفتر ۳۰ متری در شروع کار نیاز دارید چرا باید دفتر ۵۰ متری اجاره کنید؟توجه کنید که در شروع کار تا حد امکان باید هزینه ها را کاهش دهید

۶- آیا جاه طلبی شما زیاد است؟

ممکن است چندین ایده داشته باشیم، ایده ها تا زمانی که اجراه نشده اند فقط یک ایده اند.باید مقداری جاه طلبی خود را کمتر کنیم و سعی کنیم بهترین ایده را به بهترین روش ممکن اجرا کنیم، زمان برای اجرای ایده های بعدی زیاد است.

۷-آیا به روش فروش و بازاریابی محصول خود فکر کرده اید؟

بسیاری از صاحبین کسب و کار و تولید کنندگان ، ۱۰۰ درصد انرژی خود را برای تولید محصول گذاشته و از موضوع مهم دیگر، یعنی فروش غافل می شویم، توصیه من این است که همیشه نصف انرژی شما صرف شیوه های فروش و بازاریابی گردد.

 

سوال دیگری به ذهن شما می رسد که در شروع کسب و کار باید پرسیده شود؟

برای ما دیدگاه خود را در پایین این مقاله ثبت کنید.

 مشاهده مقالات بیشتر 

۶نکته برای پیشرفت در مدیریت کسب و کار های کوچک

وجود خلاقیت و نوآوری در کسب و کار ، چه سودی دارد؟

تقویت کسب ‌و کار در شرایط رکود اقتصادی

 

✅خلاقیت فقط ارتباط دادن چیزها با همدیگر است. وقتی شما از افراد خلاق می‌پرسید که چگونه این چیزها را پدید آوردند، آن‌ها کمی احساس گناه می‌کنند، چون آن‌ها واقعاً این چیزها را خلق نکرده‌اند؛ آن‌ها فقط چیزهایی را دیده‌اند و پس از مدتی چیزهای دیگری برایشان آشکار شده است.

✅بهترین راهی که من به آن اعتقاد دارم تا در دام فکر کردن در مورد از دست دادن چیزها نیفتید، فکر کردن به این است که شما روزی از این دنیا خواهید رفت. شما قبلاً عریان و بی‌چیز بودید. پس دلیلی وجود نخواهد داشت که از قلبتان پیروی نکنید.

✅نمی‌توانید نقطه‌ها را به آینده وصل کنید.

فقط می تونید آن‌ها را به گذشته ارتباط دهید. بنابراین باید به این اعتماد کنید که نقطه‌ها در آینده به یک نحوی به زندگی شما مربوط می‌شوند. باید به چیزی در قلبتان باور داشته باشید … سرنوشت، زندگی، کارما، یا هر چیز دیگری …

✅کار بخش عمده ای از زندگی شما را در بر میگیرد و تنها راهی که شما را راضی می‌کند این است که فقط کارهای مهم و بزرگ را در لیست انجام کارهایتان قرار دهید. و تنها راه انجام کارهای بزرگ و مهم این است که عاشق کاری باشید که انجام می‌دهید. اگر هنوز شغلی که عاشقش هستید را پیدا نکرده‌اید، به دنبالش باشید و آرام نگیرید. با تمام وجود باور داشته باشید که آن را پیدا خواهید کرد.

✅اینکه بعد از مرگم، پولدارترین مرد قبرستان باشم، برای من مهم نیست؛ برای من این مهم است که وقتی به رختخواب می‌روم، با خودم بگویم امروز یک کار فوق‌العاده انجام دادم.

استیو-جابز

استیو-جابز

✅من افتخار می‌کنم که به اندازه کارهایی که انجام دادیم، کارهایی هم بوده است که از عمد آن‌ها را انجام ندادیم. نو آوری، گفتن نه به هزاران چیز است.

✅اگر شما کاری را انجام دادید که خیلی خوب از کار در آمد،باید بعد آن کاری فوق‌العاده انجام دهید؛ نه اینکه در موقعیت قبلی بمانید. به این فکر کنید که حرکت بعدی چه می‌تواند باشد.

✅اخراج از شرکت اپل بهترین اتفاقی بوده که تا به حال برای من رخ داده. سنگینی یک آدم موفق بودن جای خودش را به سبکی یک آدم تازه‌کار داد. اخراج، من را برای ورود به یکی از خلاقانه‌ترین دوره‌های زندگی‌ام آزاد کرد.

✅ استیو جابز معتقد بود کیفیت خیلی مهم‌تر از کمیت است.او می گفت: یک خانه خیلی بهتر از داشتن همزمان دو خانه اداره می‌شود.

✅ استیو جابز در سخنان خود گفته است :

وقتی ۱۷ ساله بودم، جمله‌ای شبیه این خواندم: اگر هر روز طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی‌تان است، بلاخره روزی چنین خواهد شد. این جمله تأثیر زیادی روی من گذاشت و از آن روز به بعد در ۳۳ سال گذشته، هر روز صبح در آینه نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم: اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد، چه کاری را باید انجام دهم؟

✅من متقاعد شده‌ام که آن چیزی که کارآفرینان موفق را از ناموفق جدا می‌کند، فقط پشتکار است.

✅من می‌خواهم تغییری در جهان به وجود بیاورم.

 مشاهده مقالات بیشتر 

5 ویژگی شخصیتی استیو جابز که از آن خبر ندارید!

اهمیت سخنوری در نیاز های روزمره

مدیران موفق امروزی به واسطه اعتماد سازی رهبری می کنند و همواره بین آنها و کارمندانشان ،روابط دو طرفه قابل اعتماد برقرار است. در حالی که یک مدیر ضعیف همیشه می خواهد به کارمندان بفهماند که چه کسی رئیس است. آنها معمولاً برای این که کارمندان را وادار به گوش فرا دادن کنند، بلند صحبت می کنند ، گاهی فریاد زده و یا کارمندان را تهدید می کنند.

در ادامه این مقاله، شش مورد از ویژگی های مدیر ضعیف را مورد بررسی قرار می دهیم.

1 از این شاخه به آن شاخه می پرید.

اگر تصمیم گرفته اید که مدیر ضعیف نباشید ، باید قدرت تصمیم گیری خوبی داشته باشید و از این شاخه به آن شاخه نپرید. یا می خواهید تمام جوانب کار را در نظر بگیرید و صددرصد از انجام درست کار مطمئن باشید یا شاید هم به توانایی های خود اعتماد کافی ندارید.در نتیجه برای آنکه به صد در صد چیزی که می خواهید برسید دائما نیروهای خود را برای جمع آوری اطلاعات بیشتر به جاهای مختلف می فرستید.

2 برای اعضای تیم ، اهداف را مشخص نکرده اید.

برای رسیدن به انجام پروژه و یا رسیدن به هدفی خاص در آن پروژه عجله می کنید اما واقعیت این است که هنوز خودتان هم نمی دانید که چه می خواهید. با اعضای تیم جلسه ای می گذارید و در ابتدای مسیر به اهدافی بزرگ فکر می کنید.تفکرات بهم ریخته و پیچیده شما که اغلب خودتان هم متوجه آن نمیشوید ، باعث گیجی و و سردرگمی اعضای تیم هم می شود.

3 تحقیر کردن اعضای تیم در یک محیط عمومی!

بی احترامی و تحقیر به شخصی در یک جلسه کاری در حضور دیگران یا در محیط عمومی،اعتبار و شهرت شما را به عنوان مدیر به باد خواهد داد و در ذهن دیگران مدیر ضعیف خاطر نشان خواهید شد.

شاید از نظر شما عملکرد و کارایی یکی از کارمندان احمقانه و یا نادرست بوده است.اما اشاره مستقیم به اشتباهات در جلسات کاری و در حضور سایر همکاران، نشان دهنده این است که شما شخصیت بی ثباتی دارید و غیر قابل کنترل هستید.

مدیر ضعیف

مدیر ضعیف

4 بیشترحرف می زنید اما عمل نمی کنید.

به جلسه های مهم کاری با مشتریان می روید و از موقعیت استفاده کرده و با ژستی مدیرانه از خود دفاع می کنید به آن ها اطمینان می دهید که خودتان شخصا مشکلات و کارهای آن ها را پیگیری می کنید . این کار باعث می شود شما در همان لحظه خیلی خوب جلوه کنید. اما وقتی شکوه و عظمتتان در مقابل مشتری فقط در همان لحظه نشان داده اید، دیگر همه چیز را فراموش می کنید

چنین رفتاری به مرور زمان شهرت و اعتبار شما را به زیر سوال خواهد برد و مردم شمارا مدیر ضعیف و بی مسئولیت قلمداد می کنند که فقط بلد است حرف بزند ومرد عمل نیست.

این مقاله را از دست ندهید:

15 نکته مدیریتی که شمارا به رهبری قدرتمند تبدیل می کند!

5 از افراد می خواهید تا یک کار را به صورت مستقل انجام دهند.

این کار به نظر شاید ایده خوبی به نظر برسد و این امکان را به شما بدهد تا در میان چندین گزینه ای که در اختیار دارید بهترین را انتخاب کنید. اما اگر نیروهایتان از هدف و انگیزه ی شما باخبر شوند. مطمئنا دلسرد و عصبی می شوند. به این دلیل که شما چندین نفر را از کار روزانه انداخته اید تا فقط بر روی پروژه شما کار کنند.

6 بازخورد صادقانه ای ارائه نمی دهید.

برای این که باعث ناراحتی کسی نشوید و آن ها را راضی و نگه دارید، بازخوردهای صادقانه و سازنده ای به آن ها نمی دهید. این بازخوردها می توانند درباره عملکرد یا ارتقا شغلی باشند . به حاشیه رفتن و نپرداختن به موضوع اصلی باعث می شود اعضای تیم کاری انتظارات غیر واقعی داشته باشند. زمانی که وعده وعیدهایی رابه آن ها می دهید ولی سعی بر انجام آن ها ندارید ،آنها را دچار سردرگمی می کنید .

 مشاهده مقالات بیشتر 

راهکاری هایی برای مدیریت کارکنان

 چرا ارتباط موثر در کسب و کار باعث موفقیت می شود؟

۸ ایده وارن بافت برای سرمایه گذاران مبتدی

 

کوچینگ فعالیتی برای بهبود عملکرد افراد در زندگی حرفه‌ای، ورزشی، اجتماعی و حتی عاطفی است.بسیار مهم است که در راه اندازی یک کسب و کار، اهداف شناسایی و اولویت‌بندی شوند. ممکن است بنیانگذاران یا اعضای تیم به‌دلیل درگیری با موضوع، موفق به انجام این کار نشوند. «کوچ» به فردی می‌گویند که این اولویت‌ها و اهداف را تشخیص می‌دهد و به افراد کمک می‌کند تا با ساختن چشم‌انداز به این اهداف دست پیدا کنند.در این مقاله هفت نکته از اهمیت کوچینگ در کسب و کار را برای شما شرح می دهیم.

✅ کوچینگ می تواند با اهداف کلیدی کسب و کار به سازمان شما کمک کند.

در رابطه کوچینگ، کوچ با کارکنان شما کار می کند تا اهداف واضحی را برای کسب و کار خلق و مشخص کنند و مدیریت موثر استراتژیک برای اطمینان از برآورده شدن اهداف ایجاد کنند.

✅ از اهمیت کوچینگ می توان به تقویت خلاقیت اشاره کرد.

یک کوچ از کارمند شما حمایت میکند تا با اطمینان به دنبال ایده های جدید و راه حل های دیگر با انعطاف پذیری و ابتکار بگردد. یک کوچ کمک می کند تا دیدگاه های تازه ای را ایجاد کنند و از طریق سوالاتی که در جلسه کوچینگ می پرسد برای خلق این دیدگاه تازه الهام بخش آنان است و اهداف عملی را از طریق این همکاری ایجاد می کند.

  ✅با کوچینگ می توانید تغییری را که به همراه رشد درون سازمانی ایجاد می شود، مدیریت کنید. 

کوچینگ حرفه ای یکی از روش های مهم برای مدیریت تغییر از جمله رشد است. یک کوچ به کارکنان شما کمک می کند نیازهای فعلی، فرصت ها و چالشهای خود را با همه پتانسیل هایی که دارند ارزیابی کنند.

اهمیت کوچک

اهمیت کوچک

 ✅افزایش بهره وری با کوچینگ 

این امر به ویژه وقتی کارکنان شما در نقش جدید یا سطح مدیریتی قرار می گیرند خیلی مهم می شود. کوچ ها آموزش دیده اند که با مراجعانشان کارکنند و الهام بخش آنان در استفاده از پتانسیل های فردی و حرفه ای و در نتیجه افزایش بهره وری و اثربخشی باشند. در خلال رابطه کوچ و مراجع، تمرکز بر روی آموزش و وضوح به جهت برداشتن گام های عملی است. براساس ICF Global Coaching Client Study هفتاد درصد از مراجعان، گزارش بهبود در عملکرد کاریشان را داده اند.

 ✅ کوچینگ می تواند تعادل بین کار و زندگی را برای مراجعان شما به ارمغان بیاورد.

تجربه نشان داده است که کارمندانی که در زندگیشان تعادل دارند کارمندان خوشحال تری هستند و یک کارمند خوشحال تر، کارمند سازنده تری است. کوچ می تواند برای کشف و وضوح چیزی که کارمندتان دوست دارد به آن برسد، از جمله تعادل در کار و زندگی حرفه ای اش به او کمک کند. بر اساس تحقیقات ICF 67% مراجعان بهبود توازن در کار و زندگی حرفه ایشان را ملاحظه کرده اند.

 کوچینگ باعث گسترش مهارت های ارتباطی می شود.

چه چیزی اهمیت کوچینگ را نشان می دهد؟تحقیقات انجام شده نشان می دهد که ۷۲% از کسانی که کوچ شده اند متوجه بهبود در مهارتهای ارتباطی خود شده اند. علاوه بر آن افرادی که از رابطه کوچینگ استفاده کردند با دیدگاه های تازه در زمینه چالش های شخصی و فرصت ها، بهبود سیستم تفکری و مهارتهای تصمیم گیری و افزایش اعتماد به نفس در ایفای نقش های زندگی و کاری از جلسات خارج شده اند.

اهمیت کوچک

اهمیت کوچک

✅ اهمیت کوچینگ این است که به سازمان شما کم می کند تا کارکنان با استعداد را جذب و حفظ کنید. 

اگر شما در پیدا کردن کارمندان خوب مشکل دارید، سازمان شما نیاز به سرمایه گذاری بر روی توسعه کارمندانش دارد. کوچینگ یک راه ایده آل برای توسعه کارمندان و نشان دادن اینکه شما به عنوان مدیر سازمان به رشد آنها علاقه دارید، است.

 مشاهده مقالات بیشتر 

ترفند های فروش در بازاریابی

مدیر بازاریابی و نقش آن در موفقیت سازمان

دوره مدیریت اجرایی MBA در مشهد

استیو جابز در ۲۴ فوریه سال ۱۹۵۵ در سان‌فرانسیسکو، کالیفرنیا به دنیا آمد. پدر و مادر او دو دانشجو از دانشگاه ویسکانسین (University of Wisconsin) بودند که در نهایت، سرپرستی استیو جابز را به زوج دیگری سپردند. او فردی باهوش و البته بدون هدف بود که تا قبل از تأسیس شرکت اپل با همراهی استیو وزنیاک در سال ۱۹۷۶، مشاغل مختلفی را امتحان کرده بود.

جابز، شرکت اپل را در سال ۱۹۸۵ ترک کرد و بیش از یک دهه بعد دوباره به شرکت بازگشت. استیو جابز پس از مبارزه‌ای طولانی با سرطان لوزالمعده، در سال ۲۰۱۱ از دنیا رفت.

اگر استیو، در اولین مرحله و بدون تجربه هیچ شکستی، موفق میشد، شخصیت او اینقدر جذاب نبود اما او ۳ مرتبه، از صفر آغاز کرد و به موفقیت های بزرگ رسید و به همین علت تقریبا از دید همه، به یک قهرمان جهانی تبدیل شده است.

دراین مقاله 5 ویژگی شخصیتی جابز را ذکر می کنیم تا بتوانید با ساخت این ویژگیها در خود، به موفقیت مورد نظرتان برسید.

۱_ جابز بسیار قانع کننده بود

وقتی بیشتر درباره زندگی او مطالعه میکنید، متوجه خواهید شد که شخصیت او، بسیار تاثیر گذار بوده است. او می توانست مردم را به خوبی قانع کند و ملاقات های ساده خود با دیگران را، به قرارداد های سود آورد تبدیل کند. به همین علت است که می گوییم ۹۰ درصد موفقیت شما در زندگی، به دانش روانشناسی شما یا بصورت دقیق تر، میزان مراجعات شما به هر آنچه که برای رسیدن به موفقیت نیاز دارید را بصورت جامع و تفکیک شده، بیان کرده ایم.

۲_او هیچگاه نه را قبول نمی کرد

استیو هرگز نه را قبول نمی کرد. او به این معروف بود که در خواسته هایش، بسیار صریح بود. او آنقدر به دنبال خواسته و سوالش بود که در نهایتا پاسخ آن را  پیدا می کرد. به همین علت، مردم و کارمندانش، معمولا از بحث مستقیم با او خودداری می کردند زیرا می دانستند او توانایی بسیار بالایی در قانع کردن دیگران داشت تا جایی که هر کسی همراه با ایده او میشد و نمی توانست مقاومت کند.

۳_ اهمیت بیشتر به محصول تا سود حاصل از فروش آن

استیو هرگز به پول اهمیتی نداد. وقتی به سی سالگی رسید، ثروت خالص او ۱۰۰ میلیون دلار بود و چند سال بعد نیز یک میلیاردر شد اما در تمام اوقات، تمرکز اصلی او روی تولید محصولات ماندگار بود، نه ثروتمند شدن. او کمپانی هایی را می شناخت که حتی پس از رفتن موسسین آن، کماکان معروف ماندند به همین علت تمام تمرکزش را روی ساخت محصولاتی با کیفیت می گذاشت.

۴_ سعی بر تغییر سبک زندگی ها داشت.

بسیاری از افراد، آرزوهای کوچکی دارند. آنها ماشین خوب، کار مناسب و همسر خوبی میخواهند. اما برای استیو جابز، همه چیز متفاوت بود. او میخواست زندگی مردم را توسط محصولاتش بهتر کند و به همین علت است که هنوز اسم او بر سر زبانهاست، با اینکه خود، دیگر کنار ما نیست.

استیو جابز

استیو جابز

۵_ او هیچ اهمیتی به واقعیت نمی داد 

او مهندسین را مجبور به تولید محصولاتی می کرد که عملا تولید آنها قبل از وجود شرکت اپل، غیر ممکن بود. مهم نیست که این محصول، یک مک بوک بسیار نازک بود یا محصولی با پیچیدگی آیفون و آیپد، همین آگاهی استیو جابز و نپذیرفتن واقعیتها از سوی او بود که باعث الهام گرفتن دیگران و کارمندانش میشد و او را تبدیل به رهبری موفق می کرد.

 و در آخر این از ویژگی ها نتیجه میگیریم که:

زندگی استیو جابز، اثباتی بر این مساله است : تا زمانیکه با مداومت به دنبال رویاهای خود هستید، هیچ غیر ممکنی وجود ندارد. او کامپیوتر را دید و به رویای ساخت یک کامپیوتر خانگی مشغول شد حال آنکه همه کمپانی های بزرگ فکر می کردند کامپیوتر ها هرگز به یک شخص معمولی فروخته نخواهند شد اما نهایتا در طی چند سال، همه مسیر استیو را دنبال کردند.

✅ مهم نیست رویایتان چیست، به رویایتان باور داشته باشید و آنرا دنبال کنید تا به واقعیت شما تبدیل شود. فراموش نکنید : وقتی کاری را شروع می کنید، هرکسی غیر از خودتان، محصول و رویاهای شما را احمقانه خواهد دانست، پس این شما هستید که باید عمیقا به خود باور داشته باشید.

 مشاهده مقالات بیشتر 

۷ ایده برای بازاریابی اینترنتی موفق

15 نکته مدیریتی که شمارا به رهبری قدرتمند تبدیل می کند!

۱۰ تکنیک روانشناسی برای مدیریت بازاریابی،افزایش فروش و مشتری

مهم ترین نکته برای افزایش فروش محصول جلب اعتماد مشتری است. مشتری زمانی اقدام به خرید کالا می کند که به فروشنده و یا عرضه کننده اعتماد داشته باشد. در این مقاله خواهیم گفت که جلب اعتماد مشتری و به دست آوردن اعتماد مشتریان ، کلید فروش و ایجاد وفاداری مشتری است.

مشتری های قبلی را به نظردهی آنلاین تشویق کنید

برای تشویق مشتریان به نظر دادن در فضای آنلاین، می‌توانید یک آفر ویژه مثلا کد تخفیف‌ یا هدیه‌ رایگان به آن‌ها بدهید. بنابراین مشتریان در وب‌سایت‌تان در مورد محصول نظر می‌دهند یا اینکه در شبکه‌های اجتماعی از هشتگ خاص محصول و برند شما حمایت می‌کنند. پیشنهاد می کنیم شما هم نظرات مثبت آنها را در شبکه اجتماعی شخصی و کاری به اشتراک بگذارید.

طفره رفتن را کنار بگذارید!

یکی از راه های جلب اعتماد مشتری  ، طفره نرفتن برای مشتری است!به بیراهه کشیدن بحث یا همان طفره رفتن از جواب دادن ، شروع سرد شدن مخاطب شما است. اگر از شفاف کردن مشکلات کار و علل بدقولی های خود طفره می روید شک نداشته باشید که تمام تلاش های خود را برای جلب اعتماد دیگران بر باد داده اید!

 بهترین منافع برای مشتریانتان را فراموش نکنید

مشتریان می دانند که چه زمانی شما به دنبال آن ها هستید و چه زمانی به دنبال منافع خودتان هستید. زمانی که تعارض منافع وجود دارد به سختی می توانند به شما اعتماد کنند.

 ارتباط چشمی با مشتری خود برقرار کنید

وقتی مردم به کسی دروغ می‌گویند، مسیر چشمشان به سمت‌ زمین یا هر جایی به غیر از چشمان کسی که در حال دروغ گفتن به او هستند، منحرف می‌شود.

هم‌چنین نبود ارتباط چشمی موجب «دلالت ضمنی» منفی می‌شود. «بن دکر» مدیر اجرایی شرکت ارتباطاتی دکر بر اساس مقاله‌ای در وال استریت ژورنال می‌گوید: «افرادی که نگاهشان را زود از شما بر می‌دارند یا از ارتباط چشمی خودداری می‌کنند، معمولا غیر قابل اعتماد، بی‌توجه و عصبی هستند».

در راه اعتمادسازی نحوه‌ی ارتباط غیرکلامی شما به اندازه‌ی ارتباط کلامی مهم است. البته خیره شدن تمام وقت به چشم مشتری می‌تواند حس ناراحتی در او به وجود بیاورد. دکر یک ارتباط چشمی ۷ تا ۱۰ ثانیه‌ای را برای ایجاد ارتباطی همراه با اعتماد و اطمینان توصیه می‌کند.

ثابت‌ قدم باشید

صرف‌نظر از زمان، استواری و ثبات قدم عامل کلیدی در اعتمادسازی است. شما باید به تمامی مفاد قرارداد خود پایبند باشید و به همه‌ی وعده‌های خود عمل کنید و در عین حال برای خود اعتبار هم به‌ وجود بیاورید.

برای مثال برخی از فروشنده‌ها هنگامی که می‌خواهند صحبت خود را شروع کنند، می‌گویند فقط ۵ دقیقه از وقت‌تان را می‌خواهیم. ولی تا نیم ساعت هم به صحبت کردن ادامه میدهند، تا زمانی که مشتری خسته شده و باید برود.

این رفتار نقطه‌ی مقابل ثبات قدم است. وقتی که شما فقط ۵ دقیقه برای صحبت می گیرید، باید فقط ۵ دقیقه صحبت کنید و به محض اتمام وقت ،حرف‌های‌تان تمام شده باشد.آن زمان است که خریدار متوجه می‌شود حرف شما واقعا حرف است و کم کم به شما اعتماد خواهد کرد.

 احساس نگرانی واقعی خود را به مشتری برسانید

اگر برای مشتری خود و مشکلات او اهمیتی قائل نیستید، پس در حرفه‌ی اشتباهی وارد شده‌اید. برترین فروشنده ها کسانی اند که به مشتری خود و دغدغه‌هایش اهمیت می‌دهند و به آنها کمک می‌کنند. این توجه واقعی فروشنده، نتیجه‌اش جلب اعتماد مشتری است.

هدیه ای در کنار خرید مشتری به او بدهید

تصور کنید که بعد از خرید یک کیف 100 هزار تومانی ، علاوه بر آن، یک سرکلیدی کوچک و با ارزش هم هدیه می‌گیرید. فروشنده هیچ تعهدی ندارد که این هدیه را به شما بدهد، اما با دادن این هدیه ، باعث شد تا یک احساس مثبت نسبت به برند و فروشگاه در شما ایجاد شود. این روش یکی از کم هزینه‌ترین روش‌ها برای جلب اعتماد مشتری است.

راستی در مقالۀ «تاثیر هدایای تبلیغاتی قبل از فروش » کامل دربارۀ تاثیر فوق‌العادۀ این نوع هدایا صحبت کرده‌ایم. پیشنهاد می‌کنیم اگر به‌دنبال ایجاد حس رضایت و خوشحال کردن مشتری هستید، آن را مطالعه کنید.

و در آخر ، جلب اعتماد مشتری و  اعتماد یک روزه بدست نمی آید، اما می توان پایه و اساس اعتماد را یک روزه بنا کرد. از این نکات برای رسیدن هرچه سریع تر به وضعیت مشاور قابل اعتماد برای مشتری فرصت استفاده کنید.

 مشاهده مقالات بیشتر 

تقویت کسب ‌و کار در شرایط رکود اقتصادی

۷ ایده برای بازاریابی اینترنتی موفق

 ده نوع مشتری که هر کاسبی باید آن هارا بشناسد

خلاقیت ، یکى از ویژگى هاى انسان است که با استعداد الهى مى تواند بسیارى از چیزها را خـلق نـمـایـد. چـنـانچه خلاقیت و نوآورى را از صحنه زندگى بشر کنار بگذاریم ، در واقع تیر خلاص به حرکت ، پویایى ، بقا و حیات زندگى بشر زده ایم. ساختار سازمانى مناسب ، حمایت ، پشتیبانى و تشویق لازم مدیران دو عـنـصـر اسـاسـى در خـلاقـیت افرادند.

در ایـن مـقـاله چند نکته برای حمایت از خلاقیت ها در محیط کار ،مطرح شده است.امیدواریم که با مطالعه و به کار بستن دقیق ،نتایج سازنده و مفیدى حاصل شود.در ابتدا بدانیم واژه خلاقیت یعنی چه؟

خلاقیت به چه معناست؟

خـلاقـیـت  یـا آفـریـنـشـگـرى از واژه (creativity) و بـه مـعـنـاى خلق کردن است . و در اصـطـلاح به معناى پدید آوردن چیزى از چیز دیگر به گونه اى منحصر به فرد است . بـه عـبـارت دیـگـر خـلاقـیـت بـه مـعـنـى کـم یـا زیـاد کـردن یـک پـدیـده و تـغـیـیـر شـکـل و یـا تـرکیب کردن آن با سایر پدیده ها، اشیاء و چیزها است.

سعی بر حذف محدودیت ها داشته باشید

عجیب است که تعداد زیادی از مدیران مقدار زیادی از سرمایه و وقت خود را به شروع طرح های جدید اختصاص می دهند، اما به همه ی افراد درباره ی محدودیت های موجود می گویند. دفعه ی بعد، تمام نیازهای تیم را از سر راه بردارید. خلاقیت به طور طبیعی رشد خواهد کرد.

برگزاری جلسات طوفان فکری به صورت آفلاین

یکی از بهترین ابزارها برای حمایت از خلاقیت ها در محیط کار ، برگزاری جلسات طوفان فکری به صورت آفلاین و تشویق اعضای تیم به دادن سه تا پنج ایده ی خلاقانه برای پروژه است. این کار افراد درون گرا و برون گرا را در شرایط برابر قرار می دهد، و باعث می‌شود هر یک از اعضا ایده هایی متفاوت ارائه دهند.

حمایت از خلاقیت ها در محیط کار

حمایت از خلاقیت ها در محیط کار

یک تیم پر تنوع بسازید

بسیاری از مدیران افراد از یک طیف شخصیتی مشابه را استخدام می‌کنند یا اینکه فقط افرادی را استخدام می‌کنند که به خودشان شباهت داشته باشند. روش بهتر ساخت تیمی از افراد با استعداد ها و توانایی های متفاوت و تشویق آنها به برقراری مجادلات سالم و سازنده است. محیطی بسازید که شکست در آن قابل پذیرش باشد و داشتن دیدگاه متفاوت عیب به شمار نرود. از گفتن عبارت “ما اینجا اینطوری انجامش نمی دهیم” پرهیز نمایید.

 به فکر چگونه انجام دادنش نباشید.

رهبران به طور ناخواسته خلاقیت اعضای تیم را با تأکید بی موقع بر پیاده سازی پروژه تضعیف می کنند. سریع ترین راه برای نابودی فرآیند خلاقیت، درخواست تولید را‌ه حل های کاربردی به جای راه حل های خلاقانه است. در نتیجه نه تنها جریان خلاقیت قطع می شود، بلکه فضای کار به سمتی می رود که نتیجه ی آن کاهش مشارکت افراد است.

نگفتن (اما)را یاد بگیرید!

وقتی فردی ایده ای می‌دهد و شما بلافاصله می گویید “اما نمی‌توانیم” یا “اما این خیلی گران است” یا “اما پول نداریم”، به ایده ها فرصت رشد نداده و به سادگی خلاقیت را متوقف می کنید. به جای واژه ی “اما” از حرف “و” استفاده کنید. یادتان باشد مجبور نیستید با هر ایده ای موافقت کنید، ولی باید آن را تأیید کنید. با همین تغییر کوچک به نتایج چشم گیری دست خواهید یافت.

 برای حمایت از خلاقیت ها در محیط کار ، نظارت موشکافانه نداشته باشید.

با وجود اینکه نظارت و پیگیری در حوزه های خاصی از مدیریت بسیار حیاتی به شمار می رود، نظارت بیش از حد اصلا اینطور نیست. وقتی کارکنان تحت نظارت موشکافانه قرار بگیرند، انگیزه ی خلاقیت، ابداع و حرکت آزادانه در حوزه ی تخصصی خود را از دست می دهند. یک مدیر به جای آنکه همواره مراقب کارمندانش باشد باید به آنها این قدرت و اختیار را بدهد تا بتوانند به نحو موثری به انجام وظایف خود بپردازند.

از شکست پشتیبانی کنید و تجربه کردن را ترویج دهید.

مدیرانی که تجربه کردن را ترویج نمی دهند و از شکست پشتیبانی نمی کنند،موجب تضعیف خلاقیت تیم می شوند. مدیران باید اجازه دهند تیمشان در راستای اهدافی که تعیین کرده‌اند حرکت کنند. تجربه هیچ گاه به شکست منتهی نمی شود. یک طرز فکر درست حتی اگر با شکست مواجه شود، درس های ارزشمندی برای موفقیت در آینده به ارمغان خواهد داشت.

 و در آخر:

از خلاقیت و نوآوری تیم کاری خود تقدیر و تشکر کنید و به آنها پاداش دهید ،زیرا با این کار انگیزه ی کارمندان هم بیشتر می شود تا برای داشتن ایده های خلاق تلاش کنند.از این روش می توانید برای تشویق بیشتر تیم کاری به ارائه ی ایده های خلاق در کار استفاده کنید.

 مشاهده مقالات بیشتر 

ده نکته برای تقویت مهارت گفتگو

15 نکته مدیریتی که شمارا به رهبری قدرتمند تبدیل می کند!

دوره های مدیریتی MBA در شهر مشهد

مذاکره را میتوان از جمله مهارت هایی دانست که برای موفق شدن در هرکاری لازم دارید. غیرممکن است نامی را در تالار مشاهیر ببینید و مذاکره کننده حرفه ای نبوده باشد.

اگر کنترل مذاکره از دست‌تان خارج شود، به نتایج ضعیف و پایین‌تر ازحدانتظار دست پیدا می‌کنید. پس باید به یک مذاکره‌کننده‌ ای خبره و با تجربه تبدیل شوید.

مذاکره، بحثی که با هدف دستیابی به یک توافق انجام می‌شود، کاری است که ما هر روز انجام می‌دهیم، خواه در خانه یا محل کار یا حتی هنگام خرید و یا در ماشین.

زمانی که در محل کارتان یک ایده داده اید و در موردش صحبت کردید و در انتها توانسته اید موافقت جمع را بگیرید، مذاکره انجام داده اید.

زمانی که با خانواده برای تعطیلات صحبت می کنید و به این فکر می کنید که مسافرت به کدام شهر بروید و هرکسی نظر خودش را می دهد، مذاکره کرده اید و ده ها و صدها مثال دیگر.عوامل مختلفی بر روی مذاکره و موفقیت مذاکره تاثیر می گذارد، اما دو مورد آنها موثرتر هستند. آمادگی برای مذاکره و ارتباطات.

تعادل این دو مورد ، مذاکره موفقی را برای شما ایجاد می کند. زمانی که با آمادگی کامل بر سر میز مذاکره می نشینید، ارتباط بهتری هم با مخاطبتان برقرار می کنید.

در این مقاله خواهیم گفت که چگونه مذاکره ای موفق داشته باشیم.

آمادگی برای مذاکره موفق

زمانی که برای مذاکره از قبل آماده شده اید راحت تر، ساده تر و با وضوح بهتری می توانید موارد و موضوعات خودتان را مطرح کنید. شما باید برای همه چیز آماده باشید.

در مرحله آمادگی مذاکره باید به گزینه های جایگزین بیاندیشید، تمام موضوعات قابل مذاکره و غیرقابل مذاکره را بررسی کنید، نقاط قوت و ضعف خودتان و مخاطب مذاکره را شناسایی کنید، مواردی که می تواند شرایط بحران ایجاد کند،  و هر موضوع دیگری را باید برنامه ریزی کنید و برای آن آماده باشید.

برای ایجاد یک مذاکره موفق سعی کنید خودتان را مدیریت کنید. مسئولیت تمام احساسات خود را فقط خودتان به عهده بگیرید نه شخص دیگر. سعی کنید به تمام چیزهایی که انجام می‏دهید و یا می‏گویید و یا احساس می‏کنید آگاه باشید. مسائل خودتان را مورد بررسی قرار دهید واگر اشتباه کردید مسئولیت اشتباه‏تان را خود به عهده بگیرید و به دنبال مقصر نگردید. سعی کنید حقایق را مثل یک پازل به هم پیوند دهید.

 پیشنهاد میکنیم برای آشنایی و آموزش اصول و فنون مذاکره در بازاریابی (فصل اول) اینجا کلیک کنید.

مذاکره موفق

مذاکره موفق

ارتباطات فراتر از حرف زدن است.

مذاکره و ارتباط یک جاده دو طرفه است و اینگونه است که مذاکره به سمت موفقیت می رود. بسیاری از مذاکره های موفق ماحصل ارتباطات صحیح بوده است نه مشاجره و مناظره.

در مذاکره موفق باید دقت داشته باشید که هم صحبت کنید و هم گوش بدهید. گوش دادن به شما کمک می کند بهتر مخاطبتان را بفهمید و همچنین تمرکز بهتری برای خودتان ایجاد کنید.

علاوه بر ارتباطات کلامی، ارتباطات غیر کلامی هم بسیار مهم است.

شما باید علاوه بر دقت به زبان بدن خودتان، به زبان بدن و تن گفتار مخاطب خودتان هم توجه داشته باشید. زبان بدن می تواند این را به مخاطب منتقل کند که شما فردی علاقه مند هستید یا اصلاً توجهی به صحبت های مخاطب ندارید و گارد دفاعی گرفته اید.

در حین صبحت کردن تلاش کنید بر روی موضوعات مهم تاکید کنید و در این میان با استفاده از سوالات باز (سوالاتی که مخاطب در پاسخ به آنها باید صحبت کند، سوال بسته سوالی است که پاسخ آن بله یا خیر است.) استفاده کنید تا مخاطب را وارد بحث و گفتگو نمایید.

همواره سعی کنید به شکلی گفتگو کنید که به مخاطب این موضوع را بفهمانید که شما تلاش می کنید به او سود برسانید. علاوه بر این موضوعات، مراقب باشید از افعال و جملات منفی استفاده نکنید. بعنوان مثال نگویید: “فکر نمی کنم با این ایده موافقت کنید اما ..” جملات منفی ذهن مخاطب را به عدم همکاری و موافقت با شما سوق می دهد.

مطمئناً مذاکره کردن کار آسانی نیست اما اگر بتوانید در طول روزمره، از تکنیک های مذاکره استفاده نمایید و تمرین کنید که چگونه میتوانید سریع تر تصمیم بگیرید و چگونه بهترین تصمیم را بگیرید، می توانید خودتان را برای مذاکره های بزرگ تر اماده کنید.

 مشاهده مقالات بیشتر 

آشنایی و آموزش اصول و فنون مذاکره در بازاریابی (فصل اول)

اصول و مهارت های مذاکره

زندگی نامه جالب کلنل ساندرز(KFC) در راه موفقیت